شب های گالیله در تهران

فردا پنجشنبه ۳۰ مهر، به یاد چهارصدمین سالگرد رصد تلسکوپی آسمان از سوی گالیله و در سال جهانی نجوم، رصدی عمومی در بوستان گفت و گوی تهران انجام می‌شود. این برنامه با همکاری انجمن باور (انجمنی که برای برابرسازی فرصت‌های اجتماعی افراد دارای معلولیت با عموم جامعه کوشش می‌کند) و انجمن صلح آسمانی (مجری پروژه صلح ستارگان) برگزار می‌شود.

شب های پاییز امسال، دیدن رقص اقمار مشتری، هلال ماه، قرص خورشید و اجرام دیگر سماوی، مهمانی بزرگی را برپا خواهد داشت که همه مردم به آن دعوت شده‌اند. این مهمانی آسمانی با نام “شب های گالیله” برگزار می‌شود و قصد دارد مردم را به تکرار تجربه گالیله دعوت کند.  

علاقه مندان از ساعت ۱۷ تا ۲۲ پنجشنبه ۳۰ مهر به بوستان گفت و گو واقع در تهران، کوی نصر (گیشا)، انتهای خیابان پیروزی مراجعه کنند.

حضور همهٔ شهروندان در این برنامه آزاد است.

Happy Birthday Simpsons

The Simpsons Treehouse of Horror XX & 20th Anniversary Party

The Simpsons, my favorite cartoon, gets 20. Witnessing several ages growing up by two decades, The Simpsons still stay at the age of their birth; even their baby girl, Maggie, is still sucking her red pacifier.

I wrote about The Simpsons just to say: at the time of full easiness, when everything seems (ironically) all right; so there must be no pain just missing The Simpsons!!

The picture you see here is released by AP yesterday from the 20th anniversary of The Simpsons in CA; five Simpsons with their creator cartoonist, Matt Groening (the source is HERE).

For further information on this cartoon, click HERE.

سیمپسون ها ۲۰ ساله شدند

خانواده سیمپسون، کارتون محبوب من، ۲۰ ساله شد. دودهه از عمر اعضای خانواده ی سیمپسون گذشت؛ آنها چند نسل را بزرگ کردند اما خود، به همان سن و سال باقی مانده اند؛ حتی نوزادشان مگی هم هنوزپستانک قرمزش را در دهان دارد.

این موضوع را نوشتم برای اینکه بگویم وقتی همه چیز مرتب است، وقتی هیچ مشکلی نیست و خوشی از فرق سر همه ی ما بالا می زند، باری، ملالی نیست جز دوری خانواده ی سیمپسون!

عکسی که در اینجا گذاشته ام، مربوط است به جشن تولد ۲۰ سالگی سیمپسون ها درکنار خالق شان، مت گروئنینگ. عکس را دیروز خبرگزاری اسوشیتدپرس  (AP)از کالیفرنیا، محل مراسم، مخابره کرد (منبع خبر اینجاست). برای آشنایی بیشتر با این خانواده ی دوست داشتنی، و به خصوص خالقان صدای آنها، بد نیست سری به اینجا بزنید.

پ.ن: اگر این کارتون را دارید، لطفا به من خبر بدهید. ممنون

 

 

برای معصومه عزیز

masi-safiایمیلم را باز می کنم؛ می بینم کسی برایم نامه ای فرستاده و عکس تو را هم فرستاده است. این اولین عکسی است که از تو می بینم. منفجر می شوم. همکار عزیز، آقای رحیم رمضانی، مسئول بخش حروفچینی روزنامه از تو برایم نوشته است:

«معصومه صفی، تنها دوست خوبی نبود، بلکه مادر، خواهر، یار، یاور، همکار، همیار و… همه چیز بود. جای او برای همیشه خالیست. او نه تنها دختری زیبا، مهربان، آرام، بی‌آزار و دوست‌داشتنی بود، بلکه محبوب همه، محجوب، صادق، پرتلاش، درستکار و… و به راستی حیف بود که جایش در میان آدم های رنگارنگ خالی باشد. او پیش خدا رفت و خدا نگهدارش باشد. دخترم، گلم، همیشه به یادت هستم.

