تیر خلاص به رابطه؛ دربارۀ خبر جدایی زهرا نعمتی از شوهرش

خبرگزاری ایسنا اعلام کرد: رهام شهابی پور همسر خود زهرا نعمتی، قهرمان پارالمپیک در رشته تیراندازی و پرچمدار تیم المپیک ایران در بازیهای ریو۲۰۱۶ را ممنوع الخروج کرده است. من در پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ با هر دو آنها آشنا شدم، گوشه هایی از داستان زندگی شان را شنیدم و در کتاب “قهرمانان لندن” در موردشان نوشتم. آن زمان، حرف از عشق بود و تاثیری که این علاقه روی پیشرفت آنها در ورزش داشت؛ اما حالا ورق برگشته و گوشه هایی تاریک از زندگی یک قهرمان در سطح پارالمپیک و جهان، روی آنتن رسانه ها رفته است.

آقای شهابی پور (همسر خانم زهرا نعمتی) به ایسنا گفته است: “بعد از بازی‌های پارالمپیک ریو زهرا نعمتی بنا به دلایلی منزل را ترک کرده و تا این لحظه با وجود این که چندین‌بار خواستار بازگشت او به منزل بودم از زندگی با من امتناع کرده و حتی درخواست طلاق داده است”. او اشاره کرده که از فدراسیون جانبازان و معلولین و فدراسیون تیر و کمان درخواست کرده که زهرا نعمتی را به اردوهای تیم ملی دعوت نکنند: “حتی او را ممنوع‌الخروج کرده‌ام تا نتواند در هیچ تورنمنت برون‌مرزی شرکت کند. اگرچه نمی‌دانم با چه مجوزی توانست به عنوان نماینده سازمان ملل کشور را ترک کند و عازم سوییس شود. هر چند از فدراسیون جانبازان و معلولین نیز درخواست کردم که او (زهرا نعمتی) را به اردوی تیم ملی دعوت نکند اما متاسفانه با وجود رضایت نداشتن من باز هم رییس انجمن تیر و کمان معلولین اسم وی را در فهرست کمانداران دعوت شده به اردوی تیم ملی قرار داد و او در اردو حضور پیدا کرد. به هر صورت یکسری مسائل و مشکلات خانوادگی پیش آمده که قابل حل است و نیاز نیست تا حد طلاق به آن دامن زده شود. متاسفانه مسائل پیش آمده به مسائل و مشکلات دیگری دامن زده که اگر نعمتی بخواهد به همین روال به مسائل دامن بزند مطالبی را از طریق رسانه‌ها عنوان می‌کنم که می‌تواند تبعاتی هم برای خود وی و هم برای ورزش بانوان به دنبال داشته باشد.”

هرچند بنا ندارم بدون اطلاع از جزییات این اختلاف، قضاوتی در این مورد بکنم، اما در محدودۀ همین اظهارات آقای شهابی پور این چند نکته را می نویسم:

۱٫ گفتار آقای شهابی پور در این خبر، نحوۀ بیان ماجرا از طرف او، و تحکمی که در حرفهایش هست، برای من به شخصه آزاردهنده است. اگر همین ادبیات را در متن زندگی زناشویی بگذاریم، رابطه ای ترسناک از آن بیرون می زند. بر اساس گفته های آقای شهابی پور، او با همسرش دچار مشکلاتی شده، و بعد دست به اقدامهای محدود کننده زده، با فدراسیونهای ورزشی تماس گرفته تا زنش را از حضور در اردوها و تیم ملی باز دارد؛ و حتی او را ممنوع الخروج کرده “تا نتواند در هیچ تورنمنت بین المللی شرکت کند”. اینها را خود ایشان به ایسنا گفته است و برداشت من نیست اما برای من به شخصه، اعمال اینهمه فشار و تحریم و ممنوعیت بر یک زن ورزشکار، گوشه هایی تاریک از زندگی و رابطۀ آنها را افشا می کند؛ رابطه ای که “اعمال قدرت”، “محدودیت” و “ممنوعیت” بر آن سایه انداخته و آن را نابرابر کرده است. آیا سزاست که برای حل مشکلات خانوادگی، به تماس با فدراسیونها برای محدود کردن یک ورزشکار متوسل شد؟ آن هم زنی ورزشکار، قهرمان جهان و پارالمپیک، و البته دارای معلولیت، که تصادف سختی را که منجر به معلولیتش شد، به بهانه ای برای پیشرفت و سربلندی نام خودش و کشورش تبدیل کرده. آیا این طرز برخورد با مشکلات زندگی، خود منجر به ایجاد مشکلات جدید نمی شود؟ و این اتفاقا همان رویه ای است که آقای شهابی پور، خانم نعمتی را متهم به آن کرده است.

۲٫ من به شخصه باور دارم که قانون ممنوع الخروج کردن زن، قانونی واپسگرا و نابرابر است؛ و نوعی غل و زنجیر کردن زن به سبب جنسیت اوست. متاسفانه این قانون به اهرم فشاری علیه زنان ورزشکار تبدیل شده تا شوهران آنها بتوانند به اجبار زنان را وادار به پذیرش شرایطی کنند که خواستارش نیستند. تنها اعمال همین قانون کافی ست تا آخرین بندهای میان دو نفر را از هم بگسلد. کدام زنی است که با اجبار شوهرش، خانه نشین و ممنوع الخروج شود اما با “عشق و علاقه” و با جان و دل، پای آن زندگی بماند؟! اجرای این قانون، چه ضمانتی برای ادامۀ زندگی مشترک در سایۀ عشق و تفاهم است؟ جز آنکه بر کینه ها می افزاید و در نهایت طلاق عاطفی را تکمیل می کند؛ حتی اگر جلوی طلاق محضری را بگیرد. مردی که دست به این کار می زند، چه جایی برای حل و فصل دعوا باقی می گذارد؟!

۳٫ پاراگراف آخر و تهدیدی که آقای شهابی پور کرده، زننده و غیراخلاقی است. در هیچ دعوایی آن هم از جنس طلاق، حلوا پخش نمی کنند و حرفهای قشنگ تحویل نمی دهند اما تهدید کردن و “بگم بگم” راه انداختن نزد عموم، شیوۀ مرسوم و زشتی است که البته بیشترِ بازنده ها پیش می گیرند. متحیرم از اینکه آقای شهابی پور که کار را به اینجا رسانده و تیر خلاص را به این رابطه شلیک کرده، چطور همچنان توقع دارد که این مساله به خوشی حل و فصل شود؟!

