آنچه به مادر یک کودک سندروم داون نباید گفت

dawn2

خواندن متن زیر را به همه دوستان عزیزم توصیه می کنم. هرچند که من سالهاست در حوزه معلولیت و حقوق افراد دارای معلولیت فعالیت فردی و اجتماعی دارم؛ با این حال، همیشه نکات جدیدی هست که یاد می گیرم؛ یعنی نکاتی که قبلا نمی دانستم و بعد با خواندن چنین مطالبی، به آموخته هایم در مورد برخورد صحیح با افراد دارای معلولیت های مختلف و خانواده های انها اضافه می کنم.
یادگیری چنین نکات کوچکی به ما کمک می کند که حین برقراری ارتباط با کسانی که فردی با نیازهای ویژه یا عضو معلولی در خانواده دارند، بهتر عمل کنیم و با گفتار نادرست و رفتار غلط خود، آنها را ناخواسته آزار ندهیم یا دلشان را نشکنیم. اینها را یاد می گیریم برای اینکه از برقراری ارتباط با یکدیگر، بیشترین لذت را ببریم و باعث رنجش یکدیگر نشویم.
از دوست خوبم آقای سعید ضروری و خانم زهرا نصیری تشکر می کنم که ترجمه این مطلب خواندنی را به عهده گرفتند. 
مقاله در روزنامه مردم سالاری هم منتشر شده که لینکش در پایین مطلب هست.

***
آنچه به مادر یک کودک سندروم داون نباید گفت!

روزنامه مردم سالاری
ترجمه: زهرا نصیری

دختر سه ساله‌ام مبتلا به سندروم داون است، ما هر جا که می‌رویم، با او مثل یک فرد مشهور برخورد می‌شود. مردم به دخترم نزدیک می‌شوند، به او سلام می‌کنند و سعی می‌کنند به او محبت کنند و این واقعا عالیست. بیشتر مردم همین رفتار را دارند.
در بیشتر مواقع، همین مردم خوب از روی حسن نیت حرفایی را می‌زنند که باعث عصبانیت من می‌شود. می‌دانم آنها در تلاش‌اند تا خوب باشند. این ارادت‌ها و تعاریف شاید به خاطر اینکه همیشه این جمله‌ها را می‌شنوم و یا اینکه جزو واقعیت‌های دنیایی که در آن زندگی می‌کنم نیستند باعث رنجش من می‌شوند که می‌توان به جملات زیر اشاره کرد:

۱- «کودکان مبتلا به سندروم داون، هدیه خدا هستند.» 
این جمله اشتباه نیست. این جمله در حقیقت باعث رنجش من نمی‌شود…. فقط همیشه این جمله را می‌شنوم. بیشتر اوقات، در حالی این جمله را به من می‌گویند که فرزندان دیگرم، کنارم ایستاده‌اند.
همه‌ بچه‌ها هدیه خدا هستند. 
مساله‌ دیگر این است که به کودکان مبتلا به سندروم داون، اهمیت ویژه‌ای می‌دهند. من نباید در رابطه با این مورد شکایتی کنم. اما این اهمیت ویژه، فرزند من را از هم سالانش جدا می‌کند. در حقیقت باعث می‌شود نتوانم گاهی حتی بگویم که او یک بچه‌ لوس و ننر سه ساله است. وقتی در مورد دخترم، مثل فرزندان دیگرم، صحبت می‌کنم. مردم طوری برخورد می‌کنند که گویی به مقدسات توهین می‌کنم.

۲٫ «همیشه بسیار شاد و بیخیال است» 
دخترم خیلی شاد است. می‌دانید چرا؟ او به اندازه‌ بقیه‌ بچه‌هایم که کروموزوم اضافی ندارند، خوشحال است. به طور کلی تصور این است که افراد مبتلا به سندروم داون، ذاتا انسان‌های خوشحالی هستند. اما این بدین معنی نیست که این بچه‌ها همیشه شاد هستند. ابی ۲ ساله، مثل همه‌ هم سالانش رفتار می‌کند: کج خلقی می‌کند، همه چیز را رنگ می‌کند، ظرف می‌شکند و خیلی ناراحت و آشفته می‌شود. او شخصیت خودش را دارد و اگر برایش دلیل بیاورید به شدت از کوره در می‌رود. یکی از دوستانم در مورد فرزند خودش که مبتلا به سندروم داون بود، جمله‌ای گفت که خنده‌ام گرفت: «لوبوتومی نشده و فقط مبتلا به سندروم داون است!»

