مشترک دارای معلولیت در دسترس نمی باشد!

در شماره تیر ۱۳۹۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات، بعد از صفحاتی که در مورد انتخابات ریاست جمهوری منتشر شده است، مقاله من با عنوان “مشترک دارای معلولیت، در دسترس نمی‌باشد!” در صفحه ۱۲ مجله ۸۰ صفحه ای به چاپ رسیده است.

در این مقاله، به تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی برای افراد معلول پرداخته و تاکید کرده ام که: افراد معلول خواهان طراحی تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی به گونه‌ای هستند که برای گروه‌های مختلف معلولیتی، قابل دسترسی و استفاده باشد. “تکنولوژی اطلاعاتی قابل دسترسی” عبارت است از تکنولوژی ئی که افراد دارای معلولیت و سالمندان می‌توانند در محدودۀ توانایی‌ و ناتوانی بدنی خود از آنها استفاده کنند.

این ماهنامه همچنین مصاحبه ای خواندنی با آقای دکتر عارف، نامزد انصرافی انتخابات ریاست جمهوری، ترتیب داده که اختصاصی و خواندنی است.

برای تهیه ماهنامه مدیریت ارتباطات می توانید به دکه های روزنامه فروشی مراجعه کنید. همچنین دارندگان تلفن‌های همراه هوشمند و تبلت در داخل و خارج از کشور می‌توانند این ماهنامه را از نرم‌افزار اندروید «برگ» به نشانی http://barg.asr24.com یا http://cando.asr24.com خریداری و دانلود کرده و بر روی دستگاه‌های خود مطالعه کنند.

پی نوشت: مهم تر از چاپ این مقاله برای من، جای قرار گرفتن آن در مجله تخصصی ارتباطات (تقریبا در صفحات آغازین مجله) است. از آقای تقی پور (مدیرمسئول) و آقای لعلی (سردبیر) بابت توجه ویژه شان به موضوع معلولیت صمیمانه تشکر می‌کنم.

 

پیک توانا؛ مجله ای دوست داشتنی

 

در یکی از روزهای هفته گذشته، فایل الکترونیکی مجله «پیک توانا» (شماره آذر و دی ۱۳۹۱) توسط آقای رؤیتوند عزیز به دستم رسید و خوشحالم کرد. مدت‌ها بود که نشریه‌ای ندیده بودم که تخصصی معلولیت باشد. نگاهی کلی به آن انداختم؛ صفحه آرایی جذاب و رنگی مجله سخت به دلم نشست. فرصت خواندن مطالب مجله را نداشتم که بتوانم قضاوت درستی در این مورد داشته باشم اما برداشت کلی‌‌ام از تیترها و سوتیترها این بود که پیک توانا مطالبی متنوع، کاربردی و جالب دارد که می‌تواند مورد استقبال و استفادۀ خوانندگانش قرار گیرد.

من نیز در این شماره مجله پیک توانا مطلبی درمورد پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ داشتم به نام «درس‌هایی از پارالمپیک لندن ۲۰۱۲؛ رویدادی فراتر از پارالمپیک» که در صفحه ۳۷ مجله چاپ شده است. تعدادی عکس‌های اختصاصی هم به درخواست آقای رؤیتوند فرستاده بودم که ظاهرا به دلیل کمبود جا کار نشده است.

برای همکاران پیک توانا و مجله وزینی که منتشر می‌کنند، آینده‌ای درخشان و پربار آرزومندم.

***

مقالۀ «انتخابات طوفانی»

مقاله‌ام درباره آثار ابرطوفان سندی بر انتخابات ریاست جمهوری امریکا، با عنوان «انتخابات طوفانی ۲۰۱۲» در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات (شماره آذر ۱۳۹۱) به چاپ رسید.

در این مقاله ابتدا نگاهی تاریخچه‌ای به موضوع «بلایای طبیعی و سیاست» داشتم و با ذکر نمونه‌هایی تاریخی، به تاثیرات وقایع طبیعی روی رفتار رای‌دهندگان در کشورهای مختلف اشاره کردم و سپس به مشکلات رای‌گیری در ایالت‌های آسیب‌دیده از ابرطوفان سندی و پیش‌بینی‌های کارشناسان در این ارتباط پرداختم.

از همکاران عزیز ماهنامه مدیریت ارتباطات صمیمانه ممنونم.

طوفان سندی را دقیقه به دقیقه تماشا کنید

روزنامه نیویورک تایمز در ابتکاری جالب، از طبقه ۵۱ برج تایمز، هر دقیقه یک عکس می اندازد تا وضعیت شهر نیویورک و طوفان موسوم به «سندی» را که در راه است، دقیقه به دقیقه به مخاطبان آنلاین نشان دهد.
می توانید آخرین تصویر شهر نیویورک و طوفان سندی را در اینجا ببینید. وقتی صفحه باز شد، به شمارش معکوس دقت کنید که زمان ارسال عکس بعدی را نشان میدهد.

عکس زیر نیز پشت صحنه دوربین هایی را نشان میدهد که هر ۶۰ ثانیه از نیویورک و طوفان سندی عکس می اندازند و در صفحه آنلاین برای مخاطبان نمایش می دهند.

