دقیقاً کجایی؟ – آمار پاسخ می‌دهد

شهرزاد عکس جلد

دقیقاً کجایی؟ – آمار پاسخ می‌دهد

نظرسنجی از بینندگان سریال شهرزاد؛ نتایج و تحلیل‌

چندی پیش اعلام کردم که می‌خواهم بعضی از جنبه‌های سریال شهرزاد را از منظر مخاطبان آن بررسی کنم. با اعلان عمومی و همکاری دوستان و همکارانم در ماهنامه‌ی مدیریت ارتباطات ۵۰۳ نفر در نظرسنجی آنلاین شرکت کردند که به نوبه‌ی خودش و در این نوع پژوهش‌ها رقم قابل توجهی است. نتایج کامل و تحلیل‌هایم از داده‌های آماری در مقاله‌ای در شماره‌ی تیر ۱۳۹۵ در ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است اما چون قول داده بودم نتایج نظرسنجی را در همین‌جا نیز منتشر کنم، مطلبم را در اختیار همگان قرار می‌دهم. ماهنامه مدیریت ارتباطات (شماره تیر ۱۳۹۵) پرونده‌ی ویژه‌ای را به شهرزاد اختصاص داده که البته هنوز موفق به خواندن همه‌ی مقالات آن نشده‌ام.

بار دیگر از همه دوستان و کسانی که در این نظرسنجی شرکت کردند، تشکر می‌کنم.

برای دریافت فایل پی دی اف لطفا روی کلمه شهرزاد کلیک کنید

تیترهایی که از فحش هم بدترند!

پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم از اینکه حتی شاید این نوشته‌ی انتقادی من کمک ‌کند به بازنشر یک تصور و فهم غلط از اوتیسم؛ اما در نهایت، سکوت کردن هم بی‌فایده است و کمکی نمی‌کند. 

“اوتیسم هدیۀ شوم مادران مضطرب به فرزندان” عنوان مطلبی است که چندی پیش خبرگزاری مهر، برای تبلیغ یک همایش مرتبط با اوتیسم منتشر کرد. دودل بودم به این موضوع بپردازم یا نه؛ که سرانجام تصمیم گرفتم چند خطی بنویسم دستکم برای آشنا کردن همکارانم در حوزه بهزیستی، بهداشت و درمان و معلولیت‌ها با ادبیات خبری و رسانه‌ای معلولیت. 
مطلب خبرگزاری مهر در زمینه اوتیسم، چند اشکال عمده دارد:
۱- در حالی که در متن خبر هم آمده، هنوز هیچ علت مشخصی برای اوتیسم پیدا نشده است. مطالعات تجربی در مواردی توانسته‌اند ارتباطی علّی میان برخی فاکتورها و هموار شدن زمینۀ بروز اوتیسم پیدا کنند، اما نتایج آنها محدود به نمونه‌های مورد مطالعه بوده و به هیچ وجه قابل تعمیم به کل کسانی نیست که اوتیسم دارند. اینکه خبرنگار یا نویسنده این متن، “هدیۀ شومِ مادر” را از کجای نتایج علمی استخراج کرده، جای سوال است. در متن هم آمده که برخی عوامل می‌توانند بروز اوتیسم را هموار کنند؛ و نه اینکه بطور مستقیم، عامل اوتیسم باشند. به همین ترتیب، اضطراب مادر نمی‌تواند علت مستقیم بروز اوتیسم باشد.
۲- در متن خبر اطلاعاتی کلی و رایج در مورد اوتیسم ارائه شده و همایشی هم که در پایان از آن نام برده شده، ارتباط مشخصی با تیتر ندارد. هدف همایش “معرفی روش های درمانی مفید و توجه ویژه به نیازهای والدین” ذکر شده، که کلی است و بار دیگر، ارتباطی علی میان اضطراب مادر به عنوان دلیل اوتیسم ارائه نمی‌دهد. 
۳- تیتر مطلب نه تنها تعمیمی نادرست داده به کل مادران دارای فرزند با شرایط اوتیسم، بلکه با قرار دادن صفت ناخوشایند “شوم”، بر نگرش‌های منفی و رایج نسبت به اوتیسم دامن زده است. تصور کنید شما مادری هستید که فرزندتان اوتیسم دارد. شما سال‌های زیادی است که در این زمینه تجربه و اطلاعات پیدا کرده‌اید و از هر تلاشی برای بهبود وضعیت فرزندتان دریغ نکرده‌اید. چه حالی پیدا می‌کنید وقتی این تیتر را می‌بینید؟! این احساس به شما دست نمی‌دهد که تیتر دارد به شما دشنام می‌دهد؟! یعنی تو مادری مقصر، بی‌کفایت، و بدجنس بوده‌ای که با اضطراب کنترل نشده‌ات، زدی بچه ات را به اوتیسم مبتلا کرده‌ای! یعنی اوتیسم شوم است و تو مقصر اصلی آن هستی!
۴- زندگی با بیماری‌ها و معلولیت‌ها به خودی خود سختی‌هایی دارد که هم فرد آن را تجربه می‌کند و هم خانواده‌ و نزدیکانش. اما گاهی تصور کسانی که در آن شرایط قرار ندارند، بسیار متفاوت است از کسانی که در حال تجربه آن معلولیت یا بیماری هستند. تجربه‌ی معلولیت می‌تواند سخت باشد یا برخلاف تصور افراد غیرمعلول، چندان هم دشوار نباشد، اما آنچه که این تجربۀ زیستی را بسیار دشوارتر از خودِ معلولیت یا بیماری می‌کند، تصور و برخورد دیگران با آن است. یعنی بار منفی را گاهی نه خود معلولیت و بیماری، بلکه نگاه‌ها، قضاوت‌های نادرست، برچسب‌ها، تحقیرها، و این نوع صفت دادن‌هاست که ایجاد می‌کند. 
۵- یکی از اصول ژورنالیسم معلولیت، پرهیز از به کار بردن صفت‌های منفی و نادرست به معلولیت‌ها و بیماری‌ها است. خبرنگار باید اطلاع رسانی کند، و اگر هر صفتی در تجربه‌ی زیستی معلولیت هست، بیان آن را بگذارد به عهده‌ی کسانی که تجربه‌اش کرده و می‌کنند؛ نه اینکه به زعم خودش و بر اساس تصور ذهنی‌اش، به بیماری و معلولیت صفت‌هایی ببخشد که از فحش هم بدتر است!

لینک خبر خبرگزاری مهر اینجاست

*نگین حسینی
روزنامه نگار و پژوهشگر مطالعات معلولیت

‫#‏اوتیسم‬ ‫#‏معلولیت‬ ‫#‏رسانه‌ومعلولیت‬ ‫#‏خبرگزاری‌مهر‬

اگر حوصله دارید، بخوانید

 از راست به چپ: طاهره رعدی، مژگان صحت‌مند، هدیه مرادحاصلی، مجید انتظاری، سعید ضروری، شهرام مبصر، سحر ترابین / عکس: بهار

 خیلی ها می گویند: ای بابا! مگه حالا همه مشکلات مملکت حل شده که اینقدر به مشکلات معلولان می پردازی؟

این نگرش یعنی اینکه افراد دارای معلولیت در جامعه ما، در درجه چندم اهمیت قرار دارند. یعنی اگر نتوانند برای خرید روزانه از خانه خارج شوند، نتوانند درس بخوانند و نتوانند شغلی پیدا کنند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است؛ چون مملکت مشکلات “مهمتری” دارد.