۳٫ «به سختی به نظر می‌رسد مبتلا به سندروم داون باشد» 
بله همینطور است. او ترکیبی از چهره من و پدرش را دارد البته با یک کروموزوم اضافی. او تمام ویژگی‌های ظاهری سندروم داون را دارد: چشمانی بادامی، گوش کوچک وعدم وجود برآمدگی بینی اش. گفتن این که او به نظر شبیه به مبتلایان سندروم داون نیست، در واقع نیش زبان است. مردم سعی می‌کنند بگویند او با وجود کروموزوم اضافی، دختر قشنگی است. اما از نظر من ، دلیل زیبایش، همین کروموزوم اضافیست. بین اینکه بگویند او به یک فرد مبتلا به سندروم داون شباهتی ندارد و اینکه به سندروم داون او توجهی نکنید، تفاوت بسیاریست. وقتی که مردم فقط به ابی نگاه می‌کنند، لذت می‌برم. آنها فقط به دختر کوچولوی ناز من نگاه می‌کنند.

۴٫ «فکر کن! همیشه باهات زندگی می‌کنه و هیچ وقت بزرگ نمی‌شه!»
اول اینکه، این جمله درست نیست. بزرگسالان مبتلا به سندروم داون، کودک به دام افتاده در جسمی بزرگتر نیستند. آنها زندگی را تجربه می‌کنند، می‌آموزند، عاشق می‌شوند و مثل همه‌ بزرگسالان زندگی می‌کنند. این بدین معنا نیست که او در تمام زندگی‌اش نیازی به توجه و مراقبت ندارد. گرچه پدر و مادر بودن نیازمند دقت و توجه زیادی است. اما من از آن دسته مادرانی نیستم که همه توجه آنها به این است که کودکشان چگونه رشد می‌کند. من می‌خواهم او فردی مستقل باشد و این گونه هم خواهد شد.

۵٫ «من هرگز نمی‌توانم کارهایی مانند شما انجام بدهم! شما قهرمان هستید!»
این تلخ‌ترین جمله‌ای است که تا به حال شنیده‌ام. مردم فکر می‌کنند من دوست دارم این جمله را بشنوم. اما این طور نیست. اول از همه، از کجا می‌دانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید؟ آیا من گفته بودم که می‌خواهم مادر ۴ فرزند باشم که ۲ فرزندم نیاز‌های ویژه دارند؟ نه در مورد من این طور نیست. شما تا زمانی که با این وضعیت روبه رو نشوید، نمی‌دانید چه طور مدیریتش کنید، و مدیریت کردن تنها انتخاب شماست. شما من را قهرمان خود می‌دانید و همچنین من را در جایگاهی غیر ممکن قرار می‌دهید که من نه می‌خواهم و نه می‌توانم که این گونه زندگی کنم. من مادری معمولی هستم با وضعیتی غیر معمولی. اما این‌ها بچه‌های من هستند، عاشقشان هستم و تنها به اندازه‌ همه‌ مادران دیگر برای فرزندانم تلاش می‌کنم.

همانطور که گفتم، مردم بزرگوارند. اما من این حرفها را به دعاهای آدم‌ها برای دختر مبتلا به سندروم داونم ترجیح می‌دهم. من می‌فهمم که مردم نمی‌دانند که چه باید بگویند و فقط تلاش میکنند که خوب باشند. به خاطر همین است که دوستشان دارم. در نظر نگرفتن مادران کودکان سندروم داون بدتر از گفتن جملات اشتباه است.

لینک روزنامه
http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=29172#193932

 

“دست لوک” به تولید انبوه می رسد

look1این خبر خیلی خوبه و می تونه تحولی در حوزۀ معلولیت و اندام مصنوعی ایجاد کنه. در حالی که هر روز خبرهای خوبی از پیشرفت های فنی در زمینه ساخت اندام مصنوعی شنیده میشه ولی اغلب به حوزه تولید انبوه نمی رسه و در حد خبر باقی می مونه، ظاهرا قراره “دست لوک” به قیمتی نه خیلی گران، به تولید انبوه برسه و همینه که این خبر رو خیلی با اهمیت میکنه. با تشکر از خانم شادی حامدی بابت ترجمه و انتشار این مطلب جالب و خواندنی.
***

خالقان این دست مصنوعی نامش را، به یاد دست مصنوعیِ فوق‌پیشرفته‌ی لوک اسکای‌واکر در سری فیلم‌های جنگ ستارگان، «دست لوک» گذاشته‌اند.

این بازو یا دست ربوتی، که برای افراد بدون دست ساخته شده، حالا پس از حدود هشت سال آزمون و تصحیح، سرانجام از سوی سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) تأییدیه گرفته و می‌تواند برای راهی‌شدن به بازار به تولید انبوه برسد.

