او که نخواست «قربانی» شود…

مراسم بزرگداشت خانم دکتر فاطمه میرفتاح همزمان با اولین سالروز درگذشت ایشان دیروز چهارشنبه در فدراسیون ورزش‌های جانبازان و معلولین برگزار شد. هنوز خبری از جزییات برگزاری مراسم دریافت نکرده‌ام اما متن زیر را که به درخواست آقای آرش محمودیان، پسر خانم میرفتاح برای مراسم نوشتم، در اینجا می‌گذارم. این پیام در سایت انجمن معلولان ضایعات نخاعی استان تهران هم منتشر شده است.

به نام خداوند بخشنده و مهربان

فاطمه میرفتاح؛ کسی که نخواست «قربانی» معلولیت شود

تو کز مکارمِ اخلاقِ عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت به در نرود

سخن گفتن از بانویی که محدودیت‌های جسمی را پشت سر گذاشته بود، کار آسانی نیست و اصلا شاید نیاز به کلمات کسی چون من نباشد؛ که او خود درعمل نشان داد ظرفیت‌های واقعی آدمی فراتر از ابعاد جسمی و فیزیکی اوست.

خانم دکتر فاطمه میرفتاح نمونه‌ی بارز این نظریه بود که انسان می‌تواند بر محدودیت‌هایی که شرایط سخت زندگی بر او تحمیل می‌کنند، غلبه کند. برخلاف خیلی از کسانی که می‌گویند «معلولیت، محدویت نیست»، من معتقدم که معلولیت می‌تواند محدودیت باشد اما کسانی چون خانم میرفتاح هستند که قادرند از محدودیت‌هایی که معلولیت تحمیل می‌کند، عبور کنند. آن وقت می‌توان گفت که معلولیت هرگز نمی‌تواند دیوارهای بلند و محدودکننده‌ی خود را چون سدی در مقابل آنان عَلَم کند و آنها را از رسیدن به اهداف انسانی‌شان بازدارد.

خانم میرفتاح از کسانی بود که در عمل اثبات کرد سختی‌های زندگی و ناکامی‌ها نمی‌تواند از او یک «قربانی» بسازد. او درست در وسط بدبختی‌هایی که یکی پس از دیگری بر سرش فرود می‌آمد، هرگز نقش یک قربانی را بازی نکرد.

خانم میرفتاح پس از آنکه به دلیل تصادف، دچار ضایعه نخاعی شد، و نیز پس از جدایی از همسرش که متعاقب اتفاق اول پیش آمد، می‌توانست برای همیشه در گوشه‌ای بنشیند و با دوری از جامعه‌ و نفرت از سرنوشتی که ظاهرا به هر شکل ممکن برای او بد خواسته بود، انتقام خود را از خود و از زندگی بگیرد. اما تفاوت انسان های استثنایی با افراد عادی در همین است که همیشه ورای شرایط زندگی می‌کنند، قربانی اتفاق‌ها و بدبیاری‌های زندگی نمی‌شوند، و اگر دری به رویشان بسته می‌شود، به جست و جوی درهای دیگر برمی‌خیزند و آنان را می‌یابند.

وقتی درهای زندگیِ آرام و ظاهرا خوشبخت، یکی پس از دیگری به روی فاطمه میرفتاح بسته شد، او باور نکرد که این پایان زندگی است؛ بلکه زندگی را از مسیری دیگر و از درهایی دیگر از سر گرفت.

او ذاتا معلم بود و ضایعه‌ی نخاعی‌اش او را «معلم تر» کرد. حالا دیگر فاطمه میرفتاح می‌بایست نه فقط معلم تمامی دانشجویان، بلکه معلم گروه دیگری نیز باشد که دچار ضایعه نخاعی شده‌اند و شاید از زندگی بریده‌اند… او چراغی را که خود در کشاکش دشواری‌های زندگی‌اش یافته بود، به دست گرفت و راه را برای عده‌ای دیگر که نزدیک بود در تاریکی گم شوند، روشن کرد.

همین ویژگی‌ها بود که فاطمه میرفتاح را فردی منحصر به فرد و از پیشروان حقوق معلولیت در ایران کرد.

آسان است که هر سال در گرامیداشت یاد او دور هم جمع شویم، سخنرانی کنیم و یادش را گرامی بداریم. اما سخت است که در عمل بخواهیم راهی را که خانم دکتر میرفتاح آغاز کرد، ادامه بدهیم. سخت است که در عمل از حامیان همیشگی حقوق افراد دارای معلولیت باشیم و رعایت حقوق این گروه را از زبان و عمل خودمان آغاز کنیم.

من کوچکتر از آنم که در نبودن آن استاد بزرگ، از دوستان چیزی بخواهم. فقط به عنوان یکی از اعضای کوچک جامعه و دوست و دوستدار افراد دارای معلولیت، از تمامی یاران واقعی و وفادار خانم دکتر میرفتاح می خواهم که راه آن بزرگوار را نه فقط در حرف و زبان، که در رفتار و عمل ادامه دهند و هرکدام به سهم خود، گامی کوچک در راه تامین حقوق افراد دارای معلولیت بردارند.

برای آرامش ابدی آن بزرگوار دعا می کنیم و از خداوند مهربان می‌خواهیم ذره‌ای از اراده، حسن‌نیت و پشتکار خانم دکتر فاطمه میرفتاح را به همگی ما عنایت فرماید. آمین

سَر و زَر و دل و جانم فدای آن یاری

که حقِ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد

بااحترام

نگین حسینی

روزنامه نگار و محقق رسانه و معلولیت

تیر ۱۳۹۰


ابیات این نوشتار از حافظ شیرازی است.

3 نظر در “او که نخواست «قربانی» شود…

  1. سلام نگین خانم
    ممنون از لطف شما
    خانم دکتر را از تلویزیون میشناختم
    خدا همه مون را بیامرزه
    مطلب آموزش نگارش خیلی خوب بود
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  2. با سلام خانم دکتر حسینی : از اینکه خانم فاطمه میر فتاح فوت کرده اند بسیار متاسف شدم . من سالها قبل در روزنامه با ایشان گفت وگویی داشتم که در قالب گزارش درامده بود . واقعا این انسان شریف وبزرگوار با زندگیش و تلاش هایش درس عبرتی به همه ما داد که قدر همه ان امکانات جسمی را که خداوند به ما داده بدانیم . یکروز می رسد که همه ما از نظر ظاهری ناتوان می شویم اما بر داشت ما از زندگی می تواند انچنان سرنوشتی را برای ما مشخص کند که همچون شادروان خانم میر فتاح الگو باشیم . شاد و سلامت باشید .

  3. ممنون از توجه شما خانم دکتر بدیعی… این دوستان فعال و اثرگذار همیشه در قلب ما می مانند…

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.