من به شخصه، با اینکه معلولیتی ندارم و در خانواده ام نیز معلولیتی وجود ندارد، اینطور فکر نمی کنم. سال های سال به عنوان روزنامه نگار، شاهد و گاه راوی انواع و اقسام دردهای اجتماعی بوده ام، اما هرگز به این نتیجه نرسیدم که “مملکت مشکلاتی مهم تر از مسائل افراد دارای معلولیت دارد”. از نظر من، رسیدن به یک جامعه مطلوب، از مسیر تحقق نیازهای تک تک افراد جامعه می گذرد. برای همین در تمام سالهای کار حرفه ای ام، بر آن بوده و هستم که کمک کوچکی کنم به اینکه هزار و یک مشکل افراد دارای معلولیت در روزنامه ها و سایر رسانه ها منعکس شود و در زمانه ای که رسانۀ ایرانی، بیشتر کارکرد سیاسی و حزبی دارد، به اندازه تعداد موهای سرم از وسایل ارتباطی برای پیشبرد حقوق معلولیت در جامعه استفاده کرده ام و البته همچنان به این تلاش ادامه خواهم داد.

مقدمه بالا را از دو جهت نوشتم:

اول آنکه تعداد زیادی از دوستان و خوانندگان سایتم نمیدانند دلیل اینهمه پرداختن من به موضوع معلولیت چیست و گاهی  از من سوال می کنند.

دوم اینکه، میزگردی در روزنامه بهار برگزار شده که برای به اشتراک گذاشتن آن، می باید که مقدمه ای می نوشتم تا به اهمیت پرداختن به مشکلات زندگی با معلولیت اشاره کنم.

باور کنید معلولیت هرچند در زندگی ما و نزدیکان ما وجود ندارد، اما ادامۀ این وضعیت هیچ وقت ضمانتی نداشته و نخواهد داشت. تنها یک اتفاق کوچک، یک حادثه بزرگ، یک جهش ژنتیکی، یک بیماری ناگهانی، فرایند سالمند شدن، و البته تنها یک ثانیه کافی است تا زندگی هر یک از ما را با معلولیت پیوند بزند.

اگر حوصله دارید، میزگرد زیر را بخوانید و مطمئن باشید کسانی که این حرفها را زده اند و از مشکلات رفتن به دانشگاه های پر از پله و بدون آسانسور و رمپ گلایه کرده اند، کسانی اند درست عین ما، می فهمند، درک می کنند، نیاز دارند و وظیفۀ اجتماعی و انسانی ماست که حتی اگر کاری از دستمان برنمی آید، دستکم شنوندۀ حرفهایشان باشیم و به حقوق معلولیت در جامعه “ایمان” بیاوریم.

http://baharnewspaper.com/News/92/07/17/20935.html

مشترک دارای معلولیت در دسترس نمی باشد!

در شماره تیر ۱۳۹۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات، بعد از صفحاتی که در مورد انتخابات ریاست جمهوری منتشر شده است، مقاله من با عنوان “مشترک دارای معلولیت، در دسترس نمی‌باشد!” در صفحه ۱۲ مجله ۸۰ صفحه ای به چاپ رسیده است.

در این مقاله، به تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی برای افراد معلول پرداخته و تاکید کرده ام که: افراد معلول خواهان طراحی تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی به گونه‌ای هستند که برای گروه‌های مختلف معلولیتی، قابل دسترسی و استفاده باشد. “تکنولوژی اطلاعاتی قابل دسترسی” عبارت است از تکنولوژی ئی که افراد دارای معلولیت و سالمندان می‌توانند در محدودۀ توانایی‌ و ناتوانی بدنی خود از آنها استفاده کنند.

این ماهنامه همچنین مصاحبه ای خواندنی با آقای دکتر عارف، نامزد انصرافی انتخابات ریاست جمهوری، ترتیب داده که اختصاصی و خواندنی است.

برای تهیه ماهنامه مدیریت ارتباطات می توانید به دکه های روزنامه فروشی مراجعه کنید. همچنین دارندگان تلفن‌های همراه هوشمند و تبلت در داخل و خارج از کشور می‌توانند این ماهنامه را از نرم‌افزار اندروید «برگ» به نشانی http://barg.asr24.com یا http://cando.asr24.com خریداری و دانلود کرده و بر روی دستگاه‌های خود مطالعه کنند.

پی نوشت: مهم تر از چاپ این مقاله برای من، جای قرار گرفتن آن در مجله تخصصی ارتباطات (تقریبا در صفحات آغازین مجله) است. از آقای تقی پور (مدیرمسئول) و آقای لعلی (سردبیر) بابت توجه ویژه شان به موضوع معلولیت صمیمانه تشکر می‌کنم.

 

دفاع از پایان نامه مرتبط با معلولیت

دوست عزیزم پریسا افتخار، روز شنبه گذشته از پایان نامه کارشناسی ارشدش در رشته مدیریت فرهنگی دفاع کرد. عنوان پایان نامه او عبارت بود از: «انعکاس معلولیت در آثار سینمایی بر مبنای الگوهای معلولیت».

بسیار خوشحالم نه فقط به خاطر اینکه پریسای عزیز به عنوان یک فرد دارای معلولیت توانسته با تمام مشکلات موجود، راه پیشرفت و ارتقای علمی و فرهنگی خود و طبیعتا جامعه را طی کند، بلکه به این دلیل مضاعف که پایان نامه اش را در ارتباط با معلولیت و رسانه انتخاب کرد؛ موضوعی که ادبیات آن در آثار تحقیقی و تالیفی فارسی بسیار فقیر و ناچیز است.

به پریسای عزیز، همسر همراهش و خانوادۀ دوست داشتنی‌اش تبریک می‌گویم وامیدوارم پایان تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، آغاز راهی دیگر برای او و جامعۀ بزرگ ایران و جامعۀ کوچکتر افراد دارای معلولیت باشد.

 

اینفوگرافی پارالمپیک

مدتی بعد از پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ سایت ایرانی اینفوگرافی، طرح جالبی از نتایج کاروان پارالمپیک ایران در وب سایت خود قرار داد که جالب توجه است. عکسی از این اینفوگرافی را در بالا  قرار داده ام اما اصل آن را می توانید در این نشانی ببینید.

البته در این اینفوگرافی اشتباهات جزیی پیدا کردم و ایمیلی هم به نشانی که در سایت اینفوگرافی وجود داشت فرستادم اما نه خبری از جواب شد و نه از اصلاح اینفوگرافی. یک اشتباه این است که در ردیف مدال نقره، بالای اسم کامران شکری، عکس جواد حردانی گذاشته شده است. کلمه “پارالمپیک” هم که بهتر است یا یک الف نوشته شود، در جاهای مختلف اینفوگرافی به اشکال مختلفی نوشته شده است. نکته بعدی اینکه به نظرم بهتر بود از عکس های پارالمپیک لندن استفاده شود تا عکس های آرشیوی؛ به هر حال این اینفوگرافی مثل یک سند تاریخی است و بهتر که به اصل نزدیک باشد.

با اینهمه، باید از توجه دست اندرکاران سایت اینفوگرافی ایران به موضوع پارالمپیک تشکر کرد.