«دست لوک»، که نام رسمی‌اش سامانه‌ی بازوی دکا (DEKA Arm System) است، یکی از پیشرفته‌ترین اعضای مصنوعی بدن محسوب می‌شود که تاکنون ساخته شده. براساس اعلام سازمان غذا و داروی ایالات متحده، این نخستین دست مصنوعیِ تأییدشده از سوی این نهاد است که «علائم دریافتی از ماهیچه‌های کاربر را به اعمال پیچیده تفسیر می‌کند.»

این دست مصنوعی را مخترع مشهور، دین کمن، و همکارانش در شرکت تحقیق و توسعه‌ی دکا (DEKA) در شهر منچستر در ایالت نیوهمشایر آمریکا در قالب بخشی از برنامه‌ی دارپا (سازمان پروژه‌های تحقیقاتی پیشرفته‌ی دفاعی آمریکا – DARPA) برای انقلاب در زمینه‌ی ساخت اعضای مصنوعی طراحی کرده و ساخته‌اند. هدف این برنامه‌ی ۱۰۰ میلیون دلاری رسیدن به طراحی پیشرفته‌ای در ساختن دستی مصنوعی با کنترل تقریباً طبیعی برای بهبودبخشیدن به کیفیت زندگی افراد دارای این نوع معلولیت بود.

آنچه که «دست لوک» یا «دست دکا» را یگانه می‌کند توانایی آن در انجام‌دادن حرکت‌های قدرتیِ چندگانه‌ی همزمان است و اینکه انگشتان و مچ این دست می‌توانند حالت خود را طوری تنظیم کنند که کاربر بتواند به شش مدلِ مختلف، به انتخاب خودش، اشیا را در دست بگیرد. افزون بر این، حسگرهای نیرو به این دست ربوتیک امکان می‌دهند که مقدار نیروی لازم برای این گیرش را به‌دقت مهار کند. جاستین سانچز، مدیر برنامه‌ی دارپا که بر این پروژه نظارت داشته، به خبرگزاری رویترز گفته: «کاربرِ این دست مصنوعی می‌تواند چیزهایی به ظرافت یک حبه‌ی انگور، تا ابزارهای بسیار زمختی مانند دریل را بردارد.»

هنوز اطلاعاتی درباره‌ی دسترسی و قیمت این محصول اعلام نشده است. اما به گفته‌ی دارپا، شرکت دکا پیگیر فرصت‌های تولیدی و تجاری برای عرضه‌کردن این دست مصنوعی به بازار است. دین کمن با اختراع‌های پیشین خود، نظیر سامانه‌ی دارورسان و دیگر ابزارهای پزشکی‌اش، نیز چنین کرد. اما بازار فناوری‌های کمک‌رسان کمی چالش‌برانگیز است چون قیمت این ابزارها اغلب گران درمی‌آیند. امید شرکت دکا پیداکردن شریکی تجاری است که بتوانند به کمک هم این محصول را با قیمتی معقول به بازار عرضه کنند.

عملکرد «دست دکا»، که اندازه و وزنی مشابه دستی طبیعی دارد، وابسته به ترکیبی از سیگنال‌های کنترلی ورودی است. علائم اصلی از الکترودهای ماهیچه‌نگار (EMG) می‌آیند که فعالیت‌های الکتریکی ماهیچه‌های اطراف محل اتصال دست مصنوعی را حس می‌کنند. کامپیوتری درون عضو مصنوعیْ علائم EMG را دریافت می‌کند و آن‌ها را برای بازکردن یا بستن انگشتان، یا برای تغییر آرایشِ گیرشِ دست تفسیر می‌کند تا مثلاً کاربر بتواند سکه‌ای را بردارد.

look2

اما مهندسان دریافتند که برای انجام‌دادن حرکت‌های پیچیده‌ی مورد نظر دکا به علائم ورودی کنترلی بیشتری نیاز دارند. راه‌حل: کلیدهای ویژه‌ای روی پای کاربر. این کلیدها علائمی را به‌صورت بی‌سیم (وایرلِس) به کامپیوتر این دست منتقل می‌کنند و به کاربر امکان کنترل همزمان چند مفصل را می‌دهند.