منبع: نیویورک تایمز

دو مطلب در شماره مهر ماهنامه مدیریت ارتباطات

در شماره ۲۹ ماهنامه مدیریت ارتباطات که به تازگی منتشر شده، مقاله‌ای دارم به نام «پارالمپیک ۲۰۱۲؛ نجات معلولیت از حاشیه نشینی رسانه‌ای» که در آن، مهم‌ترین دستاورد پارالمپیک لندن را از منظر پوشش خبری رسانه‌ای بررسی کرده‌ام. همینطور در مطلبی جداگانه که در کنار مطلب اصلی چاپ شده، نکته‌هایی از «راهنمای رسانه‌ها در پوشش خبری پارالمپیک» ترجمه کرده‌ام.

ماهنامه مدیریت ارتباطات مثل همیشه مقالات، مصاحبه‌ها و مطالب خواندنی زیادی دارد که به همت همکاران زحمتکش در داخل و خارج از ماهنامه تهیه شده است. مطلب اصلی یا روی جلد این شماره، مصاحبه با حسین انتظامی، از فعالان مطبوعاتی ایران است. شماره ۲۹ (مهر ۱۳۹۱) ماهنامه مدیریت ارتباطات به مدیرمسئولی امیرعباس تقی‌پور منتشر شده و روی دکه‌های فروش مطبوعات قابل دسترسی است.

چند گزارش با تاخیر

مدتی است روز + نامه را به روز نکردم. در این مدت چند کار عمده انجام داده‌ام که فهرست‌وار اشاره می‌کنم:

* مجموعه گزارش‌هایم از پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ که بطور اختصاصی برای شمعدانی تهیه و ارسال می‌کردم، در سایت شمعدانی در دسترس است.

* در شماره ۲۸ ماهنامه مدیریت ارتباطات (شهریور ۱۳۹۱)، مسئولیت تهیه پرونده المپیک را به عهده داشتم. مطالب زیر در پرونده منتشر شد:

  1. اُلمپینی برای شکستن حلقه‌ها؛ دستاوردهای حضور پیستوریوس دونده دارای معلولیت در المپیک لندن ۲۰۱۲: نگین حسینی
  2. وحدت ملت‌ها یا تفرقه دولت‌ها؛ المپیک از دیدگاه روابط بین‌الملل: دکتر پیمان جبلی
  3. حلقه‌های طلایی فرصت؛ علی‌اکبر عبدالرشیدی
  4. رویای المپیک در بهار عربی؛ راه دشوار ورزشکاران عرب تا المپیک لندن ۲۰۱۲
  5. نخستین المپیک پس از مردی که از ورزش متنفر بود؛ ورزشکاران لیبی و معمر قذافی: نگین حسینی
  6. اُلمپین‌هایی با پوشش اسلامی: نگین حسینی
  7. ۵ حلقه المپیک + حلقه ناسزا و بی‌حرمتی؛ نگاهی به بازتاب رسانه‌ای نخستین حضور زنان عربستان در المپیک: نگین حسینی
  8. مسابقات رسانه‌های اجتماعی: نگین حسینی
  9. واقعیتی برساخته و رسانه‌ای شده؛ ساخت ارتباطی-تاریخی المپیک: محمد سروی زرگر
  10. المپیک لندن و حامیان مالی؛ دکتر محمود دهقان

* در شماره ۲۷ ماهنامه مدیریت ارتباطات (مرداد ۱۳۹۱) مقاله‌ای در مورد دکتر علی شریعتی داشتم به نام: «از طعنه‌های عالمانه به شریعتی تا پیامک‌های کوچه و بازار» که در سایت رسمی دکتر شریعتی نیز بازتاب داشت.

یک روز خوب برای خانواده بزرگ ارتباطات و خانواده کوچک خودم

dsc008761

مراسم رونمایی از کتاب جدیدم با عنوان «مسافر دهکده جهانی» دیروز چهارشنبه (۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱) در هتل لاله تهران برگزار شد. در این مراسم که از طرف انتشارات «سیمای شرق» (ناشر کتاب) تدارک دیده شده بود، علاوه بر استادان حوزه ارتباطات و روابط عمومی، آقای دکتر کمالی پور و خانواده من هم حضور داشتند.

در این مراسم، تعدادی از استادان سخنرانی کردند که می توانید متن سخنرانی آنها را در لینک هایی که در انتهای این مطلب قرار خواهم داد، بخوانید. من در این نوشتار کوتاه می خواهم به نکاتی که از نگاه خودم اهمیت داشت، اشاره کنم.

اول اینکه من به شخصه سعادت نداشته ام آقای تقی پور عزیز، مسئول انتشارات سیمای شرق و مدیرمسئول ماهنامه «مدیریت ارتباطات» را از نزدیک ببینم و ارتباط ما در چند ماه گذشته، ایمیلی و برای ارسال مقالات من و انجام کارهای مرتبط با کتاب بوده. با این حال، در اثنای همین ارتباط الکترونیکی هم متوجه شدم که ایشان باید از افراد خاص و نادر این روزگار باشند. وقتی خانواده ام از مراسم برگشتند و جزییات جلسه را برایم تشریح کردند، از شخصیت، متانت، مهربانی و البته مدیریت فوق‌العاده آقای تقی پور خیلی تعریف کردند. خوشحالم که با ایشان آشنا شده‌ام و البته افسوس که وقتی در ایران بودم، این آشنایی اتفاق نیفتاد. آقای تقی پور برای انتشار کتاب و برگزاری این مراسم وزین، سنگ تمام گذاشتند و البته منهای همکاری دوستان و همراهانی که دارند، یقین دارم خودشان هم از انجام حتی جزیی ترین کارها دریغ نکرده‌اند. همین است راز موفقیت‌های پیاپی ایشان؛ که در این دو ماهه از سال جدید خورشیدی، سنگ‌های بزرگی را به بنای ارتباطات و روابط عمومی ایران اضافه کردند. درود صمیمانه من و خانواده ام نثار ایشان باد.