پی نوشت: یکی از دست اندرکاران اینفوگرافی، ایمیلم را امروز (۱۸ نوامبر ۲۰۱۲) جواب داد و اشاره کرد که این مورد به اطلاع طراح اینفوگرافیک پارالمپیک رسیده اما ظاهرا به دلیل اشتغال زیاد پاسخگو نبوده است.

طوفان سندی را دقیقه به دقیقه تماشا کنید

روزنامه نیویورک تایمز در ابتکاری جالب، از طبقه ۵۱ برج تایمز، هر دقیقه یک عکس می اندازد تا وضعیت شهر نیویورک و طوفان موسوم به «سندی» را که در راه است، دقیقه به دقیقه به مخاطبان آنلاین نشان دهد.
می توانید آخرین تصویر شهر نیویورک و طوفان سندی را در اینجا ببینید. وقتی صفحه باز شد، به شمارش معکوس دقت کنید که زمان ارسال عکس بعدی را نشان میدهد.

عکس زیر نیز پشت صحنه دوربین هایی را نشان میدهد که هر ۶۰ ثانیه از نیویورک و طوفان سندی عکس می اندازند و در صفحه آنلاین برای مخاطبان نمایش می دهند.

منبع: نیویورک تایمز

دو مطلب در شماره مهر ماهنامه مدیریت ارتباطات

در شماره ۲۹ ماهنامه مدیریت ارتباطات که به تازگی منتشر شده، مقاله‌ای دارم به نام «پارالمپیک ۲۰۱۲؛ نجات معلولیت از حاشیه نشینی رسانه‌ای» که در آن، مهم‌ترین دستاورد پارالمپیک لندن را از منظر پوشش خبری رسانه‌ای بررسی کرده‌ام. همینطور در مطلبی جداگانه که در کنار مطلب اصلی چاپ شده، نکته‌هایی از «راهنمای رسانه‌ها در پوشش خبری پارالمپیک» ترجمه کرده‌ام.

ماهنامه مدیریت ارتباطات مثل همیشه مقالات، مصاحبه‌ها و مطالب خواندنی زیادی دارد که به همت همکاران زحمتکش در داخل و خارج از ماهنامه تهیه شده است. مطلب اصلی یا روی جلد این شماره، مصاحبه با حسین انتظامی، از فعالان مطبوعاتی ایران است. شماره ۲۹ (مهر ۱۳۹۱) ماهنامه مدیریت ارتباطات به مدیرمسئولی امیرعباس تقی‌پور منتشر شده و روی دکه‌های فروش مطبوعات قابل دسترسی است.

چند گزارش با تاخیر

مدتی است روز + نامه را به روز نکردم. در این مدت چند کار عمده انجام داده‌ام که فهرست‌وار اشاره می‌کنم:

* مجموعه گزارش‌هایم از پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ که بطور اختصاصی برای شمعدانی تهیه و ارسال می‌کردم، در سایت شمعدانی در دسترس است.

* در شماره ۲۸ ماهنامه مدیریت ارتباطات (شهریور ۱۳۹۱)، مسئولیت تهیه پرونده المپیک را به عهده داشتم. مطالب زیر در پرونده منتشر شد:

  1. اُلمپینی برای شکستن حلقه‌ها؛ دستاوردهای حضور پیستوریوس دونده دارای معلولیت در المپیک لندن ۲۰۱۲: نگین حسینی
  2. وحدت ملت‌ها یا تفرقه دولت‌ها؛ المپیک از دیدگاه روابط بین‌الملل: دکتر پیمان جبلی
  3. حلقه‌های طلایی فرصت؛ علی‌اکبر عبدالرشیدی
  4. رویای المپیک در بهار عربی؛ راه دشوار ورزشکاران عرب تا المپیک لندن ۲۰۱۲
  5. نخستین المپیک پس از مردی که از ورزش متنفر بود؛ ورزشکاران لیبی و معمر قذافی: نگین حسینی
  6. اُلمپین‌هایی با پوشش اسلامی: نگین حسینی
  7. ۵ حلقه المپیک + حلقه ناسزا و بی‌حرمتی؛ نگاهی به بازتاب رسانه‌ای نخستین حضور زنان عربستان در المپیک: نگین حسینی
  8. مسابقات رسانه‌های اجتماعی: نگین حسینی
  9. واقعیتی برساخته و رسانه‌ای شده؛ ساخت ارتباطی-تاریخی المپیک: محمد سروی زرگر
  10. المپیک لندن و حامیان مالی؛ دکتر محمود دهقان

* در شماره ۲۷ ماهنامه مدیریت ارتباطات (مرداد ۱۳۹۱) مقاله‌ای در مورد دکتر علی شریعتی داشتم به نام: «از طعنه‌های عالمانه به شریعتی تا پیامک‌های کوچه و بازار» که در سایت رسمی دکتر شریعتی نیز بازتاب داشت.

بازنمایی معلولیت در رسانه های همگانی

 

این نخستین مرتبه است که رسانه ای در ایران، موضوع «بازنمایی معلولیت در رسانه ها» را بطور اختصاصی و با نگاهی علمی بررسی می‌کند. خوشحالم که افتخار «اولین» بودن، نصیب ماهنامه وزین مدیریت ارتباطات شد. از دوستانی که در تهیه مطالب این پرونده همراهی ام کردند، و همینطور از همکاران خوبم در ماهنامه مدیریت ارتباطات صمیمانه ممنونم.

***

 بیست و ششمین شماره ماهنامه «مدیریت ارتباطات» (تیر ۱۳۹۱) با پرونده ویژه‌ای به نام «نگاهی به بازنمایی معلولیت در رسانه» منتشر شد. مطالب پرونده بازنمایی معلولیت در رسانه ها عبارتند از:

این تصویرسازی واقعیت ندارد! دکتر محمد کمالی، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران

انتشار ۲ کتاب در حوزه معلولیت؛ تجربه‌های یک ناشنوا و شکفتن در کویر

نگاهی به بازنمایی معلولیت در رسانه‌های جمعی آمریکا؛ نگین حسینی

ادبیات مناسب، کلید بازنمایی صحیح معلولیت؛ ترجمه: دکتر آریا همدانچی

گذری بر دو دهه فعالیت صفحه «با معلولین» روزنامه اطلاعات؛ محمدرضا دشتی

حرکتی نو از روزنامه اطلاعات تا انتشار «حرکت»؛ رضا عبداللهی، بنیانگذار صفحه ویژه معلولیت در مطبوعات ایران

بازتعریف کلیشه‌های ۷۵ ساله در «آینه، آینه»؛ نوشته ستیو ناپر، والستریت ژورنال، ترجمه زهرا بیک

گفت‌وگوی اختصاصی با پروفسور فیلیپ فرگوسن، استاد کالج مطالعات آموزشی دانشگاه چپمن  (تهیه و ترجمه: نگین  حسینی)

گفت‌وگوی اختصاصی با دکتر بت ای. هلر، پروفسور ژورنالیسم رسانه‌های جدید (تهیه و ترجمه: نگین حسینی)

بمب روحیه

fatemeh1

ظاهرا این مطلب اثرگذار در روزنامه همشهری چاپ شده است. حتما آن را بخوانید

می توان از فاطمه صالحی که به طور مادرزادی دو دست و یک پا ندارد به معنای واقعی کلمه یک «بمب روحیه» نام برد.