۴٫ ورزش زنان به کسی بدهی ندارد که سربزنگاه بخواهند از آن پس بگیرند. هر اتفاقی که بین این دو نفر افتاده و بیفتد، ربطی به ورزش زنان ندارد که بخواهند تهدیدش کنند. ورزش زنان سر جای خودش ایستاده و با هزار و یک دشواری خیلی آهسته اما رو به جلو می رود. این دیگر پاسپورت و اجازۀ خروج نیست که دست کسی باشد، بلکه دست تک تک زنان ورزشکار است که از جان و دل مایه می گذارند برای پیشبرد آن. زنان دارای معلولیت برای رسیدن به مسابقات داخلی، منطقه ای، آسیایی، جهانی و پارالمپیک، مشکلاتی به مراتب بیشتر و عمیق تر دارند؛ پرده های زندگیشان را که بالا بزنی، هزار و یک درد گفته و ناگفته هست… و این ماجرا که سر بازکرده، فقط گوشه ای از رنجهای آنهاست…

۵٫ خبرگزاری ایسنا دو ورژن مختلف از این خبر منتشر کرده که من از نسخۀ اول آن در این مطلب استفاده کرده ام. ای کاش ایسنا پیش از انتشار این خبر، سراغی از زهرا نعمتی هم می گرفت، یا جواب زهرا نعمتی را نیز در این خبر می آورد و یا اصلا آن را منتشر نمی کرد. لینک به خبر دوم ایسنا (اصلاح شده)

*نگین حسینی، روزنامه نگار، فعال حقوق معلولیت
#زهرانعمتی #پارالمپیک

مردی که چهار دست و پا قلۀ کلیمانجارو را فتح کرد

kyle2

مردی که چهار دست و پا قلۀ کلیمانجارو را فتح کرده است، از خودش می‌گوید. منهای اینکه شگفت زده می‌شویم از تماشای او و دستاوردهایش، می‌توانیم از جنبه‌ای دیگر هم به موضوع نگاه کنیم: همه جای دنیا، در شهر و کوچه و همسایگی ما، کسانی هستند که “بدن‌های متفاوتی” دارند. این تفاوت دلیل نمی‌شود که به حالشان دل بسوزانیم یا فکر کنیم چقدر بدبخت هستند و زندگی سختی دارند! آنچه زندگی را برای آنها سخت می‌کند، “ما” هستیم و نگاه هایمان که پر از ترحم است، و ناباوری‌مان نسبت به اینکه آنها هم انسانند و توانمندی‌های خودشان را دارند. 

 ”کایل مِی‌نارد” در این ویدیو از خودش می‌گوید:
 ”وقتی برای اولین بار کوهنوردی کردم، خیلی بد بودم. واقعا وحشتناک بودم، آهسته می‌رفتم و بارها پوستم را بریدم. می‌گفتم به این ترتیب، چطوری می‌تونم برم در کلیمانجارو کوهنوردی کنم؟ جوابش یک کلمه بود: ” نمی‌دونم” این مهم‌ترین کلمۀ زندگیم بوده‌، همۀ اکتشافات از دلِ همین کلمه بیرون میاد.
 من “کایل مِی‌نارد” هستم. واقعا سخته بگم چکار می‌کنم. من در تمام زندگی‌ام ورزشکار بوده‌ام، از فوتبال گرفته تا کشتی و وزنه‌برداری، چون جیتسو برزیلی (نوعی ورزش رزمی)، و اخیرا کوهنوردی در برخی از بلندترین کوهستان‌های دنیا. من با معلولیت مادرزادی متولد شدم؛ یعنی دستامواز زیر آرنج و پاهامو از زیر زانو ندارم. ممکنه بعضی آدما به من نگاه کنن و برام متاسف بشن، اما واقعا زندگی من فرق زیادی با زندگی شما نداره: من مثل هر کسی با کامپیوترم تایپ می‌کنم، مث هر کسی دیگه از موبایلم استفاده می‌کنم، و مث هر مجردی تو این سن و سال، دنبال دوست هستم.
اولین تجربۀ کوهنوردیم برمی‌گرده به یک مسابقه چندگانه در سال  ۲۰۱۰ که اول باید با “روئینگ ماشین” هزار متر می‌زدیم و بعد از کوه بالا می‌رفتیم. همه تونستن تو ۲۵ دقیقه به قله برسن ولی برای من یک ساعت و ۴۶ دقیقه طول کشید تا با بازوهای زخمی به اون بالا برسم. ولی وقتی روی قله رسیدم، گفتم اوه! چقدر زیباست! همون شب به دوستم گفتم میخوام برم کلیمانجارو؛ نمیدونم بتونم یا نتونم، ولی واقعا میخوام این کارو انجام بدم. میخوام راهی پیدا کنم و به اون بالا برسم.
 مشکلات خیلی زیادی سر راهم وجود داشت و مهم‌ترین آنها تجهیزاتم بود. اول چند حوله حمام به پاهام و بازوهام چسبوندم. کفش معمولی هم نمی‌تونم بپوشم ولی به یک راه حل رسیدیم. حالا که کوهنوردی می‌کنم، یک جفت کفش سفارشی از فیبر کربن می‌پوشم. من چهار دست و پا رفتم تا خود کلیمانجارو. 
 بعدش راهی بلندترین قله امریکای جنوبی، آکِنکا (آرژانتین) شدیم. حس کردم دیگه بدنم داره کاملا از کار می‌افته… لحظات خیلی دشواری بود ولی زیباییش فوق‌العاده بود. اون بالا روی قلۀ کوه می‌تونی یه جورایی گردی زمین را می‌بینی. اون لحظه‌ای بود که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. 
دلایل من برای کوهنوردی متفاوت از بقیۀ مردم نیست. درسته  ۹۵ درصدش برام سخته: من کاملا خاکی میشم و حتی نمی‌تونم با دوستانم حرف بزنم یا مناظر زیبا رو ببینم مگر اینکه بایستم و نگاه کنم اما اون ۵ درصدی که بد نیست، فوق‌العاده است! رسیدن به جایی که ویلچرم نمی‌تونه مرا ببره، این چیزیه که عاشقشم. من قرار نیست هزار سال زندگی کنم، دوست دارم راه بیفتم و به زندگیم معنا بدم. وقتی به پایین برمی‌گردیم، و به کوهستان نگاه می‌کنم و می‌بینم چی به دست آوردیم، میگم اوه! شاید کار بدی بود که اونجا بودیم اما واقعا قشنگ بود!”
#زندگی‌بامعلولیت #KyleMaynard