دومین نکته اینکه این مراسم و بطور کلی موفقیت کتاب «مسافر دهکده جهانی» بیشتر از دو بابت برای من اهمیت دارد: اول اینکه خوشحالم که توانستم آنچه را که در شان و شایستگی اخلاقی و روحی استاد بزرگ، پروفسور کمالی‌پور، بود برایش بیافرینم. و دوم اینکه خیلی خیلی خوشحالم که نگارش این کتاب بهانه‌ای شد تا مادر عزیزم را خوشحال تر و مفتخرتر از همیشه کنم. خداوند را بی نهایت سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا ضمن انجام کاری برای آقای دکتر و جامعه ارتباطات ایران، سهمی کوچک نیز در شاد کردن دل مادرم و سربلندی او داشته باشم. ظاهرا در مراسم دیروز هم شرکت کنندگان عزیز که غالبا استادان من در حوزه ارتباطات بوده و هستند، با حرف‌های محبت آمیزشان، سبب سربلندی بیشتر مادرم شدند. از همگی آنها ممنونم و امیدوارم خداوند به من فرصت‌های بیشتری بدهد تا امید و افتخار بیشتری برای خانواده بزرگ ارتباطات ایران و خانواده کوچک و مهربانم بیافرینم. جای پدر عزیزم و برادر مهربانم نیز خالی، هرچند یقین دارم که قلبم با حضور آنهاست که گرم است و همیشه همراهم هستند. بازهم می‌گویم اگر قرار است نگارش این کتاب، اعتباری برای نویسنده‌اش به همراه داشته باشد، آن را به تمامی به روح پاک پدر مهربانم و به مادر عزیزم تقدیم می‌کنم.

سومین نکته اینکه، در تمامی این روزها و جریان‌های خوب، یک نفر دیگر نیز مانند من غایب بود و البته اسمش هم به میان نیامد؛ و آن همسر مهربانم است که در تمام دوره نگارش کتاب، همراهی‌ام کرد و کمک‌ها و راهنمایی‌هایش، به خصوص برای آشنایی بیشتر من با فرهنگ امریکایی، بیان ویژگی‌های مردم امریکا و واکنش‌های آنها به حوادث مختلف (بخش دوم کتاب) بسیار کمک‌کننده واثربخش بود. از همسر مهربانم هم ممنونم و برای عشق‌مان، شکوفایی، همراهی و همدلی روزافزون آرزو دارم.

چهارمین نکته این که ظاهرا در این مراسمِ سراسر احساس و عاطفه که منشاء اش هم خواندن بخش‌هایی از کتاب «مسافر دهکده جهانی» بوده، بیشتر مهمانان و از جمله آقای دکتر کمالی پور مرتبا اشک شادی یا اندوه ریخته‌اند… خب شاید این هم گواه صادقی باشد بر آنچه که در کتاب، از اندوه و اشک‌های آقای دکتر نوشتم، و همگان با چشم خود دیدند که اغراق‌ نکرده‌ام. ضمن اینکه خوشحالم که فرصتی فراهم شد تا آقای دکتر مهربان، غم و شادی دیرینه خود را با هموطنانش تقسیم کند.

نکته آخر اینکه خوشحالم که تمثیلی که در کتاب به کار بردم، و در پشت جلد آن نیز آمده است، تابه این حد اثرگذار بوده و حتی روی تابلوی بزرگ مراسم رونمایی نیز همین بخش گذاشته شده بود. از اینکه توانستم جان کلام و خلاصه کتاب را در همان چند جمله ادا کنم، بی‌نهایت خوشحالم و بدون تردید، آن پاراگراف را یکی از دلنشین‌ترین و ماندگارترین نوشته‌های زندگی حرفه‌ای خودم می‌دانم.

باز هم از تمامی عزیزانی که در مراسم حضور داشتند و شادی این اتفاق خجسته را با من و خانواده‌ام سهیم شدند، تشکر می کنم.

این هم پیام من به مراسم که خواهرزاده عزیزم پرند آن را با احساس هرچه تمام تر برای حاضران خواند:

parand

به نام خدای مهربان

مهمانان گرانقدر،

جناب آقای پروفسور کمالی‌پور،

مادر مهربانم و خانواده عزیزم،

سلام مرا از هزاران مایل فاصله‌ی جغرافیایی و در فاصله‌ی صفرِ جغرافیای دل، پذیرا باشید.

روزی به این فرخندگی مگر چند بار در زندگی هر کسی اتفاق ‌می‌افتد؟ یک مرتبه هم غنیمت است؛ و من چه بداقبالم که همین یک روز را هم نشد که در میان شما باشم.