همشهری: زمستان داشت تمام می‌شد. ساعت ۵/۶ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۵ بود. همه در هول و ولای به دنیا آمدن بچه‌ها بودند. اول معصومه به دنیا آمد؛ بچه‌ای سالم و طبیعی. اما هنوز همه چیز تمام نشده بود، یک ربع بعد قل بعدی فاطمه به دنیا آمد؛ نوزادی که دست‌هایش رشد نکرده بودند و فقط یک پا داشت. از همه بیشتر پرستار اتاق عمل ناراحت شد چون باید این خبر را به پدر این دوقلوها و بقیه اعضای خانواده که پشت در اتاق عمل منتظر بودند می‌داد.مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد خوبی نداشته باشم. حتی وقتی مادرم دکتر می‌رفت آنها فکر می‌کردند که فقط یک بچه در رحمش وجود دارد؛ غافل از آنکه ما دو قلو بودیم.

اولین روز مدرسه را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. با آنکه با مادرمان رفته بودیم ولی من از نظر روحی خیلی اذیت شدم. چون مدرسه یک اجتماع کوچک بود و بقیه بچه‌ها خودشان را با من مقایسه می‌کردند و این مرا اذیت می‌کرد. وقتی هم که مادرم مرا در مدرسه تنها گذاشت، کمبودها را بیشتر احساس کردم ولی به هر حال توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. اما تا دوران راهنمایی هم از نگاه‌های سؤال‌برانگیز مردم ناراحت می‌شدم.

او قبل از رفتن به مدرسه قلم را با پایش می‌گرفت و نقاشی می‌کشید و این روند تا سال دوم دبستان هم ادامه داشت تا اینکه معلم کلاس سومشان با او صحبت کرد و فاطمه قبول کرد که اگر بخواهد وارد دانشگاه شود باید مثل بقیه باشد بنابراین نوشتن با دست‌هایش را شروع کرد؛ اولش خیلی سخت بود ولی یواش یواش عادت کردم. هنوز هم خیلی از کارها را با پایم انجام می‌دهم؛ مثلا وقتی در خانه هستیم با پا غذا می‌خورم.

تا وقتی که فاطمه مدرسه می‌رفت برای آنکه از درسش عقب نماند به کلاس‌های آزاد نمی‌رفت ولی وقتی دیپلمش را گرفت سنتور را پیش استادش، غلامرضا مشایخی شروع کرد؛ «از سازها به پیانو و گیتار علاقه‌مند بودم ولی شرایط فیزیکی‌ام این اجازه را نمی‌داد. وقتی مشورت کردم متوجه شدم که می‌توانم در ‌ساز سنتور موفق باشم. اطلاعاتم درباره این ‌ساز در حد این بود که می‌دانستم به شکل ذوزنقه است ولی اگر حمایت‌ها و تشویق‌های استادم نبود شاید هیچ وقت به این ‌ساز علاقه‌مند نمی‌شدم.

فاطمه برای اینکه بتواند نواختن سنتور را شروع کند به پروتزهایی برای دستانش نیاز داشت تا با آنها مضراب را در دست بگیرد. متخصصان هلال احمر این کار را انجام دادند و فقط ماند یادگیری نت‌ها که فاطمه همیشه از آن می‌ترسید ولی بالاخره توانست با تمرین زیاد نت‌خوانی را هم یاد بگیرد.

او طراحی سیاه قلم را هم از برادر بزرگترش مهدی یاد گرفت؛ «در طراحی کشیدن پرتره انسان برایم خیلی سخت بود چون نمی‌توانستم دور صورت را خوب دربیاورم اما تمرین کردم و موفق شدم». بعد از آن هم به طراحی روی سفال علاقه‌مند شد.

بعد از اینها نوبت به گریم و آرایشگری رسید که فاطمه از کودکی به آن علاقه داشت؛ «وقتی ثبت نام کردم استادم گفت تو می‌توانی این کار را انجام دهی؟چون خیلی ظریف‌کاری دارد. من هم جواب مثبت دادم. در کلاس صدای استاد را ضبط می‌کردم و خیلی دقیق به کارهایش نگاه می‌کردم تا بهتر یاد بگیرم.

آموزش گریم به همین منوال تمام شد تا اینکه نوبت به روز امتحان رسید؛ روزی که اگر می‌توانست قبول شود دیپلم چهره‌پردازی می‌گرفت. فاطمه آن روز را به یاد می‌آورد و می‌گوید: «مسؤول برگزاری امتحان از مربی‌ام پرسید من چه مدلی به او بدهم که بتواند انجام دهد؟ این حرفش ترحم‌آمیز بود و خیلی ناراحت شدم و مربی‌ام هم به او گفت سخت‌ترین مدلی را که فکر می‌کنید به این هنرجو بدهید. او هم مدل خاتون را به من داد که خیلی سخت بود. بعد هم گفت یک ربع هم به‌ات وقت اضافه می‌دهم ولی من با خودم گفتم باید جوری کارم را پیش ببرم که به آن یک ربع وقت اضافه هم احتیاج پیدا نکنم». فاطمه آن‌قدر کارش را خوب انجام داد که تنها کسی در آن دوره بود که توانست با نمره ممتاز دیپلم گریم بگیرد.

اما انگار اشتیاق این دختر به تجربه و یادگیری مهارت‌های تازه تمامی نداشت چون او مدرک گرافیک کامپیوتری‌اش را هم گرفت؛ «من همه این مدارک را گرفتم تا شاید بتوانم برای خودم کاری دست و پا کنم ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نمی‌شود به یک معلول کار بدهد. آنها به معلولیت آدم نگاه می‌کنند نه به اینکه چه توانمندی‌هایی دارد. برای کار به جاهای زیادی مراجعه کرده‌ام که تا الان به در بسته خورده‌ام».

کنسرت در عشق‌آباد

فاطمه وقتی نواختن آهنگ «ای الهه ناز» را یاد گرفت به سنتور بیشتر علاقه‌مند شد. اولین کنسرتی هم که داشت در فرهنگسرای بهمن با همین آهنگ بود. «تولد حضرت فاطمه(س) بود. مادرم هم بین جمعیت نشسته بود و وقتی نگاهش کردم دلم قرص شد. ای الهه ناز و‌ای ایران را نواختم و وقتی تمام شد نفس عمیقی کشیدم و عکس‌العمل مردم و تشویق آنها برایم خیلی غیر منتظره بود».

مادر فاطمه آن شب را به یاد می‌آورد و می‌گوید:«صندلی فاطمه نامناسب بود و او مدام از روی آن سر می‌خورد ولی بالاخره توانست کنترل خودش را حفظ کند و اجرای خوبی داشته باشد».

سنتور تا دکترا

فاطمه سال ۱۳۸۷ به‌عنوان دانشجوی موسیقی کنسرواتور ایران پذیرفته شد؛ «تصمیم گرفتم بروم موسیقی بخوانم».

او ادامه می‌دهد:«روز اول دانشگاه برایم درست مثل روز اول مدرسه بود؛ با این تفاوت که آن موقع خواهرم همراهم بود ولی این دفعه تنهای تنها بودم. اما رفتار دانشجویان و استادان برخلاف آن زمان خیلی عادی بود. ترم یک که بودم همه فکر می‌کردند من از موسیقی سر درنمی‌آورم و به من یک هفته مهلت دادند تا نت‌ها را حفظ کنم اما من این کار را قبلا یاد گرفته بودم».