برای بانوان بسکتبال با ویلچر

مهری باقرپور

خانم مهری باقرپور به همراه فرزندش در حین مسابقه

برای دخترای بسکتبال با ویلچر که بین‌شون نیستم این روزا، تا برم به سالن بازیها، بشینم پای بازیاشون، اسم تک تک شون رو یاد بگیرم و براشون گزارش بنویسم و چاپ بکنم. برای دخترای بکستبال با ویلچر که میدونم سهمی خیلی ناچیز دارن از رسانه‌ها، که بازی‌هاشون پخش نمیشه از تلویزیون، که جای خیلی کمی دارن توی نشریات، که کسی اسم و عکس‌شونو نمی‌شناسه و روی در و دیوار نمیزنه. برای دخترای بسکتبال با ویلچر که می‌دونم دلشون پر از درد و شکایته اما تصمیم گرفتن به جای خونه نشستن، بیرون بیان، نگاههای پر از تردید و ترحم دیگرانو رو بخرن، بزنن به دل ناباوری‌ها، طعنه‌ها، تمسخرها، و کاری بکنن. برای دخترای بسکتبال با ویلچر که به اندازۀ همۀ دقیقه‌های تمرین و پشتکارشون، بهشون گزارش و تحلیل و تفسیر بدهکارم، که شاید هیچ وقت نتونم بدهیمو تو عالم رسانه بهشون پس بدم… برای دخترای بسکتبال با ویلچر: دوستتون دارم و آرزو دارم روزی شما رو تو پارالمپیک و روی سکوهای افتخار ببینم؛ روزی که بتونید به همۀ حق و حقوقتون برسید… و یقین دارم این روزا دور نیست…

عکاس: مینا آروانه
#بسکتبال‌باویلچربانوان #معلولیت
@neginpaper

جایزۀ پارالمپیک آسیا برای خانم میرفتاح

میرفتاح

هرچند خودش نبود تا ببیند، اما جایزه که روی دست پسرش نشست، فکر کردم کسی که ظاهرا میان ما نیست، چقدر از همۀ ما حاضرتر است و هنوز چقدر مفیدتر!
 کمیتۀ پارالمپیک آسیا دیروز در مراسمی در بانگوک (تایلند)، جایزۀ یک عمر خدمت به ورزش افراد دارای معلولیت را به خانم دکتر فاطمه میرفتاح اهدا کرد؛ و آرش، پسر خانم میرفتاح، جایزه را به نام و یاد مادر بزرگوارش دریافت کرد. این جایزه به کسانی تعلق می‌گیرد که به پارالمپیک یا ورزش افراد معلول خدمت کرده‌اند؛ و چه کسی شایسته‌تر از او که همۀ زندگی حرفه‌ای خود را روی ارتقای ورزش افراد معلول و به خصوص دختران و زنان دارای معلولیت گذاشت. 
داستان زندگی خانم میرفتاح خواندنی است. ۱۸ تیر ۱۳۸۴۴ که هنوز ایران بودم، برای ایشان که در امریکا زندگی می‌کرد، فکسی فرستادم و خواستم که خلاصه‌ای از زندگینامه خود را برایم بفرستد تا در مقدمۀ کتاب “در آسمانی دیگر” (خاطرات من از پارالمپیک آتن ۲۰۰۴) از آن استفاده کنم. کمتر از یک ماه بعد، پاکتی پستی به دستم رسید. خانم میرفتاح در ۱۴ صفحه، خلاصه‌ای از زندگی پر فراز و نشیب خود را نوشته و برایم فرستاده بود. اصل مطلبی که نوشته بود، در وبسایتم قابل دسترسی است و نشانی آن را در کامنت می‌گذارم.
این جایزه مبارک آرش عزیز باشد، و مبارک همۀ دوستداران مادرش که برای همه مادری کرد.
لینک ویدیوی مراسم در فیسبوک

نمایشگاه عکس بهمن گلبارنژاد

بهمن گلبار

مث اسب غمگینی که بی‌سوار برگشته…
***
نمایشگاه بهمن و ۱۱۰ نفر
عکس‌های تیم پارالمپیک ایران در بازی‌های پارالمپیک ریو ۲۰۱۶
گرامیداشت یاد بهمن گلبارنژاد
بازدید تا ۱۷ آبان – از ۱۰ صبح تا ۱۸۸، گالری آیینه، موسسه فرهنگی هنری صبا
#بهمن_گلبارنژاد #نمایشگاه_عکس

نشانه بگیر باورهای نادرست را …

زهرا

 این عکس زهرا نعمتی، بانوی طلایی تیر و کمان ایران در بازی‌های پارالمپیک و عضو تیم المپیک با همه‌ی عکس‌هایی که ورزشکاران محبوب با مردم می‌گیرند، تفاوت زیادی دارد. این عکس راوی راهی طولانی است که دختران ایران طی کرده‌اند تا مَثلِ قدیمی و معروفی را که “پادگان” و “یک گردان سرباز” تداعی می‌کرد و ممنوعیت حضور زن‌ها در این فضاها را موضوعی حیثیتی می‌دانست، به چالش بکشند. این تصویر نماد همه‌ی دخترانی است که هر روز زندگی‌شان را  جنگیده‌اند برای آنکه بتوانند عادی‌ترین فعالیت‌های زندگی را داشته باشند. نماد راهی طولانی که برای فرهنگ سازی طی کرده‌اند تا فهم جامعه را از خودشان و حضورشان تغییر بدهند. مصائب زن بودن به کنار، دشواری‌های زنِ معلول بودن خود داستان دیگری است. این تصویر نماد معلولیتی است که به توانمندی تبدیل می‌شود. برچسبی که می‌توانست زهرا نعمتی را برای همیشه از جامعه رانده و گوشه نشین کند، به توانمندی‌اش تبدیل شد. 

 حالا این است زنی نشسته روی ویلچر، در آستانه‌ی فصلی بهاری از زندگی‌ دشوارش؛ آماده تا تیرهای طلایی‌اش را از چلۀ کمان رها کند و تک تک کلیشه‌های نادرست و باورهای غلط را نشانه بگیرد…

ساره جوانمردی؛ ورزشکار برتر ماه سپتامبر

ساره

با رای تک تک شما، ساره جوانمردی ورزشکار برتر ماه سپتامبر شد
با لطف و توجه همه‌ی شما که زحمت کشیدید و به ساره جوانمردی رای دادید، ساره تونست ورزشکار ماه کمیته بین‌المللی پارالمپیک بشه، در حالی که واقعا از حریف ایتالیایی خودش عقب بود: ساره ۲۵% رای داشت و رقیبش ۴۵%. من وقتی اطلاع رسانی رو شروع کردم، راستش فکر نمی‌کردم بتونیم این فاصله رو جبران کنیم؛ زمان کم بود و تنها راهش این بود که همه همت کنیم و به ساره رای بدیم. از تک تک شما که در فیسبوک و گوگل پلاس درخواست منو به اشتراک گذاشتید و رای دادید، از همه دوستانتون، از همکاران رسانه‌ای، از۳هزارو ۴۸ نفری که درخواست منو در تلگرام به اشتراک گذاشتن، از فعالان در توییتر و خلاصه از هرکسی که این قدم ظاهرا کوچک اما بزرگ رو برداشت، صمیمانه تشکر می‌کنم. امیدوارم با همکاری این چنینی بتونیم قدم‌های بزرگی برای هموطنان دارای معلولیت برداریم.
خبر: ساره جوانمردی، برنده‌ی دو مدال طلا در پارالمپیک ریو ۲۰۱۶، ورزشکار برتر کمیته بین‌المللی پارالمپیک در ماه اکتبر شد. این کمیته هر ماه ورزشکاری را با انتخاب مردم، به عنوان چهره‌ی برتر ماه معرفی می‌کند.
#ساره_جوانمردی #ورزشکارماه
@neginpaper