هنوز در دو گوش ما، نوید زندگی دهد/ چو نغمه فرشتگان، کلام جان‌فزای او// هنوز در سرای دل، به یادگار می‌بریم/ نشاط خنده‌های او، صفای بی‌ریای او

بازهم و بیشتر درمورد معصومه ی «معصوممان» بنویس…»

مصی دلم نمی آید نوار مشکی روی عکس ات بگذارم. دلم نمی آید عکس ات را اینجا بگذارم. دلم نمی آید به عنوان کسی که مرده است، از خوبی هایت بنویسم. دلم نمی آید. حتی این دو روز، پاهایم یارای آمدن به خانه ات را نداشت. من هرچه بنویسم، کم است و شاید اینطور به نظر رسد که چون رفته ای، اینقدر ستایش ات می کنم. تنها کسانی که تو را شناختند، می دانند که چقدر بی ریا، چقدر بی آزار بودی …

خدایا چه بگویم؛ وقتی همه ی درها بسته می شود، باید منتظر گشایشی بود اما کدام گشایش می تواند معصومه ی دوست داشتنی را به ما برگرداند؟ آنهم در زمانه ای که تعداد آدم هایی که شخصیت شان هیچ عقده ای ندارد، آنقدر کم است که وقتی یک نفر از این جمع کوچک را از دست می دهی، احساس می کنی همه ی دنیای دوروبرت خالی شده است.

مصی امشب اولین شب خوابیدن تو در خانه ی ابدی است؛ برایت دعا می کنم؛ هرچند به یقین، نیکی هایت آنقدر زیاد است که آرامشی جاودان به روح پاک تو خواهد بخشید.

درگذشت معصومه صفی را به خانواده اش و همکاران عزیز تسلیت می گویم. مراسم ختم او روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ از ساعت ۱۴ تا ۱۵٫۳۰ در مسجد نور (میدان فاطمی) برگزار خواهد شد.

خدایا، خدایا، مصی هم رفت …

خدایا، خدایا، مصی هم رفت… چه روزهای سختی را برای ما خواسته ای این روزها…

اسمش معصومه صفی بود؛ بهش می گفتیم مصی؛ دختری زیبا، مهربان، آرام، بی آزار و سخت دوست داشتنی. مصی، همکارم در بخش حروفچینی روزنامه بود. سال های سال اگر نه هر لحظه، اما روزی حداقل یکبار همدیگر را می دیدیم؛ سربه سرهم می گذاشتیم، اغلب کلی می خندیدیم و خداحافظ تا فردا. شنیده بودم از مهرماه پارسال، بیمار شده است اما بهارامسال وقتی دیدمش، گفت خوب شده و امید داشت که بهتر هم بشود. آخرین دیدارهای ما، پیش از ماه رمضان بود که باهم صبحانه می خوردیم. تااینکه مصی دوباره غایب شد؛ هر روز منتظر بودم تا برگردد. بعدش هم که خودم دیگر نبودم تا ببینمش و از حالش باخبر شوم. این چند روز اخیر، دلم بدجورهوای مصی را کرده بود؛ می خواستم بهش زنگ بزنم و احوالش را بپرسم اما این بارهم قرار بود دیر برسم. نزدیک ظهر پیامکی برایم آمد: “مصی را هم از دست دادیم”.

بخواب مصی، آرام بخواب که دیگر هیچ کابوسی، آزارت نخواهد داد؛ نه کابوس مرگ، نه کابوس سرنوشت دختر کوچکت. آرام بخواب دوست خوبم و با تنی رها شده از یک سال درد، به بهشت جاودان خداوند قدم بگذار که شایسته ی توست. آرام بخواب مصی و یقین داشته باش تا روزی که زنده ام، تو را از یاد نخواهم برد؛ زیرا خوبی های تو آنقدر زیاد و کم نظیر بود که نام و یادت را در قلب و روح هرکسی که تو را شناخت، همیشگی کرد.