با تمام این تفاسیر فاطمه مثل خیلی از معلولان دیگر مشکلات زیادی در رفت و آمد دارد. خودش در این باره می‌گوید:«فاصله خانه ما تا دانشگاه خیلی زیاد است. روزهای اول آژانس می‌گرفتم و با مادرم می‌آمدم ولی الان خودم به تنهایی با آژانس می‌آیم که خیلی هزینه‌بر است. همین طور برای سوار شدن و پیاده شدن مخصوصا اگر وسیله و یا ‌ساز دستم باشد از دوستان و همکلاسی‌هایم کمک می‌گیرم».

او از ترم سوم ‌ساز سنتور را به عنوان‌ ساز تخصصی خودش انتخاب کرده و امیدوار است بتواند این رشته را تا مقطع دکترا و آهنگسازی ادامه دهد.

فاطمه موفقیت‌هایش را مدیون خانواده‌اش می‌داند؛ خانواده‌ای که او را محدود نکردند و مانند خواهر دوقلویش هر امکاناتی را که در توانشان بود در اختیار او هم گذاشتند.

فاطمه می‌گوید: «سخت‌ترین لحظات برای من این است که مردم با نگاه ترحم‌آمیز به من خیره شوند. البته حس ششم خیلی خوبی هم دارم و تا متوجه شوم که کسی می‌خواهد از روی دلسوزی به من کمک کند کاری می‌کنم که با دیدن توانایی‌هایم از انجام این کار منصرف شود. من با معلولیت خودم کنار آمده‌ام و دلم می‌خواهد مردم هم این را بدانند و اجازه بدهند راحت زندگی کنم»

بررسی ماجرای فرنود و خاله نرگس از منظر اخلاق رسانه

جدیدترین مقاله من با عنوان «بررسی ماجرای فرنود و خاله نرگس از منظر اخلاق رسانه» در هفدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات (مهر ۱۳۹۰) منتشر شده است. در بخشی از این مقاله آورده‌ام:

«تکنولوژی جدید که دسترسی به برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی را آسان‌تر کرده و آنها را از محدوده‌ی ساعات معین پخش بیرون آورده و ضبط، تکرار و انتشار برنامه‌ها را برای همگان عملی ساخته، کار را برای مجریان تلویزیونی سخت‌تر کرده است. به عبارت دیگر،امروزه مجریان هراندازه هم که در جمع کردن و اصلاح اشتباه خود یا در مدیریت شرایط غیرقابل پیش‌بینی ماهر باشند، دیگر نمی‌توانند -و نباید- از شیوه‌ی «به شک انداختن» دریافت‌کنندگان نسبت به آنچه که دیده یا شنیده‌اند، استفاده کنند؛ چه اینکه اشتباهات آنها به سرعت، روی «آنتن پخش مخاطبان» قرار می‌گیرد و گاه به طنز تلخی تبدیل می‌شود که به اعتبار و تسلط مجری طعنه می‌زند.»

در ادامه مقاله، ماجرای فرنود و خاله نرگس را از منظر «چالش اخلاقی رسانه‌ها» بررسی کرده‌ام.

هفدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات به صاحب‌امتیازی و مدیرمسؤولی امیر عباس تقی‌پور، در تهران منتشر می‌شود و هم‌اکنون روی پیشخوان باجه‌های مطبوعاتی است.

بررسی تکنیکی خبرنویسی در حوزه ی معلولیت

توجه: هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب، فقط با کسب اجازه از نویسنده مجاز است  neginh@gmail.com

خبر زیر بسیار ناامیدکننده است؛ نه از آن جهت که در مورد بی حرمتی به افراد دارای معلولیت در انگلستان است، بلکه بابت پردازش خبر که نشان می‌دهد خبرنگاران حوزه‌ی اجتماعی و به‌خصوص معلولیت، همچنان هیچ آموزشی در مورد نحوه‌ی پرداخت خبرهای مرتبط با حوزه‌ی معلولیت نمی‌بینند. اشکالاتی که برخواهم شمرد، چه در متن اصلی خبر به زبان انگلیسی بوده باشد و چه در ترجمه به فارسی‌، حاکی از مشکل فقدان آموزش‌های لازم است.

اول اینکه: در متن دقت کنید؛ اصلا از عبارت “افراد داری معلولیت” استفاده نشده و هیچ تاکیدی روی “فرد” بودن آنها وجود ندارد.

دوم: ببینید چطور کلمه ی “معلولان” معادل و در کنار “ناتوانان” گذاشته شده است: “معلولان و ناتوانان” !ا

سوم: “خیریه” بودن انجمن مورد نظر، به دیدگاه کلیشه ای و رایج در مورد مترادف بودن معلولیت با “فقر” و “امور خیریه” دامن می زند.

چهارم: در متن آمده که “افراد ناتوان و معلولان باید در جامعه از بالاترین احترام و مهمان‌نوازی برخوردار باشند”؛ درحالیکه تا جایی که من مطلع و آشنا به این حوزه هستم، بیشتر افراد دارای معلولیت خواهان سهم برابر از تمامی حقوق اجتماعی هستند و نه بیشتر از افراد غیرمعلول.

پنجم: در همان جمله ی بالا که نقل کردم، واژه ی “مهمان نوازی” برایم آزاردهنده است و فکر می کنم تداعی گر این است که افراد دارای معلولیت، همچنان به عنوان افرادی در جامعه تلقی می‌شوند که مثل “مهمان” باید مورد پذیرایی قرار بگیرند؛ یعنی بازهم تقویت همان دیدگاه کلیشه ای “سربار بودن” در جامعه.

ششم: در این متن، معلولیت “ذهنی” جایگاهی مترادف با معلولیت “جسمی” پیدا کرده است؛ در حالی که این دو مقولاتی کاملا جدا هستند و فکر نمی کنم در یک فضای واحد قابل بررسی و تعمیم باشند. شیوه‌ی استفاده‌ی افراد دارای معلولیت ذهنی از امکانات اجتماعی با شیوه‌ی استفاده‌ی افراد دارای معلولیت جسمی متفاوت است.

و در نهایت، متاسفانه حروف “س” و “ش” روی کیبورد  کامپیوتر در مجاور هم قرار ندارند که تصور کنیم خبرنگار یا تایپیست این خبر، کلمه ی “مساعد” را به اشتباه “مصاعد” تایپ کرده است. سایت‌های خبری و رسمی، شبیه وبلاگ یا سابت‌های شخصی نیستند که اشتباه تایپی یا املایی در آنها به سادگی قابل‌چشم‌پوشی و بخشش باشد.

همانطور که اشاره کردم، متاسفانه خبرنگاران هیچ آموزشی برای نحوه ی پرداختن به موضوع معلولیت نمی بینند و همین سبب می شود بجای اینکه خدمتی به پیشبرد حقوق معلولیت کنند، به کلیشه های رایج و غلط فکری دامن بزنند.

برای اینکه به احتمال خیلی اندک، خبر از روی خروجی ایسنا برداشته نشود، متن خبر را کپی می کنم و در زیر می گذارم. لینکش را هم بعد از متن خبر می بینید.