جهش در جهنم هیجان

zaroori

مطلب زیر کمی طولانی است، اما به شما قول می‌دهم از آن مطالبی است که وقتی از خواندنش فارغ می‌شوید، احساس خیلی خوبی خواهید داشت و شاید از خودتان هم سوالی خاص را بپرسید… به دوستی با “سعید ضروری” افتخار می‌کنم که هم همکار خوشفکر من در حیطه‌ی روزنامه نگاری است و هم دوستی دادرس که هرجا گیر کنم، دلم قرص است که سعید توی تلگرام نشسته و زود جوابم را می‌دهد تا راهی برای حل مشکل پیدا کند. گوشه‌هایی از داستان پرماجرای زندگی‌اش را بخوانید؛ پر از هیجان و شور و انرژی است  این پسر.
*******************
جهش در جهنم هیجان!

«از شدت باد جمع شدن پوست صورتم را احساس می کردم! زمین با آن عظمت از آن بالا هدف کوچکی بود که مثل گلوله به سمتش پیش می‌رفتیم. عجب حسی دارد وقتی با سرعت بیش از ۲۰۰ کیلومتر در ساعت به سمت زمین در حال سقوط باشی!…» سعید ضروری، فرد ماجراجو و دارای معلولیتی است که در موردش می‌گویند اگر او به دنبال هیجان به کوه قاف هم برود، تعجب ندارد! سعید ۳۰ سالش است و بر روی کارت معلولیتش نوشته شده خیلی شدید. سوژه گزارش این شماره، مردی است که هم داستان زندگی عجیب و غریبی دارد و هم ماجراجویی‌های دور ازذهن و پر خطر. تازه ترین ماجراجویی سعید، پرش از هواپیما در ارتفاع ۴ هزار متری بود که همین چند روز پیش انجام داد. به این بهانه با او گفتگو کردیم و در دنیای پر رمز و راز و هیجان انگیزش سرک کشیدیم.

پریدیم…..
خیلی اتفاقی از طریق یکی از دوستان با او آشنا شدم. گفت این آدم سرش درد می کند برای هیجان و یک عالمه ماجراجوی باحال می‌شناسد. با او ارتباط گرفتم و از برنامه‌ی غواصی گفت که روز قبل برای معلولان اجرا کرده بود. یک تیم حدودا ۲۰ نفره از معلولان ماجراجو و همراهانشان که رفته بودند به دریاچه آهنگ برای غواصی. وقتی برایم تعریف می‌کرد که آن روز در مسیر و هنگام غواصی چه گذشت و چه اتفاقاتی رخ داد، با خود گفتم این برنامه‌ی غواصی بچه‌ها عجب گزارش هیجان انگیزی از آب در می‌آید.
این گفتگوی کوتاه تلگرامی، باعث شد که بیشتر با سعید آشنا شوم. ما خبرنگارها به کنجکاوی و هیجان بیشتر عادت داریم و وقتی به مان می‌گویند ۱۲ تا معلول بالای ۵۰ درصد غواصی می‌کنند، در حالی که کلی با اصل موضوع حال کرده‌ایم باز می‌پرسیم دیگر چه کارهای محیرالعقول دیگری انجام داده‌اند!؟ با اینکه غواصی بچه‌ها خیلی برایم موضوع حیرت انگیزی بود از سعید پرسیدم از برنامه‌های دیگرتان بگو!؟ سعید هم خیلی راحت و ساده گفت: « برنامه که زیاد است. همین فردا پرواز دارم. می‌خواهم در ارتفاع ۴ هزار متری از هواپیما با مربی بپرم بیرون! یک برنامه سقوط آزاد است که برای اولین بار در کشور معلولی با این شدت سقوط آزاد را انجام می‌دهد…» آنقدر ساده در مورد این برنامه‌ی دور از ذهن و هیجان انگیز حرف می‌زد که فکر کردم دارد مزاح می‌کند. خیلی سریع از کنار این ماجرا رد شدیم و به غواصی پرداختیم. فردایش سعید عکس یک این صفحه را از طریق تلگرام برایم فرستاد و نوشت: «‌پریدم»!

وحشت یک هیجان
بلافاصله با سعید تماس گرفتم. فرودگاه رشت بود. تازه کارش تمام شده بود. با هیجان گفت: «سه ساعت پیش سقوط آزاد کرده‌ام اما هنوز آدرنالینش در وجودم شعله‌ور است…» پریدم وسط حرفش و هیجان‌زده‌تر از سعید، با سوالات پشت سرهم و درهم گفتم از اولش بگو، کی آمدی زیباکنار؟ چطور پریدی؟ از خودت هم بگو؟ و… سعید هم کلاف گفتگو را دست گرفت و گفت: «هفت صبح آمدم فرودگاه رشت. راستش خیلی وقت است که قصد داشتم این برنامه را اجرا کنم. اما شرایط به گونه ای است که آدم های غیر معلول و غیرنظامی هم کمتر می‌توانند سقوط آزاد از هواپیما را در ایران تجربه کنند. در کل این برنامه در کشور ما خیلی کم اجرا می شود و به من گفته بودند انجام این کار در ایران را فراموش کنم و به رفتن به کشورهای اطراف فکر می‌کردم. چند هفته پیش از یکی از دوستانم با نام مهدی نقدی پری که تجربه بیش از ۲۹۰ بار پرش دارد شنیدم که قرار است چنین برنامه‌ای بر فراز آسمان زیباکنار اجرا شود. از طریق دوستان چتر باز مقدمات سقوط آزاد من هم مهیا شد. این شد که من هم آمدم و پریدم».
همین!؟ یعنی سقوط از ارتفاع ۴ هزار متری هیجانش همین بود که گفتی!؟ «نه. راستش کمی شوکه‌ام! هنوز باورم نمی‌شود که از آن بالا پریدم. در میان ۳۰ -۴۰ نفری که برای پرش امده بودند فقط من معلولیت داشتم و اکثر افراد نظامی بودند و هیجان زده که از این ارتفاع در این منطقه زیبا می‌خواهند بپرند. در نوبت ما ۱۶ نفر در هواپیما حضور داشتند و ما جزو اخرین نفرها بودیم که در آن لود پریدیم. فکرش را بکنید که در هواپیمایی نشسته‌اید که در بالای ابرها در حال حرکت است و درش هم باز است. از سرد شدن هوا متوجه شدم که به ارتفاع مناسب رسیدیم. به دلیل صدای باد و موتور هواپیما صداهای افراد شنیده نمی‌شد که ناگهان مشغول تماشای افرادی شدم که یکی یکی خودشان را دارند پرت می‌کنند پایین! اصلا بهتر است اینطور بگویم. همین برای یک آدم آماتور بس است که وحشت بیخ گلویش را بچسبد. شرایط معلولیت من به شکلی است که نمی‌توانم دست‌هایم را با قدرت حرکت بدهم وگرنه تا الان حتما گواهینامه چتر بازی و سایر وسایل پرنده را گرفته بودم. به همین خاطر من به همراه استاد احمد حسنوند از بهترین چتربازان ایران پریدم. نسبت به مهارت مربی اطمینان کامل داشتم. نسبت به تجهیزات ایمنی هم خیالم راحت بود و فقط قبل پرش نسبت به ضربه ای که هنگام باز شدن چتر وارد می شد معیاری در دست نداشتم و به لحظه‌ی فرود هم فکر می‌کردم چرا که می‌دانستم سرعت حرکت و فرود چتر سقوط آزاد از پاراگلایدر بیشتر است و ممکن است کمی بر روی زمین کشیده شوم یا برخوردی جزیی داشته باشم اما احمد اقا خیلی راحت بدون برخورد من به زمین فرود آمد و من را آرام به روی زمین گذاشتند.»