وقتی کتابی به دنیا می‌آید، انگار که کودکی زاده می‌شود. چه شیرین که آفرینه‌ای متعلق به تک تک اعضای جامعه ایران متولد شد، و چه تلخ که کودک من، دور از مادر به دنیا آمد!

شیرینی و تلخی ماجرای زندگی آقای دکتر کمالی‌پور را نوشتم و خواندید، یا شاید که خواهید خواند. در نگارش کتاب، سعی کردم به روحِ کویری «یحیی کمالی‌پور راوی» وفادار بمانم و آن را در جریانِ آبِ زلالی که از وسطِ حیاطِ خانه‌ی کودکی‌اش می‌گذشت، تا رودخانه‌ی می ‌سی سی پی حفظ کنم. سعی کردم بخشندگی کویری‌اش را از قصه‌خوانی برای بی بی و باشا تا تقسیم میوه‌های باغچه‌اش در امریکا امانتدار باشم. سعی کردم تعلق ذاتی‌اش به دنیای ارتباطات را از تلفن کاغذی دست سازش تا ریاست دپارتمان ارتباطات پوردو کلیومت قدم به قدم توصیف کنم. سعی کردم انعطافش را با تمثیل رقص گندم در باد، به تصویر بکشم.

تمام سعی‌ام بر این بود که یحیی را با جنس ناب کویری‌اش بشناسانم. اگر کاستی هست در این تلاش شبانه‌روزی بر من ببخشایید.

می‌دانم که خواندن این ماجرای واقعی، لبخند بر لب شما نشانده یا اشک از چشمانتان جاری کرده است. خود نیز چه هنگام گفت و گو با پروفسور کمالی‌پور و چه موقع نگارش کتاب، سرشار از شوق یا اندوه می‌شدم. هرگز چشمان اشکبار آقای دکتر را در زمانی که بخش‌های تلخ زندگی‌اش را مرور می‌کرد، از یاد نمی‌برم. پس از هر بار گفت و گو، با اشک شوق یا اندوه، به کتابخانه‌ موردعلاقه‌ام می‌رفتم و دست‌نوشته‌هایم را تندتند تایپ می‌کردم. گاه آنقدر غرق در ماجراها می‌شدم که وقتی یکباره کسی کلامی به انگلیسی به من می‌گفت، انگار سوار بر ماشین زمان، از گذشته‌های دور در راور کرمان ناگهان به امریکا برمی‌گشتم و با دستپاچگی سعی می‌کردم خود را در زمان حال پیدا کنم. گاه چنان در گذشته‌ها غرق می‌شدم که وقتی به زمان و مکان واقعی‌ام برمی‌گشتم، حس می‌کردم چقدر در این مقطع غریبه‌ام. گاه دلم می‌خواست در همان دورانی که به تصویرش می‌کشیدم باقی بمانم، و از بازگشتنم به دنیای خلوت و خالی مسافری دور از وطن، خوشحال نبودم. گاه تایپ می‌کردم و اشک می‌ریختم و در همان حال نمی‌توانستم دست از نوشتن بردارم. فکر می‌کنم احساساتم در تمامی آن لحظه‌ها کمک کرد تا زندگی ایشان را بیش از آنکه «بیان» کنم، به تصویر بکشم.

از آقای پروفسور کمالی‌پور که افتخار نگارش این کتاب را به من دادند، صمیمانه سپاسگزارم. از همه یاران و دوستان که در مراحل مختلف نگارش تا انتشار کتاب همراهی کردند، تشکر می‌کنم. از برگزارکنندگان این مراسم، به ویژه آقای تقی پور عزیز هم سپاسگزارم.

اجازه دهید اگر نگارش این کتاب، افتخاری برای نویسنده به همراه داشته است، آن را تقدیم کنم به روحِ بلند پدر مهربانم که زندگی شرافتمندانه‌اش، مثال گوشه‌هایی از این زندگینامه بوده است؛ و نیزبه مادر عزیزتر از جانم که مهربانی‌اش را چون آفتاب، از هیچ کس دریغ نمی‌کند.

در پایان برای آنکه لبخندی بر لبان شما بنشانم، از ناشر کتاب درخواست می‌کنم برای چاپ‌های آینده ضمیمه‌ای به کتاب اضافه کند: دستمال کاغذی رایگان!

برای همگی امید، شادابی و سربلندی آرزومندم.

بااحترام

نگین حسینی

اردیبهشت ۱۳۹۱

*******************************

اگر نکته دیگری به ذهنم رسید، در ادامه این مطلب قرار خواهم داد.

dsc00889

سه استاد بزرگ: پروفسور معتمدنژاد پدر علوم ارتباطات ایران، پروفسور محسنیان راد، پروفسور کمالی پور

dsc00898



آقای تقی پور حین تقدیم کتاب به مادرم. این ادب و افتادگی فقط در ضمیر مردان بزرگی چون او یافت می شود…


img_2803

استاد عزیزم، آقای دکتر سلطانی فر


هabdorashidi

همکار حرفه ای و عزیزم، آقای عبدالرشیدی، که در مراحل مختلف نگارش کتاب صمیمانه همراهی کرد


dsc00893

حلقه استادان گرد پیر ارتباطات ایران…


img_3056

برایت بهترین ها را می سازم و تقدیمت می کنم؛ ای وطنم و ای مادر مهربانم…


img_29441

ببار دکتر ببار … می دانستم روزی اشک شوق و اندوه بر چشمانت خواهم نشاند… می دانستم روزی می آید که اشک های تنهایی ات را با یارانی غمخوار، تقسیم خواهی کرد…آن روز که با هم آغاز کردیم، باور نداشتی که من بیش از شما در نوشتن کتاب مصمم بودم… من از روز اول، این روز را می دیدم…