دارپا دو ویدئو از مردی منتشر کرده که از این دست مصنوعی برای بازکردن پاکت و برداشتن تخم‌مرغ استفاده می‌کند. (لینک ویدیو اول، لینک ویدیو دوم)

این برنامه‌ی انقلابی دارپا محصول ذهن دکتر جفری لینگ است که اکنون ریاست دفتر فناوری‌های زیستی دارپا را برعهده دارد. او این برنامه را در سال ۲۰۰۶ با این هدف آغاز کرد که دستی مصنوعی برای معلولان بدون دست فراهم کند که بهتر و پیشرفته‌تر از آن ابزارهای قلاب‌مانند قدیمی و رایج باشد.

شرکت دکا ۴۰ میلیون دلار از بودجه‌ی دارپا را برای ساختن این دست مصنوعی به دست آورد. دین کمن و مهندسان همکارش بلافاصله با بهره‌گیری از فناوری‌های موجود به‌سرعت پیش‌نمونه‌ی این طرح را ساختند و بعد با استفاده از نظرات و پیشنهادات کاربران، ازجمله سربازانی که دست‌شان را در جنگ از دست داده بودند، آن را بهبود بخشیدند.

این طرح نسبت به پیش‌نمونه‌اش، که در سال ۲۰۰۸ رونمایی شده بود، بسیار تحول یافته است. آن مدلْ ظاهری بسیار ربوتیک داشت. این طرح جدید مورد تأیید FDA البته همچنان ظاهری ربوتیک دارد ولی روکشی نیمه‌شفاف آن را پوشانده است. به گفته‌ی دین کمن، این دست مصنوعی را ده‌ها سرباز آمریکایی آزمایش کرده‌اند. این آزمون‌ها بخشی از برنامه‌ی مطالعاتی وزارت امور کهنه‌سربازان ایالات متحده با ۳۶ داوطلب مشارکت‌کننده بود که سعی کردند با دست مصنوعی دکا به انجام امور روزمره‌ی زندگی – ازجمله استفاده از کلید، آماده‌کردن غذا، خوردن غذا، و شانه‌کردن مو – بپردازند. بر طبق اعلام FDA، در این مطالعه حدود ۹۰ درصد شرکت‌کنندگان توانسته بودند با این دست مصنوعی کارهای پیچیده را انجام بدهند.

سازمان FDA نیز بعد از مرور همین آزمایش‌ها و بررسی همه‌ی داده‌ها این محصول را برای ورود به بازار تأیید کرد. این سازمان همچنین اعلام کرده که استفاده از این محصول مختص افراد بالای ۱۸ سال است که از شانه، یا از نیمه‌ی بالایی بازو، یا از نیمه‌ی پایینی بازو به بعد را ندارند (این دست را نمی‌توان برای کسانی استفاده کرد که از آرنج یا مچ به پایین را ندارند).

دست دکا بی‌شک پیشرفتی شگرف در فناوری محسوب می‌شود. ولی نیازهای معلولان هم بسیار با هم متفاوت است و آنچه برای کسی به‌خوبی کار می‌کند چه‌بسا برای فرد دیگر مناسب نباشد. حوزه‌ی اعضای مصنوعی بدن در پنج شش سال گذشته پیشرفت بسیاری داشته و طرح‌های متنوعی برای دست و بازوی مصنوعی ارائه شده‌اند. یک انتهای این طیف اندام‌های مصنوعی بسیار پیچیده مانند «دست دکا» یا «دست مصنوعی ماژولار هاپکینز» هستند و در سوی دیگر طیف دست‌های ربوتیک دردسترس‌تر و ساده‌تر مانند «آی‌لیمب» و «بی‌بیونیک۳» قرار دارند.

look 3

برخی از کارشناسان بر این باورند که رسیدن به دستی مصنوعی که حسی طبیعی به کاربرش بدهد فقط زمانی ممکن است که بتوانیم حسگرها را مستقیم به اعصاب متصل کنیم یا بتوانیم میانجی(اینترفیس)های قابل اعتماد مغز-دستگاه بسازیم. اما به نظر برخی از کاربران، حتی ابزارهایی با رویکردهای ساده‌تر هم کافی است؛ گاهی شاید دستی مصنوعی که با پرینتر سه‌بعدی درست شده باشد بهتر از نمونه‌های خیلی گران‌قیمت‌تر نیاز کاربر را برطرف کند.

به هر حال، شرکت دکا با ساختن «دست لوک» نشان داد که می‌تواند چیزی را که شبیه ابزارهای داستان‌های علمی‌تخیلی به نظر می‌رسید به فناوری واقعی و ملموس تبدیل کند. حالا چالش بعدی، تبدیل آن فناوری به محصولی در دسترس عموم است.