آمارهای جدید نشان داد؛

نیمی از معلولان انگلیسی حین استفاده از وسایل نقلیه عمومی مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرند

سرویس: آسیب‌های اجتماعی

۱۳۹۰/۰۳/۲۴

۰۶-۱۴-۲۰۱۱

۱۱:۰۹:۳۰

۹۰۰۳-۱۴۸۴۸: کد خبر

خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران

سرویس: آسیب‌های اجتماعی

رییس یک انجمن خیریه حمایت از معلولان در انگلیس طی گزارشی اعلام کرد: نیمی از معلولان و ناتوانان در این کشور حین استفاده از وسایل نقلیه عمومی مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرند.

به گزارش سرویس«اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،«آلیس می‌نارد» در این باره به رسانه‌های رسمی انگلستان خاطرنشان کرد: افراد ناتوان و معلولان باید در جامعه از بالاترین احترام و مهمان‌نوازی برخوردار باشند، اما متاسفانه در جامعه کنونی این کشور تنها مورد بی‌حرمتی و توهین قرار می‌گیرند و این روند به هنگام استفاده از وسایل نقلیه عمومی بیشتر می‌شود.

این زن جوان که همراه پدرش انجمن خیریه حمایتی از معلولان «اسکوپ» را راه‌اندازی کرده است در این باره به روزنامه دیلی‌میل یادآور شد: من به دلیل نوعی معلولیت جسمی از ویلچر استفاده می‌کنم و خودم حین استفاده از وسایل نقلیه عمومی به شدت توسط راننده، کمک راننده یا سایر مسافران مورد توهین قرار گرفته‌ام، چرا که اکثر پرخاشگری افراد به دلیل این است که باید به افرادی چون من برای پیاده یا سوارشدن کمک کنند. من هم تصمیم گرفتم برای آشنا کردن مردم با وضعیت معلولان ذهنی یا حرکتی این انجمن را تاسیس کنم.

به گزارش ایسنا، رییس این انجمن خیریه گفت: آمارهای رسمی نشان می‌دهد که نیمی از معلولان جسمی حرکتی یا ذهنی انگلستان مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرند؛ چرا که آموزش همگانی برای چگونگی برخورد با آنان توسط مقامات و مسوولان صورت نگرفته است، به طوری که ۳۱ درصد از معلولان توسط رانندگان اتوبوس مورد تبعیض یا بی‌حرمتی قرار گرفته و چهار درصد هم توسط راهبران قطارها مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند.

«نورمن بیکر» وزیر حمل‌ونقل انگلستان در این‌باره اعلام کرده است که آمارهای این انجمن حمایتی ناامیدکننده و تاحدی غیرواقعی است. با این حال، این مقام مسوول به افراد معلول قول مصاعد برای ایجاد تغییرات در روند حمل‌ونقل داده است؛ چرا که براساس آمارها و گزارش‌های موجود بسیاری از افراد ناتوان و معلولان بر این باورند که حمل‌ونقل عمومی کانون بحران خشونت و سوءاستفاده از آنان است.

انتهای پیام

کد خبر: ۹۰۰۳-۱۴۸۴۸

لینک خبر در سایت ایسنا


رایانه‌های قدیمی‌ شما سرنوشت آنها را عوض می‌کند…

kapar

نیکوکارانی که رایانه های دست دوم و کارکرده ای دارند که به آن نیاز ندارند، می توانند آن را به دانش آموزان نیازمند ایرانی هدیه کنند

اگر رایانه شما دیگر برای سیستم های عامل تازه مانند ویندوز ۷ یا ویستا پیر شده یا بخشی از آن خراب شده است، هنوز می توانید با بخشیدن آن، چند دانش آموز تنگدست ایرانی را شاد کنید. این گونه رایانه ها می توانند با کمی رسیدگی و تنظیم، سیستم های عامل لینوکس را به خوبی اجرا کنند و آرزوی یک کودک و نوجوان را براورده سازند

رایانه، نمایشگر، ماوس، صفحه کلید، و دیگر دستگاه های کارکرده ای را که به آن نیاز ندارید، به سازمان نیکوکاری مهر گیتی‌ هدیه کنید تا آنها را بازسازی  کنند و به دانش آموزان نیازمند ببخشند. کافی ست که در ساعت های کاری به شماره ۸۸۳۶۹۵۷۵  سازمان نیکوکاری مهرگیتی تماس بگیرید و آمادگی خود را برای بخشیدن دستگاه های کارکرده خود اعلام کنید

آنها با شما قرار می گذارند، به در خانه یا محل کارتان می آیند و دستگاه را از شما تحویل می گیرند و برای سرویس و تعمیر به کارگاه خود می برند

پس از بازسازی و سرویس، دستگاه آماده به کار را به دبیرستان های مناطق کم درامد می بخشند تا دانش آموزان آن دبیرستان ها بتوانند از آن بهره برداری کنند

در هنگام تحویل رایانه، نرم افزارها، سی دی درایورها و کتاب راهنمای دستگاه و قطعات آن را هم اگر در اختیار دارید همراه آن بدهید

اگر هم خودتان چنین رایانه ای ندارید، می توانید این ایمیل را به دوستان، همکاران و خویشانی که ممکن است کمکی از آنها برآید بفرستید

سازمان نیکوکاری مهرگیتی
http://www.mehrgiti.com/

پ.ن: این مطلب به صورت ایمیل به من رسید و نمیدونم این سازمان کجاست و متعلق به کیه. به هر حال کاراثرگذار و قابل تقدیریه . عکس بالا هم در همون ایمیل بود و نمیدونم عکاسش کیه

بارقه های امید

گاهی کسانی که دارای معلولیت هستند، اعتراض می‌کنند که چرا فقط چند روز از سال، به مناسبت روز جهانی معلولان یا هفته بهزیستی و مناسبت های این چنینی، به آنها توجه می‌شود و در روزهای دیگر سال، از یاد می‌روند؟ درست است. بدنه جامعه، اغلب فقط در مناسبت های خاصی، صدای معلولان را از رسانه‌ها می‌شنود و در سایر روزهای سال، کمتر فرصتی به طرح موضوع معلولیت داده می‌شود.

واقعیت گاهی آنقدر تلخ و سنگین است که شیرینی ذره های موفقیت را در خود حل می‌کند. واقعیت تلخ زندگی افراد معلول نیز در جامعه ای که امکانات برابر، برای همه وجود ندارد، انکارشدنی نیست. هرکسی که از نزدیک با افراد معلول معاشرت داشته باشد، زود پی می برد که آنها تا چه اندازه، از ساده‌ترین امکانات زندگی عادی محروم هستند. افراد معلول در سطح جامعه کمتر دیده می‌شوند؛ زیرا ساده ترین امکان برای حضور آنها در خیابان فراهم نیست: زمین صاف، بدون دست‌انداز، پل‌های مناسب برای عبور چرخ ویلچر و واکر، و رمپ به جای پله‌ها.