****************************************

عکس‌هایی هم که در این صفحه هست، غیر از آلبوم خانوادگی، از سایت های زیر گرفته‌ام:

عکس‌های دبیرخانه همایش روابط عمومی الکترونیک: http://eprcenter.ir/shenase/tabid/61/AlbumID/371-16/language/fa-IR/Default.aspx

عکس‌های سایت بانکداری و پرداخت الکترونیک:

http://way2pay.ir/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DA%A9/

لینک‌ها برای خواندن گزارش مراسم:

http://www.qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=48753

http://www.iribnews.ir/NewsText.aspx?ID=1521658

http://khabarfarsi.com/ext/2597306

تلفن انتشارات سیمای شرق برای تهیه کتاب:

۸۸۹۳۱۹۱۳

۸۸۹۳۱۹۱۴

دعوت به ارسال مقاله

amir

مدیر مسئول مجله «مدیریت ارتباطات» از افراد دارای معلولیت دعوت کرد مقالات خود را برای شماره اردیبهشت این ماهنامه ارسال کنند.

آقای امیرعباس تقی‌پور در پیامی خطاب به افراد دارای معلولیت آورده است:

«میهمان جشن تولد دوسالگی ماهنامه مدیریت ارتباطات باشید.
شماره بعدی ماهنامه مدیریت ارتباطات- اول اردیبهشت ماه ۹۱- همزمان با چند مناسبت منتشر خواهد شد:
۱- جشن تولد دوسالگی ماهنامه و آغاز سال سوم فعالیت
۲- انتشار در آستانه هفتمین همایش سالانه روابط عمومی الکترونیک
۳- انتشار در آستانه روز ۲۷ اردیبهشت ماه که در تقویم سالانه، به روز جهانی ارتباطات و روز ملی روابط عمومی معروف است.
پس مطالب خودتان را حول محور هریک از مناسبت های بالا و یا مشخصاً ارتباطات و حقوق معلولیت، برای من به آدرس
amirabbastaghipour@gmail.com بفرستید.»

از دعوت صمیمانه مدیرمسئول عزیز ماهنامه مدیریت ارتباطات ممنونم و امیدوارم افراد دارای معلولیت که دستی در نوشتن دارند، فرصت خوب انتشار مقاله در یکی از سرآمدترین مجلات تخصصی امروز ایران را از دست ندهند.

ویژه نامه نوروزی مدیریت ارتباطات

jeld1

ویژه نامه نوروزی ماهنامه مدیریت ارتباطات هم منتشر شد. در این شماره ویژه نامه چندین مطلب دارم:

اول اینکه بهاریه‌ای نوشتم که شاید تصمیم بگیرم به مناسبت سال جدید در روز+نامه هم خورشیدی بگذارمش.

دوم، به مناسبت سالروز زلزله و سونامی ژاپن، پرونده نسبتا مفصلی در مورد “رسانه‌ها و بحران” تهیه کردم که فکر می‌کنم در نوع خودش، کم‌نظیره.

سوم، نگاهی به نخستین اسکار سینمای ایران از نقطه نظر ارتباطات داشته‌ام.

از آقای امیرعباس تقی‌پور، مدیرمسئول عزیز ماهنامه مدیریت ارتباطات، سردبیر این مجله و بقیه همکاران عزیز و زحمتکش ممنونم که سال پرباری را برای ارتباطات و روابط عمومی ایران رقم زدند.

دو مطلب در ماهنامه مدیریت ارتباطات

jeld-19copy-copy

با کمی تاخیر

در شماره آذرماه ماهنامه مدیریت ارتباطات، دو مطلب از من چاپ شده: مطلب اصلی مجله که عکس روی جلد را هم به خودش اختصاص داده (عکس ها را هم خودم انداختم)، مصاحبه من با پروفسور کمالی پور در دانشگاه پوردو است. پروفسور کمالی پور از استادان به نام رشته ارتباطات در سطح جهانی هستند و ما در این گفت‌و گو، در مورد مسائل روز دنیای رسانه و ارتباطات بحث کردیم.

مطلب دیگرم، مقاله ای است در مورد ماجرای مسابقه پرسپولیس و داماش گیلان، به نام “اخراج اجتماعی”. نکته‌ی شاید خنده دار اینکه من تیتر این مقاله را زده بودم “کولونوسکوپی اخراج اجتماعی” که طنز ظریفی در مورد اتفاق پیش آمده در خودش داشت و البته حدس می زدم که کلمه اول تیتر حذف شود!

در آن مقاله هم به بررسی آن ماجرا از دیدگاه قدرت رسانه پرداختم.

