این را هوشنگ ابتهاج برای نیما نوشته بوده. الآن توی سایت آوای آزاد کشفش کردم:
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان
هر دم از حلقهی عشاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باشد، کنارا تو بمان
—
چرا خیال کردی متن “سالهاست که میروم” رو خودم ننوشتم؟! :> خیلی بد بود، یا خیلی خوب؟!!
۱م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۰۸:۴۳
جانا چه گویم شرح فراقت/ چشمی و صد نم / جانی و صد آه…
۱م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۰۹:۱۱
طاهای عزیز… چی بگم….
۱م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۱۰
حالمان خوب است. غم کم می خوریم. کم که نه کم کم میخوریم. نشد که بشه که بیاین این ترم. لعنتیها
۱م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۵۷
این را هوشنگ ابتهاج برای نیما نوشته بوده. الآن توی سایت آوای آزاد کشفش کردم:
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان
هر دم از حلقهی عشاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باشد، کنارا تو بمان
—
چرا خیال کردی متن “سالهاست که میروم” رو خودم ننوشتم؟! :> خیلی بد بود، یا خیلی خوب؟!!
۲م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۴۴
منت از بال کبوتر نکشم ای صیاد
خود به خود نامه من شوق پریدن دارد
۲م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۴:۴۱
آخه خیلی عالی بود مانی جان!
۳م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۲۲:۳۰
خسته از قلب های آهنی…کنار جاده محبت
با چمدانی از مهربانی منتظرت هستم.
شاید درسپیده دم عشق
طلوعت را به تماشا بنشینم وجرعه نوش صدای زلالت باشم.
۴م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۵:۲۵
دستانم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل گرفتند اما کسی نگفت شاید گلی کاشته باشم
۵م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۰۵:۴۹
سلااام.. خوبی ؟ دیگه به وبم سر نمیزنی ؟ رزومه م رو گذاشتم . یه نگاهی بنداز . نظرت رو بهم بگو .. ممنونم .
۵م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۰۹:۴۸
سلام. اطاعت شد ریحانه جان
۵م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۱۰
سلام خانم حسینی
وب جالبی داری
اگه گفتی من کیم ؟؟؟
اگه دوست داشتید تبادل لینک کنیم
ولی قبلش سعی کن منو بشناسی
.
.
.
یه راهنمایی !
یه آشنای دور یا نزدیک……