خداحافظ مصی جان، این بار شاید نه تا روز دیگر؛ که تا روز دیدار …

…Like sweet, sultry samba music

“…Chicago had Barack Obama. Tokyo had $4 billion in the bank. Madrid had powerful friends. But none of that mattered. Rio de Janeiro had the enchanting story — of about 400 million sports-mad people on a giant untapped and vibrant continent yearning, hoping, that the Olympics finally might come to them. And the International Olympic Committee was hooked

Read the touching story of AP on wining Rio at the competition of the 2016 Olympic hosting, here. The news-writing style is impressing, and indicates that even hard-news can be written in soft format, just if the news-writer is skillful and expert enough.

مثل موسیقی شیرین وشرجی سامبا…

«… شیکاگو باراک اوباما را داشت، توکیو ۴ بیلیون دلار در بانک، و مادرید دوستانی قدرتمند … اما هیچ کدام از اینها مهم نبود. ریودوژانیرو داستان دل انگیز ۴۰۰ میلیون طرفدار دیوانه ی ورزش را داشت که آرزو داشتند المپیک بالاخره به سوی آنها بیاید؛ و کمیته ملی المپیک غافلگیر شد. »

گزارش زیبای اسوشیتدپرس (AP) ازپیروزی حیرت انگیز برزیل درمسابقه نامزدی المپیک ۲۰۱۶ را در اینجا بخوانید. نثر خبر دلنشین و زیباست و نشانگر اینکه سخت خبرها هم می توانند نرم نوشته شوند؛ به شرط آنکه نویسنده، چیره دست و مسلط باشد.

An Article on Media and Disability

I have translated an article (from English into Farsi or Persian) on media and disability that is released by Hashahri Research and Studies Center . Title of the article is: “The Role of the Media in Promoting Images of Disability- Disability as Metaphor: The Evil Crip”; and the author is “Marilyn Dahl” (University of British Columbia(.

Referring to a number of art pieces, the author claims that the disabled are represented in almost all of these works as “negative” and “abnormal” persons. She believes that media have potentiality to create a more realistic and positive character of the disabled as “normal” people.

The article is available here in English; and here in Farsi. In order to know more about Dr. Marilyn Dahl (the author) you may click on here.

ترجمه یک مقاله

مقاله: نقش رسانه‌ها در ایجاد تصاویر معلولیت – معلولیت به مثابه استعاره: چلاق اهریمن

نویسنده: ماریلین دال – دانشگاه بریتیش کلمبیا

ترجمه: نگین حسینی

 

 

 

ترجمه این مقاله در سایت مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ای همشهری منتشر شده است.

نویسنده مقاله، با اشاره به برخی آثار هنری، نشان می دهد  که در بیشتر این آثار، چهره معلولان منفی، غیرواقعی و غیرعادی نشان داده شده است. او معتقد است که رسانه‌ها با استفاده دقیق از ادبیات و تصاویر بصری درمورد افراد معلول، می‌توانند به تدریج، تیپی قابل‌قبول‌تر و واقعی‌تر از افراد دارای معلولیت به مثابه مردم “عادی” خلق کنند.

خانم دکتر ماریلین دال، مدرک دکترای خود را از در دانشگاه بریتیش کلمبیا دریافت کرده است. او که خود نقص شنوایی دارد، رساله دکترایش را درزمینه نقص شنوایی و رفتارشناسی ارائه داد. خانم دال، سال های زیادی از زندگی خود را در راه ارتقای حقوق افراد معلول گذرانده وفعالیت خود را دراین زمینه، از سال ۱۹۷۸ به عنوان داوطلب آغازکرده است. ماریلین دال، ابتدا گروه محلی کوچکی را با نام HEAR  (شنیدن) تاسیس کرد که بعدها شاخه ی ابتدایی Canadian Hard of Hearing Association (CHHA) شد؛ انجمنی به ریاست خانم دال که حالا درشمار بزرگترین انجمن های افراد دارای معلولیت در کانادا قرار گرفته است. دکتر دال منشاء تغییرات بسیاری در زندگی افراد ناشنوا بوده و تاکنون نشان های متعددی دریافت کرده است.

ترجمه ی فارسی این مقاله در اینجا است.