بررسی ماجرای فرنود و خاله نرگس از منظر اخلاق رسانه

جدیدترین مقاله من با عنوان «بررسی ماجرای فرنود و خاله نرگس از منظر اخلاق رسانه» در هفدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات (مهر ۱۳۹۰) منتشر شده است. در بخشی از این مقاله آورده‌ام:

«تکنولوژی جدید که دسترسی به برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی را آسان‌تر کرده و آنها را از محدوده‌ی ساعات معین پخش بیرون آورده و ضبط، تکرار و انتشار برنامه‌ها را برای همگان عملی ساخته، کار را برای مجریان تلویزیونی سخت‌تر کرده است. به عبارت دیگر،امروزه مجریان هراندازه هم که در جمع کردن و اصلاح اشتباه خود یا در مدیریت شرایط غیرقابل پیش‌بینی ماهر باشند، دیگر نمی‌توانند -و نباید- از شیوه‌ی «به شک انداختن» دریافت‌کنندگان نسبت به آنچه که دیده یا شنیده‌اند، استفاده کنند؛ چه اینکه اشتباهات آنها به سرعت، روی «آنتن پخش مخاطبان» قرار می‌گیرد و گاه به طنز تلخی تبدیل می‌شود که به اعتبار و تسلط مجری طعنه می‌زند.»

در ادامه مقاله، ماجرای فرنود و خاله نرگس را از منظر «چالش اخلاقی رسانه‌ها» بررسی کرده‌ام.

هفدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات به صاحب‌امتیازی و مدیرمسؤولی امیر عباس تقی‌پور، در تهران منتشر می‌شود و هم‌اکنون روی پیشخوان باجه‌های مطبوعاتی است.

بررسی ارتباطی پـَ نـَ پـَ

مقاله تحقیقی من در مورد “نگاه ارتباطی به پدیده موسوم به پـَ نـَ پـَ” در شانزدهمین شماره ماهنامه “مدیریت ارتباطات” منتشر شد. می تونید این نشریه را از روزنامه فروشی ها دریافت کنید و نقطه نظراتتون را در مورد مقاله برام ایمیل کنید
neginh@gmail.com

گروهی برای همه

گاهی مردم تصور می‌کنند چون در خانواده و اطرافیان خود فرد دارای معلولیتی ندارند، پس مسائل معلولیت نیز ارتباطی با آنها ندارد؛ درحالی‌که همه‌ی افراد جامعه نیاز دارند در مورد هم، نیازهای هم، حساسیت‌های هم، بایدها و نبایدهای ارتباط با هم و در نهایت حقوق هم بدانند تا «ارتباط» به «ضدارتباط» تبدیل نشود.

افراد دارای معلولیت هم به‌عنوان اعضای جامعه نیاز دارند تمامی آحاد جامعه درباره ی آنها بیشتر بدانند و پیش از آنکه معلولان را «متکدی» و «تنگدست» تصور کنند، از نیازهای ارتباطی و حقوق اجتماعی‌شان آگاه باشند. با درنظرداشتن این ضرورت‌ها و با توجه به بیش از پانزده سال سابقه‌ی حرفه‌ای، دانشگاهی و تحقیقی‌ام در زمینه‌ی حقوق معلولیت، به ویژه در رسانه‌های جمعی، صفحه‌ای در فیس‌بوک راه‌اندازی کردم به نام «حامیان حقوق معلولیت».

اعضای این گروه تنها افراد دارای معلولیت نیستند؛ بلکه افراد غیرمعلول از هر طیف و گروه و دسته‌ای را شامل می‌شوند. این صفحه هیچ وابستگی و گرایش سیاسی ندارد و تنها در پی آن است که اعضای جامعه را با نیازهای افراد دارای معلولیت در هر زمینه‌ای آشنا کند.

شما دوست آشنا و غریبه هم می‌توانید یکی از مخاطبان و اعضای این صفحه باشید و علاوه بر عضویت در گروه، برای تولید محتوای مربوط به معلولیت همراهی و همکاری کنید؛ درمورد مطالبی که می‌خوانید، نظر بدهید و تجربه‌های خود را در مورد معلولیت یا ارتباط با افراد دارای معلولیت ساده و صمیمی بنویسید. یا نه؛ تنها خواننده‌ی مطالب گروه باشید.

برای پیوستن به صفحه، از نشانی فیس‌بوک خود به لینک زیر بروید و درخواست عضویت خود را بفرستید:

http://www.facebook.com/home.php?sk=group_233297970020327

از همراهی شما صمیمانه ممنونم. به امید آنکه بتوانیم هرکدام قدم کوچکی برای بهبود زندگی افراد دارای معلولیت برداریم.

مقایسه صفحه اول چهار روزنامه

طوفان برفی که چند ایالت امریکا را فرا گرفت، در روزهای اخیر، بازتاب زیادی در روزنامه ها داشته است. امروز جمعه (چهارم فوریه ۲۰۱۱) با دیدن صفحه ی اول چهار روزنامه، بر آن شدم تا مقایسه ی مختصری را که در همان لحظه در ذهنم انجام دادم، بنویسم و در روز+نامه بگذارم.