اریکو گیزو (spectrum.ieee.org)

ترجمه: شادی حامدی 

جشنواره توان یابان و فضای مجازی

final

خوبی این جایزه ها در این است که یادت می آورد که مدتی است اینجا را به روز نکرده ای!
ممنون از موسسه رعد، داوران گرامی و به خصوص شمعدانی عزیز که حواسش به همه جا و همه چیز هست.
:)
دومین جشنواره توان یابان و فضای مجازی به همت موسسه خیریه رعد و مشارکت شرکت پیشگامان توسعه ارتباطات برگزار شد.
در این دوره از جشنواره بیش از ۱۰۰ وب سایت و وبلاگ مرتبط با موضوع افراد دارای معلولیت و نیز انجمن ها و تشکل های همسو با حوزه معلولان با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان به نفرات برتر هدایای نفیسی به رسم یادبود اهدا گردید.
همچنین در این مراسم از فعالین و حامیان موسسه خیریه رعد تقدیر به عمل آمد.
برگزیدگان دومین دوره جشنواره توان یاب و فضای مجازی در شب میلاد حضرت علی به شرح ذیل در سالن همایش رعد اعلام شد:

**گروه وب سایت های افراد دارای معلولیت به ترتیب: سایت بال پرواز جامعه مجازی معلولین ایران (محمد حیدری)، آموزشگاه مجازی زبان وافل (سعید ضروری)، سایت جامعه مجازی معلولین شهر ری (افشین پرفکر مقدم)

**گروه وبلاگ های افراد دارای معلولیت به ترتیب: وبلاگ لبخند زندگی (هانیه عرب)، وبلاگ سودایی (آرزو قنبری)، وبلاگ من و نخاع یه قدم به خوشبختی با پای خیالی (مونا عبدالحسینی مزرعی)

**گروه وب سایت های مرتبط با معلولیت به ترتیب: وب سایت روز+نامه (نگین حسینی)، پایگاه اینترنتی مددکاری اجتماعی ایران (مینا آروانه)، بانک اطلاعات مددکاران (جواد طلسچی)

**گروه وب سایت های انجمن های حوزه معلولیت به ترتیب: وب سایت موسسه پیام آوران ساحل امید (شهرام مبصر)، وب سایت کانون معلولان شهر تهران (ترانه میلادی)، وب سایت دفتر فرهنگ معلولین (علی نوری)

دوم آوریل، روز جهانی افزایش آگاهی عمومی در مورد اوتیسم

Autism

کودک دارای اوتیسم (عکس) : ”سلام. من در لندن زندگی می کنم. من ۵ سال دارم. می گویند که من یک در ۶۸ نفر هستم (یعنی از هر ۶۸ نفر، یک نفر به اوتیسم مبتلاست) اما مادرم می گوید که من یک در میلیون هستم. و بامزه، باهوش، مهربان، فوق العاده، عالی، دوست داشتنی و خوش تیپم. من شاید اوتیسم داشته باشم اما چیزهایی فراتر از آن نیز هستم. لطفا کمک کنید تا آگاهی عمومی در مورد اوتیسم را با روشن کردن این لامپ آبی (رنگ نمادین اوتیسم) گسترش دهم”.

روز جهانی افزایش آگاهی عمومی در مورد اوتیسم، این پیام را دارد که: اگر کسی در اطرافیان شما اوتیسم دارد، با او رفتاری انسانی داشته باشید. هرگز به آنها لقب های بد ندهید. افراد مبتلا به اوتیسم و خانواده هایشان را با قضاوت های نادرست، دلسوزی های بیجا و بی مورد، و نگاه های حاکی از تاثر و ناراحتی آزار ندهید! اوتیسم در تعاریف امروزی، نه بیماری است و نه معلولیت؛ بلکه صرفا تفاوتی ذهنی و ارتباطی است. افراد ممکن است از خفیف تا خیلی شدید (اسپکتروم اوتیسم) اوتیسم داشته باشند. هر درجه ای از اوتیسم ویژگی های رفتاری و ارتباطی خاص خودش را می طلبد.

بزرگترین خواسته خانواده های کودکان اوتیسم این است: به ما و فرزندان ما احترام بگذارید، ترحم نکنید، قضاوت نکنید، و نخواهید که همۀ کودکان عین هم باشند!

منبع عکس:

https://www.facebook.com/worldautismawarenessday

شخصیت‌پردازی مونث در مجموعه کلاه‌قرمزی

kolah

مثل چند نوروز گذشته، این روزها من هم کلاه قرمزی ۹۳ را تماشا می کنم. امروز در پُست چند دوست، متوجه شدم که برخی، انتقادهایی در مورد عروسک های مونث این مجموعه دارند و یادم آمد که سال گذشته نقدی بر شخصیت پردازی جنس مونث در مجموعه کلاه قرمزی نوشتم که در شماره اردیبهشت ۱۳۹۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد.