سعید خوبی…؟
صبح روز ۲۶ مرداد است. سعید و دوست چتر بازش، هر دو در لبه‌ی پرتگاه هواپیما ایستاده اند! «شنیدید می‌گویند پرواز بر فراز ابرها. ما بالای ابرها در حال پرواز بودیم. هوا نیمه ابری بود و عالی. از لابه لای ابرها ساحل زیباکنار معلوم بود. از آن بالا ساحل به صورت مرزی دیده می‌شد که دو پهنه آبی و سبز رنگ را از هم جدا می‌کرد. دریا و دشت سرسبز پارک ملی بوجاق را. هنوز نپریده بودیم. من جلو بودم و مربی پشت سرم. او باید استارت می‌زد. اینکه پرش با اراده‌ی خودت نباشد هیجان سقوط را بیشتر می‌کند. یکدفعه از جا کنده شدیم. رها شدیم میان زمین و آسمان. در چند ثانیه‌ی کوتاه حس معلق بودن به من دست داد اما بعد سرعت گرفتیم. مثل موشک به سمت زمین در حال سقوط بودیم. خیلی وحشتناک و هیجان انگیز بود. به نظرم می‌آمد یک ساعتی می‌شود که داریم به سمت زمین سقوط می‌کنیم! احساس می‌کردم، هر چی می‌رویم نمی‌رسیم اصلا به این فکر نمی‌کردم که قرار است چتری هم باز شود. به شدت در حال لذت بردن از سرعت و زیبایی منطقه بودم. هر دو تا پاهایم به هم با چسب بسته شده بود تا مانعی برای تراز شدن نباشد اما پاهایم لنگر کمی می‌انداختند که مربی با مهارت زیادش این تکان‌ها را مهار می‌کرد. در حال لذت بردن بودم که یکدفعه با سرعت و فشار زیادی بدنم به سمت عقب کشیده شد. مثل اینکه راننده‌ای محکم بکوبد روی پدال ترمز ماشینی که در حال حرکت است، میخکوب شدم. این فشار به حدی بود که جفت پاهایم به سمت سرم آمدند! آن وقت بود که فهمیدم چتر باز شده است و اولین چیزی که احمد اقا از من پرسید این بود که سعید خوبی؟ خوبی سعید؟ تمام آن صداهای زیاد ناگهان به سکوت محضی تبدیل و لذت پرواز شروع شد. زیبایی منطقه خیره کننده بود به پایین نگاه کردم و دیدم که چتربازها در حال فرود هستند و ما همچنان خیلی بالا بودیم. از اینجا به بعد برایم آشنا بود و شبیه پرواز با پاراگلایدر هایی بود که بارها تجربه کرده بودم.

روی ویلچر، پاهایم را پیدا کردم!
از تجربه‌ی هیجان انگیز سقوط آزاد سعید گفتیم اما واقعیت این است که زندگی او نیز درست مانند این سقوط آزاد با شروعی سخت آغاز شد و رفته رفته تبدیل به هیجان، شگفتی و حس مثبت شد. به قول خودش از روزی که روی ویلچر برقی نشست پاهای خود را به دست آورد! «با پاهایم راه می‌رفتم، بعد با عصا، بعد با ویلچر و حالا با ویلچر برقی! این خلاصه‌ی زندگی من است. چند ماه بعد از تولدم زمانی باید راه می‌رفتم راه نرفتم و دیرتر راه افتادم و کم کم خانواده متوجه شدند مشکلی در راه رفتن دارم. سال ها طول کشید تا متوجه شوم بیماری ژنتیکی و پیش رونده ای دارم که عضلات بدن را درگیر می‌کند. این بیماری به تدریج باعث ضعف عضلات می شود. می‌دانستم در سال‌های طولانی‌تری نتوانم روی پاهایم بایستم و راه بروم. زمانش مهم نیست؛ چیزی که بی‌شک اتفاق می‌افتاد، زندگی من روی صندلی چرخدار بود. ابتدایی که بودم، ضعف عضلاتم شروع شد. اولش زیاد نمی‌توانستم روی پاهایم بایستم و بعد کم کم مجبور شدم با عصا راه بروم. عصا خیلی اذیتم می‌کرد. به سختی می‌توانستم با آن راه بروم. اما وقتی روی ویلچر نشستم تازه پاهای خود را به دست آوردم!»
سعید هیچگاه در مقابل این بیماری ضعف نشان نداد. درسش را ادامه داد. هرچند که عاشق زیست شناسی بود و می‌خواست ژنتیک بخواند. بیماری ژنتیکی در این علاقه بی‌تاثیر نبود اما نتوانست ژنتیک بخواند! چون مسیر دانشگاه طولانی بود. ناامید نشد و زبان انگلیسی خواند. حالا یک آموزشگاه مجازی زبان دارد و روزنامه نگار پرکاری است. دوستانش می‌گویند هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد اما اگر موانع زیاد بود و واقعا نتواند، نا امید نمی‌شود و راه‌های دیگر را امتحان می‌کند. «دغدغه ام شغل و پول نیست. دغدغه‌ام لذت بردن از زندگی است. همیشه ازنعمت زندگی حظ بردم. اصلا به این خاطر رفتم سراغ ماجراجویی و هیجان که زندگی را پر رنگ و لعابدار کنم. تجربه‌های بی نظیر و لذت‌های توصیف ناپذیری که من تا به حال در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام را کمتر انسانی لمس کرده است و با گروه ماجراجویی که تشکیل داده‌ام تلاش می‌کنم افراد دارای معلولیت دیگر هم تجربیات من را تجربه کنند، فعالیت های ما باعث شده است افراد دارای معلولیت و سایر افراد نگاه‌شان نسبت به معلولیت تغییر کند. ما هر جا که بشود با رعایت مسائل ایمنی ماجراجویی می‌کنیم و از زندگی لذت می‌بریم.»