the-times

صفحه اول روزنامه “تایمز” به نظرم زیباترین است. تقسیم فضای موجود به چهاربخش مساوی و قراردادن چهارعکس با چهارتیتر یک کلمه ای، جذابیت صفحه را بیشتر کرده است. ضمن اینکه این چهار کادر هرکدام، گوشه ای از شادی ها و دردسرهای بارش برف سنگین را روایت می کنند: هل دادن ماشین، برف روبی، بازی و انتظار، چهارتیتری هستند که در کنار هریک، چهارخط کوتاه برای شرح بیشتر ماجرا ضمیمه شده است. عکس ها نمای نسبتا بسته و متوسط دارند و عنصر “انسان” در سه تای آنها به وضوح دیده می شود. در عکس چهارم انسان حضور ندارد؛ احتمالا به این دلیل که با توجه به تیتر “انتظار”، خودرو در برف محاصره شده و باید منتظر برف روبی یا آب شدن برف ها بود تا بتوان به خودرو رسید و باریکه راهی برای رانندگی پیدا کرد.

chicago-suntimes

روزنامه “شیکاگو سان تایمز” عکس بزرگی را تقریبا به اندازه ی تمام صفحه چاپ کرده که مردی را درحال پاروزدن و خودروهای مانده در برف را نشان می دهد. تیتری هم داخل عکس گذاشته شده که همنوا با عکس، به پیامدهای بعد از برف اشاره می کند. اما به نظرم درهم آمیختن تیتر و عکس، از جذابیت تصویر کم کرده است. ضمن اینکه عکس پر از جزییات تصویری است که وقتی تیتر هم داخل آن قرار گرفته، فضا را شلوغ تر کرده است.

post-tribune

روزنامه “پست تریبیون” عکس بزرگی را کار کرده که حجم بزرگی از برف را نشان می دهد و کودکانی که روی کُپه ی برف مشغول بازی اند. تیتر به این اشاره دارد که: “اینهمه برف قراراست کجا برود؟” زیرتیتر هم بیان می کند که برخی شهرداری ها توده های برف پاروشده را به پارکینگ های خالی و زمین های بازی منتقل کرده اند. به نظرم، باتوجه به سوال تیتر و نگرانی مطرح شده، می شد عکس بهتری گذاشت که توده های بزرگتری از برف را که در خیابان ها و معابر انباشته شده اند، نشان می دهد.

chicago-tribune1

“شیکاگو تریبیون” عکس بزرگی را با زاویه ای متفاوت چاپ کرده است. این عکس که از نمای بالا گرفته شده، گیرکردن خودروها در برف و پاروزدن ساکنان را نشان می دهد و مفهوم تیتر را برای “حرکت کردن” تکمیل می کند.

هرچهار روزنامه در چند موضوع مشترک هستند: موضوع اصلی خبری برای همگی پیامدهای طوفان برف است، تیترها تا حدممکن خلاصه و حتی یک کلمه ای هستند، عکس ها خیلی بزرگ چاپ شده اند؛ به طوری که گاهی تمام فضای صفحه اول را پر می کنند. البته قطع روزنامه ها هم اجازه ی این کار را می دهد. الان نمی توانم اندازه ی دقیق روزنامه ها را بگویم اما در اولین فرصت، این نکته را هم اضافه خواهم کرد.

حالا که حرف از روزنامه ها شد، بد نیست این را هم اضافه کنم که روزنامه ها (و کلا نشریات) در ایالات متحده به شیوه های مختلفی توزیع می شود که البته بیشترش همان شیوه های سنتی است؛ مثل توزیع خانه به خانه برای مشترکان، فروش در کیوسک های مطبوعات، فروش در سوپرمارکت ها، و البته قراردادن در جعبه های مخصوص در معابر که علیرغم اینکه روشی قدیمی است، برای ما تازگی دارد. نمونه ای از این جعبه ها را در عکس زیر می بینید. همانطور که در عکس مشخص است، هر روزنامه، جعبه ی مخصوص خودش را دارد.

box

پیام بازرگانی خوب

پیام بازرگانی اخیر بانک ملت در تلویزیون را دیده اید؟

من آن را بطور اتفاقی دیدم. فکر می کنم اولین بار است (چندان مطمئن نیستم) که یک فرد دارای معلولیت در یک آگهی بازرگانی، در کنار دیگران نقشی کاملا عادی و همانند یک شهروند معمولی ایفا می کند. در این آگهی ابتدا این سوال پرسیده می شود که: آیا می دانید امسال قرار است چند نفر برنده ی قرعه کشی بانک ملت باشند؟ بعد افراد مختلف، نفر به نفر این سوال را پاسخ می دهند؛ درآخر یک خانم ناشنوا با زبان اشاره و تکلم خاص (که زیرنویس می شود) می گوید: “تعداد مهم نیست؛ نیت مهم است”.

اینکه یک فرد ناشنوا اینطور عادی در کنار افراد غیرمعلول قرار گرفته، جای خوشحالی دارد؛ آن هم در یک قالب خاص برنامه ای – آگهی- که طبیعتا بخاطر حساسیت خاص آن، باید عناصر جذاب هرچه بیشتر به کار گرفته شوند؛ حال آنکه از نگاه غالب دست اندرکاران رسانه، معلولیت اگرهم جذابیتی داشته باشد، بیشتر درجهت برانگیختن احساس ترحم و نگاه صدقه ای به کار گرفته می شود.

احساس می کنم حرکت فرهنگی تصحیح نگرش های عمومی نسبت به افراد دارای معلولیت، که البته سال های سال است آغاز شده، قوت بیشتری گرفته است؛ هرچند هنوز غالب نگاه ها، معلول است.