سال پیش از آن نیز نقدی بر مجموعه کلاه قرمزی از منظر مخاطب شناسی نوشته بودم که باز هم در ماهنامه مدیریت ارتباطات (اردیبهشت ۱۳۹۱) به چاپ رسید.

بنا دارم امسال هم در مورد کلاه قرمزی ۹۳ بنویسم اما تا همین جا که چند قسمت از آن را دیده ام، متوجه شدم که متاسفانه نقاط منفی این مجموعه که در مقالاتم به آنها اشاره کرده بودم، همچنان به قوت خود باقی است…

این هم مطلب سال گذشته ام در مورد کلاه قرمزی:

***

شخصیت‌پردازی مونث در مجموعه کلاه‌قرمزی

نَه جیغ، نَه دست، نَه هورا !

نگین حسینی، پژوهشگر ارتباطات

(ماهنامه مدیریت ارتباطات – اردیبهشت ۱۳۹۲)

یکی از دلخوشی‌های نوروزی کودکان و البته بزرگسالان در تعطیلات نوروزی، تماشای مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی است. بینندگان این برنامه هر سال به دیدن عروسک‌های دوست داشتنی کلاه قرمزی و آقای مجری مهربان چنان خو می‌گیرند که در پایان آخرین قسمت، احساس اندوه می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌های خود اغلب با دلخوری، از پایان کلاه‌قرمزی و دلتنگی برای عروسک‌ها سخن می‌گویند.

کلاه‌قرمزی بدون تردید، یکی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی نوروزی و حتی غیر نوروزی در تاریخ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که توانسته با برقراری ارتباط عاطفی قوی با بینندگان کم‌سال و بزرگسال، آنها را در چند نسل پیاپی همراه خود کند. کسانی که سال‌های کودکی خود را با کلاه قرمزی سپری کردند، امروزه به همراه فرزندان خود همچنان بینندۀ این مجموعۀ محبوب هستند و این اتفاقی است که در تاریخچۀ تلویزیون ایران تقریبا کم‌نظیر است. اگر مجموعۀ آموزشی «خیابان سه سمی» در امریکا توانسته دقیقاً از تاریخ ۱۰ نوامبر ۱۹۶۹ چندین نسل از امریکاییان را همراه خود کند، کلاه قرمزی ایرانی هم می‌تواند مدعی این پیوستگیِ نسلی (البته در مدت زمان کوتاه‌تر) باشد.

مجموعه کلاه قرمزی از سال ۱۳۷۲ فقط با یک عروسک (کلاه قرمزی) به تلویزیون آمد. عروسک‌های اولیه‌ای که به مرور اضافه شدند، جغجغه و قرقره بودند. از نوروز ۱۳۸۸ بود که عروسک‌های دیگر، از جمله پسرعمه‌زا، فامیل دور، ببعی، جیگر، آقای همسایه (و اخیرا گاوی) وارد مجموعه شدند؛ هرچند گهگاه عروسک‌های دیگری همچون گیگیلی، دُره (همسر فامیل دور)، بی بی، خانم پیرزن و شوهر جدیدش و… به کار گرفته می‌شوند.

اما در تمام مسیری که کلاه قرمزی تا به امروز طی کرده، نکته‌ای شایان توجه است که موضوع اصلی این مطلب نیز هست؛ و آن اینکه شخصیت‌های ثابت مجموعه کلاه‌ قرمزی عمدتاً مذکر هستند. به عبارت دیگر، بینندگان مونث کلاه قرمزی (که احتمالا جمعیت بزرگی را شامل می‌شوند)، کمتر عروسکی را سراغ دارند که هم‌جنس آنها باشد و این جمعیت بزرگ را به شکلی نمایندگی کند.

چرخش به سمت قهرمانان مونث

توجه به حضور اصلیِ شخصیت‌های مونث در محصولات تلویزیونی و سینمایی مختص کودکان، مدت‌هاست که به یکی از بحث‌های عمدۀ فرهنگی و اجتماعی در حول و حوش رسانۀ تلویزیون و سینما در جهان و به خصوص در هالیوود تبدیل شده است.