هیجان‌های دور از ذهن
سعید ۵ سال پیش به ماجراجویی و هیجان روی آورد. اولش با پرواز شروع کرد. پرواز با یک هواپیمای فوق سبک. بعد رفت سراغ غواصی و پاراگلایدر: «پاراگلایدر تجربه‌ی بسیار هیجان انگیزی بود. این پرواز مرا انداخت در جاده‌ی ماجراجویی. حتی آب‌ها هم از دست ماجراجویی‌های من آسایش ندارند. رفتینگ، همان قایق سواری در رودخانه‌های خروشان از کارهای هیجان انگیزی است که با دوستانم تجربه‌اش کرده‌ام. من سویینگ هم انجام داده‌ام! در دره‌ی هملون واقع در میگون. از ارتفاع ۸۰ متری مثل آونگ بین دو دره با سرعت زیاد حرکت کردم و آنجا سقوط آزادی چند متری را تجربه کردم. پرواز با تمام وسایل پرنده را در نقاط مختلف تجربه کرده‌ام و سعی کرده‌ام اطلاعاتم را نسبت به فعالیت های این چنینی افزایش دهم».
اما از همه‌ی اینها گذشته، هیجاناتی که با پرواز همراه است را بیشتر دوست دارم. مثلا در همین برنامه‌ی سقوط آزاد، هواپیما، ارتفاع، هیجان، ترس، سقوط، همه‌ی این فاکتورهای خاص و مهم ماجراجویی جمع‌شان جمع بود. قطعا دلم برای آنها همه هیجان تنگ خواهد شد و واقعا از دوستانم مهدی نقدی پری و آقای مجتبی جوکار ممنونم که کمک کردند این تجربه فراموش نشدنی شکل بگیرد.

محمد صادق خسروی علیا
مجله همشهری سر نخ شماره ۲۸۶ شهریور ۹۵

حضور پر افتخار در بازی های پاراآسیایی

 volley 3

حضور پر افتخار در بازی های پاراآسیایی

نگین حسینی، روزنامه نگار 

ورزشکاران دارای معلولیت ایران از بازی‌های پاراآسیایی اینچئون ۲۰۱۴ با دست پر از ۱۲۰ مدال برگشتند: ۳۷ مدال طلا، ۵۲ نقره و ۳۱ برنز؛ و در حالی که فقط یک مدال طلا با تیم سوم جدول فاصله داشتند، در مجموع رتبۀ چهارم بازی‌ها را به دست آوردند. اما این مقام چهارمی، در مقایسه با تعداد ورزشکاران تیم‌های اول تا سوم کمتر از مقام اولی نیست؛ فقط کافی است نگاهی بیندازیم به آمار زیر:

مقام اول چین: ۳۱۷ مدال شامل ۱۷۴ طلا، ۹۵ نقره و ۴۸ برنز

مقام دوم کره جنوبی: ۲۱۱ مدال شامل ۴۲ طلا، ۶۲ نقره و ۷۷ برنز

مقام سوم ژاپن:۱۴۳ مدال شامل ۳۸ طلا، ۴۹ نقره و ۵۶ برنز

مقام چهارم ایران: ۱۲۰ مدال شامل ۳۷ مدال طلا، ۵۲ نقره و ۳۱ برنز

بزرگی کاروان تیم‌های چین و کره جنوبی طبیعتا احتمال مدال آوری را در بین ورزشکاران شان افزایش داده و همین اختلاف کمّی در تعداد ورزشکاران، می‌تواند یکی از دلایل مهم بالاتر قرار گرفتن آنها باشد.

در این دوره از بازیها، ترکیب تیم‌های ایران در ورزش‌های مختلف، متنوع تر از سال‌های گذشته به نظر رسید. ورزشکاران پارالمپیکی با تجربۀ حضور بیشتر در بازی‌های پارالمپیک و جهانی، در کنار ورزشکاران تازه کار، ترکیبی متناسب ایجاد کرده بودند و جالب اینکه ورزشکاران جوان‌تر و کم تجربه‌تر ایران نیز توانستند مدال آوری کنند؛ در حالی که شاید توقعی از آنها نمی‌رفت.

در شرایطی که ورزشکاران ایران نسبت به بازی‌های گذشته پاراآسیایی گوانگجو ۴۰ مدال بیشتر کسب کردند، حضور تیم‌های ملی والیبال نشسته و بسکتبال خانم‌ها، بیشتر از هر اتفاق دیگری، فصلی جدید از توجه به ورزش‌های تیمی بانوان را نوید می‌دهد. مدال نقرۀ تیم ملی والیبال نشسته بانوان ایران و راهیابی آنها به پارالمپیک ۲۰۱۶ ریو از یک سو، و مدال برنز تیم بسکتبال با ویلچر بانوان ایران در این بازی‌های آسیایی از سوی دیگر، نه تنها توانایی خانم‌های ایرانی را در رقابت‌های تیمی با همتایان خارجی‌شان اثبات کرد، بلکه نشان داد که اندکی توجه و سرمایه‌گذاری روی ورزش‌های گروهی بانوان دارای معلولیت نیز می‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد.

 

حتی اگر حضور بانوان به مدال آوری منجر نشود، بخشی دیگر از وظیفۀ کمیته ملی پارالمپیک ایران را نشانه می‌رود که همان فرهنگ سازی در حوزۀ ورزش بانوان دارای معلولیت، معرفی ورزش‌های فردی و گروهی، ترغیب بانوان معلول به حضور در عرصه‌های ورزشی و فراهم کردن امکان حضور آنها در رقابت‌های برون مرزی است.

خلاصه کردن حوزۀ فعالیت یا وظایف کمیته ملی پارالمپیک ایران به مدال آوری، می‌تواند منجر به اجحافی دامنه دار نسبت به حقوق ورزشکارانی شود که احتمال مدال آوری کمتری دارند اما مشتاق و مُحق برای حضور در بازی‌های برون مرزی هستند؛ و نیز تضییع حقوق ورزش‌های تیمی بانوان که شاید سالهاست به دلیل محاسباتی همچون “احتمال اندک در مدال آوری” از گردونۀ اعزام‌های آسیایی و پارالمپیکی کنار گذاشته شده‌اند.

تماشای عکس‌های شاداب و پرانرژی دختران تیم ملی والیبال نشستۀ ایران در بازی‌های آسیایی اینچئون، یکی از بهترین لحظات را برای من رقم زد که دورادور و البته با قلبی نزدیک تر از همیشه، پیگیر نتایج بازی‌های پاراآسیایی بودم. آرزو دارم از این پس شاهد تصاویر بیشتری از حضور خانم‌های دارای معلولیت در ورزش‌های تیمی و انفرادی معلولین باشیم. 