به هرحال، باید به سازندگان این آگهی بازرگانی بانک ملت تبریک بگوییم و از همه ی تولیدکنندگان محتوا در رسانه های جمعی بخواهیم که نه تنها سهم افراد دارای معلولیت را در محصولات خود فراموش نکنند، بلکه حافظ حقوق انسانی آنها با رعایت شان و کرامت شان باشند.

معلولیت و شهروندی فرهنگی: محرومیت، ادغام و مقاومت

disability_1_

 

معلولیت و شهروندی فرهنگی: محرومیت، ادغام و مقاومت

نوشته: دبورا مارکس

ترجمه: نگین حسینی

تعمیم‌ مفهوم شهروندی برای شامل شدن حق “بازنمایی تکریم‌شده”، مستلزم اصولی رسمی برای تضمین حقوق کامل شهروندی فرهنگی برای افرادی است که درحال حاضر معلول به شمار می‌آیند. نویسنده بحث را با شناسایی فقدان حقوق مدنی و اجتماعی افراد معلول آغاز می‌کند و سپس وارد این موضوع می شود که اندیشه‌ی “بازنمایی تکریم شده” ذاتا با حقوق مدنی و اجتماعی درهم تنیده است. نویسنده به کاوش در شیوه‌ای می‌پردازد که یک محیط ساخته شده‌ی غیرمعلولْ‌گرا بدان‌وسیله می‌توانست کاملا بازگوکننده‌ی حقوق مدنی افراد معلول باشد، اما درعمل قادر نیست از مقولات زیبایی‌شناسی و روان‌شناسی جدا شود. درقسمت پایانی، برخی از جنبه‌های مقاومت افراد معلول بیان شده که هم به دستیابی به حقوق مدنی آنها کمک می‌کند و هم تصاویر رایج معلولیت را خدشه‌دار می‌سازد

این مطلب، ترجمه بخش ۱۱ کتاب “فرهنگ و شهروندی” (Culture & Citizenship) به ویراستاری “نیک استیونسن” (Nick Stevenson) است که ترجمه اش کرده ام

 

برای خواندن همه ی متن اینجا را کلیک کنید

 

جشن ۴۰ سالگی در خیابان سه سمی

sesame

برنامه تلویزیونی خیابان سه سمی (Sesame Street) چهل ساله شد. خیابان سه سمی که مجموعه برنامه آموزشی برای کودکان امریکایی است، قدیمی ترین برنامه کودک در امریکا لقب گرفته است که همچنان پخش می شود. حالا کودکان چند نسل گذشته که خود پدر و مادر شده اند، این مجموعه را درکنار فرزندان و شاید نوه هایشان تماشا می کنند. گفته می شود که خیابان سه سمی در فصل گذشته، هفته ای ۵ میلیون نفر بیننده داشته است.

خیابان سه سمی ۱۰ نوامبر ۱۹۶۹ روی آنتن رفت. در مراسم چهلمین سال تولد این برنامه کودک که سه شنبه گذشته برگزار شد، ضمن نام گذاری روز ۹ نوامبر ۲۰۰۹ به اسم خیابان سه سمی، یک خیابان در نیویورک هم خیابان سه سمی نام گرفت. این برنامه، پیشرو  استانداردهای تلویزیون آموزشی و به خصوص الگوی تلفیق آموزش و سرگرمی است. خیابان سه سمی دارای یک فرم اولیه بود که دو نوبت (در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲) بنا به مقتضیات زمان تغییر کرد. 

jong-tv1مجموعه خیابان سه سمی در نوشتن پایان نامه ارشدم و بعد، در انتشار کتاب “جُنگ تلویزیونی برای کودکان” (انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۵) کمک زیادی به من کرد. این مجموعه را به عنوان الگویی قابل توجه از یک برنامه ترکیبی آموزشی برای کودکان معرفی کردم و با ترجمه چندین مقاله ی دست اول، تجربیات ارزشمند سازندگان خیابان سه سمی را بیان کردم. تمامی مطالبی که درباره خیابان سه سمی منتشر شده است، نشان می دهد که سازندگان این مجموعه تا چه اندازه نسبت به جنبه های روان شناختی برنامه سازی آموزشی، واکنش های کودکان و تاثیرگذاری بر آنها، به خصوص با هدف آموزشی، آگاه بوده و با ظرافت عمل کرده اند. طرح روی جلد کتاب هم، یکی از شخصیت های این مجموعه است.

 

 

راستی سه سمی در انگلیسی، به معنای کنجد است.

برای دانستن مطالب بیشتر درباره این مجموعه (به زبان انگلیسی) اینجا را کلیک کنید

…Like sweet, sultry samba music

“…Chicago had Barack Obama. Tokyo had $4 billion in the bank. Madrid had powerful friends. But none of that mattered. Rio de Janeiro had the enchanting story — of about 400 million sports-mad people on a giant untapped and vibrant continent yearning, hoping, that the Olympics finally might come to them. And the International Olympic Committee was hooked

Read the touching story of AP on wining Rio at the competition of the 2016 Olympic hosting, here. The news-writing style is impressing, and indicates that even hard-news can be written in soft format, just if the news-writer is skillful and expert enough.