محمدرضا دشتی سال‌های زیادی است که درقالب انجمن‌های مختلف، در زمینه‌ حقوق افراد معلول کار می کند. او حالا مسئول روابط عمومی مرکز توانبخشی کودکان معلول کارگران است. روزی آقای دشتی به دفتر روزنامه اطلاعات آمد و از سختی‌هایی گفت که برای رسیدن به روزنامه متحمل شده بود: «سراسر اتوبان، پل عابر پیاده دارد اما وقتی باید از پله ها بالا رفت، من که عصا به‌دست دارم، چگونه می توانم از این پل‌ها استفاده کنم؟ یا کسانی که روی ویلچر می‌نشینند، چگونه باید بالا بروند؟ ما مجبوریم سراسر اتوبان را طی کنیم تا به چهارراهی برسیم وبعد با هزار سختی، به آنطرف برویم و دوباره مسیر آمده را برگردیم…»

ممکن است هر روز، ماجراهای مشابهی در ایستگاه‌های مترو، کنار خیابان‌ها و داخل کوچه‌ها برای افراد معلول اتفاق بیفتد، درحالی‌که ناظران غیرمعلول، فقط می‌توانند سری به تاسف تکان ‌دهند از اینکه «بیچاره‌ها معلولند و ناتوان!». این‌همه درحالی است که کشورهای پیشرو در مطالعات معلولیت، سال‌هاست که در تعریف “معلولیت” بازنگری کرده‌اند و می‌گویند: «اگر درجامعه‌ای، فردی که مشکل جسمی دارد، نتواند از امکانات زندگی استفاده کند، اشکال در آن جامعه است که “مشکل جسمی” را به “ناتوانی” تبدیل کرده است». به‌راستی خیابان‌های شهرها و روستاها، پل‌های عابر پیاده، ایستگاه‌های مترو، پارک‌ها، سینماها و مراکز تفریحی، چه سهمی در ناتوان‌کردن افراد معلول و تبدیل “معلولیت” به “ناتوانی” دارند؟

وقتی امکان رفت و آمدِ امن و مطمئن برای افراد معلول فراهم نیست، یعنی آنها از کارکردن، از تحصیل، از تفریح، از انجام کارهای روزمره مانند خرید و سرزدن به اقوام، و حتی از بعضی امور حیاتی مانند رفتن به بیمارستان و درمانگاه، باز می‌مانند. بهنام سلیمانی، از اعضای انجمن باور، می‌گوید که هفته گذشته، بیش از یک ساعت در راهروی دانشگاه منتظر نشست تا دوسه نفر بیایند و ویلچرش را از پله ها بالا ببرند تا او به کلاس درس برود. این اتفاق بارها و بارها برای بهنام و سایر افراد دارای معلولیت افتاده و خواهد افتاد.

اینها فقط بخشی از مشکلات طاقت‌فرسای افراد معلول است. زندگی به هرحال، یک‌ روی سخت هم دارد که گاه، پررنگ تر از روی خوش آن می‌شود اما واقعیت این است که دشواری‌های زندگی عادی برای افراد معلول، آنقدر زیاد است که خوشی‌ها، رنگ باخته به نظر می‌رسند.

زخم‌های فرهنگی

اینهمه سختی به کنار، تحمل نگاه پراز ترحم جامعه به معلولیت و افراد معلول، برای این افراد دردناک‌تراز خود معلولیت است. نگاه سنتی عموم به معلولیت، اغلب همراه با دلسوزی است. مشکلی که دراینجا شکل گرفته است، به سادگیِ ساختن یک رمپ، برطرف نمی شود. مسیر عبور ویلچر از کنار پله ها را می‌توان با گرفتن تایید از مرجع مربوط، ساخت و مشکل تردد فرد معلول را حل کرد. اما نگاه جامعه، به این سادگی و به این زودی، عوض نمی‌شود. افراد معلول می‌خواهند مورد ترحم قرار نگیرند؛ می‌خواهند مردم بدانند که آنها در غیاب عضوی که از دست رفته است یا کارکرد طبیعی ندارد، سایر اعضا و حواس خود را به کار می‌گیرند؛ می‌خواهند مردم باور کنند که معلولیت جسمی و حرکتی، ربطی به هوش و درک فرد ندارد؛ افراد معلول جسمی مثل همه ی آدم های غیرمعلول (وگاهی حتی بیشتر) می‌فهمند، حس می‌کنند و هوشیارند. افراد معلول می‌خواهند که جامعه، به جای ترحمی که غرور انسانی آنها را زخمی می‌کند، به آنها امکان زندگی برابر، توام با احترام و اکرام بدهد و از نگاه صدقه‌ای به آنها پرهیز کند. محسن حسینی طه، دانشجو، نویسنده و روزنامه‌نگار، تصویر تلخی از حضور خود در جامعه ترسیم می‌کند: «وقتی مَردم، راه رفتن مرا در خیابان می‌بینند، پول توی دستم می‌گذارند… من هزار بار می‌میرم و زنده می‌شوم؛ اما افسوس که زبانم یاری نمی کند تا به آنها بگویم: بس کنید! من نویسنده‌ام! دانشجوام! گدا نیستم!». هرچند افراد معلولی هستند که به‌دلیل واکنش‌های آزارنده عموم، دیگر در جامعه ظاهر نمی‌شوند، افرادی دیگر هم پیدا می‌شوند که زخم‌های فرهنگی را درکنار سایر مشکلات معلولیت تاب می‌آورند و همچنان ادامه می‌دهند.

نگاه نادرست جامعه به معلولیت، با نابرابری امکانات و متوقف شدن افراد معلول پای پله‌ها وکنار خیابان‌ها، نسبت مستقیمی دارد. در جوامعی که امکانات متناسب با معلولیت‌های مختلف در معابر پیش‌بینی شده است، افراد دارای معلولیت به کمک مردم کمتر نیاز پیدا می‌کنند. درنتیجه، نگاه از بالا به پایین و ترحم‌‌آمیز جامعه کمتر می‌شود و شان افراد معلول بالاتر می‌رود. هرچه امکانات زندگی فردی و اجتماعی برای افراد دارای معلولیت کمتر باشد، نگاه سنتی ترحم‌آمیز به آنها بیشتر می‌شود. رسانه‌ها نیز به این نگاه دامن می‌زنند. نشان دادن افراد معلول به عنوان متکدی، نمایش سوء‌استفاده‌ برخی از افراد معلول از احساس ترحم مردم برای به‌جیب‌زدن پول از راه گدایی، نشان دادن شخصیت فرد معلول به عنوان فردی منزوی، عصبی و بدون تاثیرگذاری در خانواده و جامعه، همسان دانستن معلولیت با نفرین ازلی یا عاقبت بدکاری، همگی کلیشه‌های رسانه‌ای است که به برداشت منفی جامعه از معلولیت دامن می‌زند.

بارقه های امید

بااینهمه سختی در زندگی افراد معلول، به نظر می‌رسد دامنه توجه جامعه  -اعم از مسئولان و مردم- به حقوق این افراد، به خصوص در سال‌های اخیر، رشد زیادی کرده است. انجمن های فعال در حوزه معلولیت، پیگیر تامین حقوق و نیازهای این افراد هستند. این پیگیری‌ها صرفا به تامین نیازهای زودگذر و مقطعی معلولان محدود نبوده است. واقعیت این است که انجمن‌های مرتبط با افراد معلول، در سال‌های اخیر، حقوق این گروه را از‌راه تدوین قوانین و مقررات پیگیری کرده‌اند. تدوین حقوق افراد دارای معلولیت در ایران (۱۳۸۳)، از دستاوردهای بنیادی انجمن‌های معلولان بوده که ایران را در زمره‌ی کشورهای دارای قانون برای افراد معلول درآورده است. امسال نیز با پیگیری چندین ساله‌ برخی از فعالان امور معلولیت و انجمن‌ها، دولت ایران بالاخره به کنوانسیون جهانی حقوق افراد معلول پیوست که سه‌سال پیش (دسامبر ۲۰۰۶) تصویب شده بود. باامضای این کنوانسیون، دولت ایران رسما متعهد شد که مواد مندرج در کنوانسیون جهانی را که همگی درجهت تامین حقوق افراد معلول است، به‌اجرا درآورد.