این نکته را هم اضافه کنم که تاکید زیاد من بر حضور خانم‌ها و تشویق آنها، انکار زحمات و تلاش‌های آقایان ورزشکار ما نبوده و نیست، بلکه صرفا از این جهت موضوع حضور خانم‌ها را پررنگ تر می‌کنم که به فرهنگ سازی در این حوزه و برجسته کردن ضرورت حضور دختران جوان در رقابت‌های ورزشی برون مرزی، به خصوص در رشته‌های تیمی، کمک کوچکی کرده باشم.

زنجیرۀ موفقیت‌های آقایان و خانم‌های ورزشکار ایرانی در حوزه ورزش‌ افراد دارای معلولیت، همچنان پیوسته و مستدام!

volley 16

 عکس ها: منا هوبه فکر – ایسنا

به ورزشکار ایرانی رای بدهیم

با رفتن به صفحه کمیته بین المللی پارالمپیک، به منصور پورمیرزایی (ورزشکار ایرانی وزنه برداری) رای بدیم تا ورزشکار ماه جهان بشه.

وقتی صفحه http://www.paralympic.org/ رو باز می کنید، نوار آبی IPC Poll را در سمت راست بالای صفحه می بینید و فقط کافیه روی دایره کنار اسم منصور پورمیرزایی کلیک و بعد Submit کنید. در تصویر بالا این مراحل رو به صورت نشانه های قرمز علامت گذاشته ام.

تا الان که چک کردم، ورزشکار ایرانی با تفاوت قابل توجهی اوله اما معلوم نیست که طرفداران نامزدها از بقیه کشورها یکباره وارد نشن.

ممنون از حمایت همگی.

تبریک با مقدمه ای طولانی!

میخوام مطلبی بنویسم که مقدمه اش از اصل مطلب بیشتر و مهم تره! مقدمه اینه:

وقتی افراد دارای معلولیت در عرصه های مختلف حضور دارند و موفق هم هستند، پیام اونها به جامعه و مردم غیرمعلول چند نکته است:

۱٫ معلولیت داشتن به این معنی نیست که فرد بدبخت و بیچاره است و نیازمند دلسوزی افراد غیرمعلوله.

۲٫ معلولیت فقط گوشه هایی از توانایی جسمی یا ذهنی فرد را درگیر میکنه و نه همۀ توانایی های اون فرد رو.

۳٫ معلولیت گاهی باعث محدودیت هایی میشه اما انسان موجود عجیبیه و توانایی داره که در مواجهه با محدودیت ها، جنبه هایی دیگر از ظرفیت وجودی و توانایی هاشو کشف کنه و رشد بده. به همین دلیل، زندگی با معلولیت اونقدرها هم سخت و عجیب غریب نیست که افراد غیرمعلول فکر میکنن!

۴٫ وقتی فرد دارای معلولیت رو می بینید، به انسان بودنش فکر کنید و نه به معلول بودنش. به اینکه او هم حتما توانایی های زیادی داره که شما هنوز نمیدونید و فقط از جنبه ناتوانی بهش نگاه می کنید.

۵٫ افراد دارای معلولیت مثل همه ما انسان های غیرمعلول هستند اما فقط در لحظه ای، به خاطر تصادف، یا بیماری، یا از بدو تولد، دچار شرایط خاصی شدند که با شرایط ما کمی متفاوته. فقط شرایط اونها با شرایط مای غیرمعلول متفاوته و نه انسان بودن و انسانیت مون.

۶٫ افراد دارای معلولیت مثل افراد غیرمعلول درک می کنند و می فهمند. معلولیت به معنی این نیست که اونها نمی فهمند یا کمتر می فهمند.

۷٫ معلولیت نداشتن هرگز ملاکی برای بهتر بودن و سر بودن نیست. اگر فردی معلولیت داره، معنی اش این نیست که ما که معلولیت نداریم، سر هستیم و بهتر؛ و اونها که معلولیت دارند، کمتر و فروتر از ما هستند.

۸٫ معلولیت نداشتن یک شرایط موقتی هست. هیچ تضمینی نیست که در آینده ای نزدیک یا دور، مای غیرمعلول دچار این شرایط نشیم. پس نگید که معلولیت ربطی به ما نداره. در نتیجه:

۹٫ حامی حقوق افراد دارای معلولیت باشید. هرچند خیریه ها نیازمند کمک مالی شما هستند، اما حقوق افراد دارای معلولیت کار خیریه نیست که ما انجام بدیم و دلخوش باشیم که وظیفه مون رو عمل کردیم. حقوق افراد دارای معلولیت مثل حقوق انسانی و اجتماعی افراد غیرمعلول هست: باید دفاع کنیم از حق افراد دارای معلولیت برای حضور راحت و بی خطر در جامعه، مناسب سازی شدن مکان های عمومی، مناسب سازی شدن مدارس و دانشگاه ها، استخدام و اشتغال افراد دارای معلولیت، ازدواج و همه حقوقی که یک فرد غیرمعلول می تونه خواهانش باشه. از حقوق کودکان دارای معلولیت دفاع کنیم، برای اونها حق بازی، حق شرکت در جمع کودکان، حق رفتن به شهربازی، حق تحصیل و به خصوص تحصیل در کنار کودکان غیرمعلول را قائل باشیم و برای تامین این حقوق، حداقل حرف بزنیم و جامعه اطرافمون رو آگاه کنیم.

 حالا بریم سراغ اصل مطلب:

مسابقات پاراسیایی جوانان در مالزی هم تمام شد و کاروان ورزشی جوانان دارای معلولیت ایران با ۲۷ طلا، ۱۳ نقره و ۱۹ برنز در جایگاه دوم آسیا ایستاد. یعنی در مجموع کاروان ایران با ۵۹ مدال از سومین دوره بازی های پاراآسیای مالزی خداحافظی کرد.

از طرف اعضای گروه مجازی حامیان حقوق معلولیت، کسب مدال های رنگارنگ و عنوان دومی آسیا را به همه ورزشکاران دختر و پسر دارای معلولیت، مربیان، خانواده ها، مشوقان و حامیان حقوق معلولیت تبریک میگم.

یک چشم اشک شوق و دیگری اشک غم…

این روزها بازار هدیه دادن و تقدیر از قهرمانان پارالمپیک داغ داغ است. خبرهای خوبی می‌رسد؛ هم از بازتاب رسانه‌ای ورزش افراد دارای معلولیت و هم از پاداش‌هایی که مدال‌آوران پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ می‌گیرند. چه خوب که جامعه، با همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی و… که با آنها دست و پنجه نرم می‌کند، از خوابی نسبتا طولانی بیدار شده و قهرمانان پارالمپیک را ارج می‌نهد. همیشه بحث بر سر تفاوتی بود که در پاداش‌دهی میان قهرمانان المپیک و پارالمپیک وجود دارد. ظاهرا در این دوره از پارالمپیک نه تنها این تفاوت از میان برداشته شده، بلکه حتی سازمان‌ها، شرکت‌ها، کارخانه‌های و تولیدکنندگان بیشتری به جمع حامیان مالی پارالمیپن‌ها پیوسته‌اند. یکی از دلایل این اتفاق مبارک را باید در رویکرد جدید صدا و سیما در پوشش خبری پارالمپیک ۲۰۱۲ دانست که جای تقدیر دارد.