کمپانی انیمیشن سازی پیکسار پس از ساخت ۱۲ فیلم سینمایی کارتونی: داستان اسباب‌بازی‌ها (۱۹۹۵)، زندگی یک حشره (۱۹۹۸)، داستان اسباب‌بازی‌ها-۲ (۱۹۹۹)، شرکت هیولاها (۲۰۰۱)، در جست و جوی نمو (۲۰۰۳)، شگفت‌انگیزها (۲۰۰۴)، ماشین‌ها (۲۰۰۶)، موش آشپز (۲۰۰۷)، والی (۲۰۰۸)، آپ (۲۰۰۹)، داستان اسباب‌بازی‌ها-۳ (۲۰۱۰) و ماشین‌ها-۲ (۲۰۱۱)، سرانجام به این فکر افتاد که سُنت رایج در کارتون‌های هالیوودی را بکشند و کارتونی بسازد که قهرمانش یک دختر است؛ نه یک شاهزادۀ در انتظار ازدواج، بلکه دختری که پا به پای مردها ماجراسازی می‌کند، مستقل و توانمند است، و می‌خواهد آیندۀ خود را جدای از موضوع ازدواج بسازد. انیمیشن «شجاع» (Brave) سیزدهمین فیلم کمپانی پیکسار بود که با همین ایده ساخته و در سال ۲۰۱۲ اکران شد.

دختران و زنان در فیلم‌های قبلی پیکسار نقش‌های مکمل داشتند. به نوشته مری پولز: «کمپانی پیکسار تا به حال، شخصیت‌های مونث زیادی را در محصولاتش به نمایش درآورده است، از جمله: یک دختر کوچولوی دوست‌داشتنی به نام «بو» در کارتون «شرکت هیولاها»، دختری نادان به نام «دُری» در کارتون «در جست و جوی نمو»، آشپزی تر و فرز به نام «کُلِت» در «موش آشپز»، یک روبات باهوش به نام «ایو» در «والی»، همسری باهوش و مهربان به نام «الی» در کارتون «آپ» و شاهزاده «آتا» در «زندگی یک حشره». اما پیکسار تا پیش از تولید کارتون شجاع، هرگز محصولی تولید نکرده بود که شخصیت اول آن دختر باشد.

کارتون شجاع در مورد دختری است به نام «مِریدا»، با موهای آتشین رنگ که دوست ندارد ازدواج کند. او ترجیح می‌دهد اسبش را براند، از آبشارها آب بخورد و با تیر و کمانش نشانه‌گیری کند. مریدا قوی، توانا و با دل و جرات است، اما غم انگیز اینکه او یک شاهزاده خانم است، و این سنتی‌ترین نقشی است که دختران در داستان‌های کودکانه به عهده دارند. او دختری سرکش است شبیه پسرها اما آمالی که برای او وجود دارد، در محدودۀ آمال یک شاهزاده باقی می‌ماند که بزرگترین آن ازدواج است».

گروهی از منتقدان همچون مری پولز، کارتون شجاع را شکستی برای پیکسار می‌دانند و معتقدند که این کارتون، راه توانمندسازی دختران امروز را تا نیمه رفته و آن را تکمیل نکرده است؛ همچنان که تا پیش از این کارتون، هرگز کارگردانی محصولی در پیکسار به یک خانم واگذار نشده بود اما این نیز از نیمۀ کار منتفی شد. خانم «برِندا چَپمن»، تا نیمۀ ساخت کارتون شجاع کارگردان آن بود و درست ۱۸ ماه مانده به پایان کار «مارک اندرو» جای او را گرفت. پولز می‌نویسد: «این نصفه راه موفقیت یک خانم، استعارۀ بجایی است برای موفقیتِ پنجاه درصدیِ پیکسار در سپردنِ نقش اولِ محصولش به یک دختر».

کارتون دیگری که سعی کرده است نقش اصلی را فارغ از کلیشه‌سازی‌های مرسوم به یک دختر بسپارد The Croods محصول سال ۲۰۱۳ کمپانی «دریم ورکز» است. بسیاری از منتقدان، این انیمیشن سینمایی را تقلیدی از فیلم «شجاع» دانسته‌اند اما معتقدند که این کارتون نسبت به اولی، در رسیدن به هدف خود برای توانمندسازی زنان موفق‌تر عمل کرده است.

چرا دختران؟

اما چرا این روزها چنین مباحثی در مورد ضرورت به دست گرفتن نقش اول توسط دختران و زنان در محصولات تصویری مطرح می‌شود؟ به نظر می‌رسد دلایل متعددی پشت این ایده باشد که فارغ از دیدگاه‌های افراطی و تفریطی در مورد جنسیت، می‌تواند مورد توجه برنامه‌سازان قرار بگیرد.