هرچند ضمانت اجرایی این دوقانون (که یکی ملی و دیگری جهانی است) هنوز جای تامل دارد، به‌نظر می‌رسد تدوین قانون جامع و نیز پیوستن به کنوانسیون جهانی، پیشرفت چشمگیری است که در گذشته‌ای نه‌خیلی دور، متصور نبود. بدون تردید، دستیابی به این دو موفقیت، بدون حضور اثرگذار فعالان حوزه معلولیت و پیگیری مصرانه انجمن ها و سازمان های مردم نهاد این حوزه، امکان پذیر به نظر نمی رسید.

سازمان ملل امسال، شعار روزجهانی حقوق افراد معلول (۳ دسامبر، ۱۲ آذر) را “توانمندسازی انجمن‌ها و گروه‌های مرتبط با معلولیت” تعیین کرده و البته این شعار را در راستای تعقیب اهداف منشور هزاره مقرر کرده است. سران کشورهای جهان در سال ۲۰۰۰ در نشست مجمع عمومی سازمان ملل توافق کردند که تا سال ۲۰۱۵ میلادی، هشت هدف مشترک منشور هزاره را محقق کنند که «مشارکت جهانی برای توسعه» یکی از آن اهداف بود. در این هدف، باید امکانات لازم برای مشارکت تمامی گروه‌ها و قشرها (شامل افراد دارای معلولیت) در فرایند توسعه فراهم شود.

براساس شعار امسال روز جهانی افراد معلول، دولت‌ها باید انجمن‌ها و گروه‌های فعال در حوزه‌ی معلولیت را تقویت کنند. ارائه‌ی امکانات و تسهیلات لازم به سازمان‌های مردم‌نهاد و همکاری با آنها درجهت تبدیل رویه‌ی “بذل و بخشش”های مقطعی به “برابرسازی فرصت‌ها” و قانونی کردن این فرایندها، کلیات کمک دولت به این گروه‌ها و افراد است. انجمن‌های مرتبط با معلولیت نیز می‌توانند از شعار امسال روز جهانی بیشترین استفاده را ببرند؛ شاید بهانه‌ خوبی برای رفع اختلاف‌های بی‌اساس، یکی کردن جهت‌گیری‌ها و پرهیز از تفرقه میان آنها باشد.

**این مطلب امروز پنج شنبه در ص ۱۳ روزنامه اطلاعات چاپ شده است. از همکاران عزیزم در روزنامه متشکرم.

جشن ۴۰ سالگی در خیابان سه سمی

sesame

برنامه تلویزیونی خیابان سه سمی (Sesame Street) چهل ساله شد. خیابان سه سمی که مجموعه برنامه آموزشی برای کودکان امریکایی است، قدیمی ترین برنامه کودک در امریکا لقب گرفته است که همچنان پخش می شود. حالا کودکان چند نسل گذشته که خود پدر و مادر شده اند، این مجموعه را درکنار فرزندان و شاید نوه هایشان تماشا می کنند. گفته می شود که خیابان سه سمی در فصل گذشته، هفته ای ۵ میلیون نفر بیننده داشته است.

خیابان سه سمی ۱۰ نوامبر ۱۹۶۹ روی آنتن رفت. در مراسم چهلمین سال تولد این برنامه کودک که سه شنبه گذشته برگزار شد، ضمن نام گذاری روز ۹ نوامبر ۲۰۰۹ به اسم خیابان سه سمی، یک خیابان در نیویورک هم خیابان سه سمی نام گرفت. این برنامه، پیشرو  استانداردهای تلویزیون آموزشی و به خصوص الگوی تلفیق آموزش و سرگرمی است. خیابان سه سمی دارای یک فرم اولیه بود که دو نوبت (در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲) بنا به مقتضیات زمان تغییر کرد. 

jong-tv1مجموعه خیابان سه سمی در نوشتن پایان نامه ارشدم و بعد، در انتشار کتاب “جُنگ تلویزیونی برای کودکان” (انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۵) کمک زیادی به من کرد. این مجموعه را به عنوان الگویی قابل توجه از یک برنامه ترکیبی آموزشی برای کودکان معرفی کردم و با ترجمه چندین مقاله ی دست اول، تجربیات ارزشمند سازندگان خیابان سه سمی را بیان کردم. تمامی مطالبی که درباره خیابان سه سمی منتشر شده است، نشان می دهد که سازندگان این مجموعه تا چه اندازه نسبت به جنبه های روان شناختی برنامه سازی آموزشی، واکنش های کودکان و تاثیرگذاری بر آنها، به خصوص با هدف آموزشی، آگاه بوده و با ظرافت عمل کرده اند. طرح روی جلد کتاب هم، یکی از شخصیت های این مجموعه است.

 

 

راستی سه سمی در انگلیسی، به معنای کنجد است.

برای دانستن مطالب بیشتر درباره این مجموعه (به زبان انگلیسی) اینجا را کلیک کنید

Happy Birthday Simpsons

The Simpsons Treehouse of Horror XX & 20th Anniversary Party

The Simpsons, my favorite cartoon, gets 20. Witnessing several ages growing up by two decades, The Simpsons still stay at the age of their birth; even their baby girl, Maggie, is still sucking her red pacifier.

I wrote about The Simpsons just to say: at the time of full easiness, when everything seems (ironically) all right; so there must be no pain just missing The Simpsons!!

The picture you see here is released by AP yesterday from the 20th anniversary of The Simpsons in CA; five Simpsons with their creator cartoonist, Matt Groening (the source is HERE).

For further information on this cartoon, click HERE.

سیمپسون ها ۲۰ ساله شدند

خانواده سیمپسون، کارتون محبوب من، ۲۰ ساله شد. دودهه از عمر اعضای خانواده ی سیمپسون گذشت؛ آنها چند نسل را بزرگ کردند اما خود، به همان سن و سال باقی مانده اند؛ حتی نوزادشان مگی هم هنوزپستانک قرمزش را در دهان دارد.

این موضوع را نوشتم برای اینکه بگویم وقتی همه چیز مرتب است، وقتی هیچ مشکلی نیست و خوشی از فرق سر همه ی ما بالا می زند، باری، ملالی نیست جز دوری خانواده ی سیمپسون!

عکسی که در اینجا گذاشته ام، مربوط است به جشن تولد ۲۰ سالگی سیمپسون ها درکنار خالق شان، مت گروئنینگ. عکس را دیروز خبرگزاری اسوشیتدپرس  (AP)از کالیفرنیا، محل مراسم، مخابره کرد (منبع خبر اینجاست). برای آشنایی بیشتر با این خانواده ی دوست داشتنی، و به خصوص خالقان صدای آنها، بد نیست سری به اینجا بزنید.

پ.ن: اگر این کارتون را دارید، لطفا به من خبر بدهید. ممنون