دلیل اول به تغییر سبک زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان در جوامع مختلف و از جمله ایران مربوط می‌شود. نقش‌های جدیدی که زنان در دهه‌های اخیر در بستر زندگی خانوادگی و اجتماعی به عهده گرفته‌اند، و پیشرفت‌ها و افزایش توانمندی‌های آنها قابل انکار نیست. به همین نسبت، رویکرد رسانه‌های جمعی و به خصوص محصولات پرمخاطب، باید همسو با این تحولات پیش رود.

در یکی از بخش‌های کلاه قرمزی ۹۲، وقتی آقای مجری می‌خواهد با خواندن داستان‌هایی کمک کند که بچه‌ها به خواب روند، همۀ آنها از داستان‌های سنتی و قدیمی، همچون خاله سوسکه و پیرزن و کدو قلقله زن ایراد می‌گیرند و با منطق و استدلال، به درستی بیان می‌کنند که این ماجراها واقعی نیست. همین نکته که در متن نمایش کلاه قرمزی گنجانده شده، شاهدی است بر این که دنیای امروز و نسل‌های جدیدش، داستان‌ها و داستان‌پردازی‌های گذشته را برنمی‌تابد. کودکان امروز نیازمند شنیدن و دیدنِ قصه‌ها و شخصیت‌پردازی‌هایی هستند که با ذهنیت امروزشان همخوانی داشته باشد.

مجموعه کلاه‌قرمزی به نظر می‌رسد با وجود همۀ نقاط قوتی که دارد، در شخصیت‌پردازی جنس مونث شکست خورده است. جنس زن در این مجموعه، در دو نقش محدود شخصیت پردازی می‌شود:

۱٫ کلیشۀ بی‌بی و خانم پیرزن: مادربزرگ‌های قدیمی، مهربان، دچار بیماری فراموشی، منتظر در سرای سالمندان، نیازمند کمک و گرفتن زنبیل، و در عین حال، داشتنِ گوشه‌چشمی به موضوع عشق و دلدادگی (حتی با مردان جوانتر از خود)؛

۲٫ دختر همسایه: دختری جیغ جیغو که اغلب میهمان ناخوانده است و به نوعی مزاحم دیگران می‌شود، درست صحبت نمی‌کند، باهوش است و تنها کسی است که می‌تواند در تست بازیگری آقای رامبد جوان موفق شود. با اینهمه در مجموع، زیادی تلقی می‌شود و احترامی از طرف عروسک‌های پسر دریافت نمی‌کند.

اتفاقا این نکته‌ای دیگر از ماجراست. دلیل دوم برای ضرورت حضور دائمی یک شخصیت مونث در این برنامه، نیاز پسران است که خوب است از کودکی یاد بگیرند به جنس مونث احترام بگذارند و به جای داد کشیدن بر سرش و احمق به حساب آوردنش، او را در میان جمع‌های خانوادگی و دوستانه‌ پذیرا باشند.

نشان دادن تعامل صحیح میان دو جنس در جامعه و برانگیختن احساس احترام آنها به یکدیگر می‌تواند از وظایف اصلی یک برنامۀ پرمخاطب همچون کلاه قرمزی تلقی شود. اینکه آقای مجری سعی می‌کند لابلای خنده‌ها و شوخی‌ها درس‌هایی به بچه‌ها بدهد، جالب است (بگذریم از اینکه آیا به راستی این نوع سفارش‌های مستقیم و پندهای والدینی، گوش شنوایی پیدا می‌کند یا نه). و جالب تر اگر شرایطی فراهم شود که یک عروسکِ دختر حضور نسبتاً دائمی در مجموعه کلاه قرمزی پیدا کند و مثل پسرهای این مجموعه شیطان و بازیگوش و در عین حال، عاقل و محترم باشد.

به راستی چرا نویسنده و کارگردان مجموعه کلاه قرمزی، با تمام خلاقیت و هوشمندی که از خود نشان می‌دهند، جنس مونث را بر اساس الگوهای سنتی و قدیمی شخصیت‌پردازی می‌کنند؟ به جز حضور گاه به گاه برخی بانوان هنرمند همچون خانم مهناز افشار در یکی از بخش‌های مجموعه ۹۲، به راستی چرا دختران نقشی کلیدی در این مجموعه ندارند؟ اینها پرسش‌هایی است که بد نیست سازندگان برنامه برای بخش‌های بعدی به فکر پاسخگویی به آنها باشند. در این صورت، می‌توان از دخترِ بانمکِ همسایه خواست که برای تکامل هرچه بهتر این مجموعه، «جیغ و دست و هورا» بکشد!