اما در اینجا بنا ندارم صرفا به این جنبه بپردازم. دوست دارم از کسانی بنویسم که در بازار مدال و پاداش فراموش شده‌اند. من در پارالمپیک لندن با ورزشکاران ایرانی مصاحبه‌های نسبتا مفصل و عمقی داشتم. بجز صحبت از نام و فامیل و تعداد مدال و مسابقات جهانی، فرصت‌هایی پیش می‌آمد که از دردهایی که داشتند و دارند، سخن می‌گفتند. مگر می‌شود بغض‌های‌شان را از یاد ببرم که بعد از شکست‌ها در گلویشان می‌شکست؟ نه فقط از آن رو که نتوانسته بودند نام ایران را پرآوازه کنند، بلکه از آن جهت که می‌دانستند سرنوشت اقتصادی زندگی‌شان در گرو همین مدال‌هاست. اگر مدال نیاورده‌اند، یعنی از گردونه پاداش و تقدیر حذف می‌شوند.

ورزشکاران پارالمپیکی اغلب مشکل اشتغال دارند؛ نه فقط به این دلیل که جامعه و بازار کار آنها را به خاطر معلولیت پس می‌زند، بلکه هم از آن رو که برای رفتن به تمرینات، اردوهای طولانی، و مسابقات غیبت‌های زیادی دارند که در نبود فهم درست از فرهنگ ورزشی و حمایت از ورزشکاران، منجر به اخراج آنها می‌شود.

در گفت‌وگوهایی که با ورزشکاران پارالمپیکی داشتم، گاه اشک در چشم‌های شان حلقه می‌زد… یکی می‌خواست پاداش احتمالی‌اش را خرج تحصیل خواهر و برادرش کند؛ دیگری بنا داشت به خانه خواهرش برود و از او بخواهد هر آرزویی دارد با پاداش قهرمانی‌اش برآورده کند؛ دیگری می‌خواست آن را به زخمی از زندگی‌اش بزند؛ و کوتاه اینکه در آرزوهای بربادرفته بیشترشان، حسرتی عمیق بود به خاطر از دست دادن فرصتی که به تامین معیشت آنها کمک می‌کرد.

این روزها که خبر پاداش‌های خوب و دلچسب برای پارالمپین‌ها را می‌شنوم، خوشی و ناخوشی درونم در هم می‌آمیزد. یک چشم اشک شادی و چشم دیگر اشک غم. فکر می‌کنم تا وقتی که زنده‌‌ام، اندوه حرف‌ها و گفته‌ها و ناگفته‌هایشان را درون سینه‌ام حمل کنم؛ تا روزی که یقین داشته باشم هزار و یک گره زندگی‌شان باز شده است… آمین!

 عکس: ساره جوانمردی؛ مدال برنز تبراندازی در پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ – عکاس: مازیار نیک خلق. سایت وزارت ورزش و جوانان

استفاده از این مطلب، فقط با ذکر نام نویسنده و منبع، مجاز است. لطفا در صورت استفاده، به من اطلاع دهید: neginh@gmail.com

چند گزارش با تاخیر

مدتی است روز + نامه را به روز نکردم. در این مدت چند کار عمده انجام داده‌ام که فهرست‌وار اشاره می‌کنم:

* مجموعه گزارش‌هایم از پارالمپیک لندن ۲۰۱۲ که بطور اختصاصی برای شمعدانی تهیه و ارسال می‌کردم، در سایت شمعدانی در دسترس است.

* در شماره ۲۸ ماهنامه مدیریت ارتباطات (شهریور ۱۳۹۱)، مسئولیت تهیه پرونده المپیک را به عهده داشتم. مطالب زیر در پرونده منتشر شد:

  1. اُلمپینی برای شکستن حلقه‌ها؛ دستاوردهای حضور پیستوریوس دونده دارای معلولیت در المپیک لندن ۲۰۱۲: نگین حسینی
  2. وحدت ملت‌ها یا تفرقه دولت‌ها؛ المپیک از دیدگاه روابط بین‌الملل: دکتر پیمان جبلی
  3. حلقه‌های طلایی فرصت؛ علی‌اکبر عبدالرشیدی
  4. رویای المپیک در بهار عربی؛ راه دشوار ورزشکاران عرب تا المپیک لندن ۲۰۱۲
  5. نخستین المپیک پس از مردی که از ورزش متنفر بود؛ ورزشکاران لیبی و معمر قذافی: نگین حسینی
  6. اُلمپین‌هایی با پوشش اسلامی: نگین حسینی
  7. ۵ حلقه المپیک + حلقه ناسزا و بی‌حرمتی؛ نگاهی به بازتاب رسانه‌ای نخستین حضور زنان عربستان در المپیک: نگین حسینی
  8. مسابقات رسانه‌های اجتماعی: نگین حسینی
  9. واقعیتی برساخته و رسانه‌ای شده؛ ساخت ارتباطی-تاریخی المپیک: محمد سروی زرگر
  10. المپیک لندن و حامیان مالی؛ دکتر محمود دهقان

* در شماره ۲۷ ماهنامه مدیریت ارتباطات (مرداد ۱۳۹۱) مقاله‌ای در مورد دکتر علی شریعتی داشتم به نام: «از طعنه‌های عالمانه به شریعتی تا پیامک‌های کوچه و بازار» که در سایت رسمی دکتر شریعتی نیز بازتاب داشت.

حمایت از تیم سبز و سپید و قرمز

درود به همه دختران ورزشکار ایرانی که با وجود هزار و یک مانعی که بر سر راه حرفه ای خود دارند، همچنان قوی، بااراده و پرانرژی فعالیت می کنند. دختران ورزشکار در داخل ایران اغلب انکار، سرزنش یا حتی تحقیر می شوند و در خارج نیز باید زیر فشار نگاه لنزها و چشم های خیره تماشاچیان تمرکز کنند و مسابقه بدهند. رسانه های جمعی هم که باید منعکس کننده موفقیت های همه گروه های جامعه باشند، سهم بسیار ناچیزی را به ورزش بانوان اختصاص می دهند.

مسابقات کاراته زنان آسیا روز ۱۶ تیر ۱۳۹۱ در ازبکستان برگزار خواهد شد. برای تشویق و حمایت از تیم سبز و سپید و قرمزمان، از دوستان مان می خواهیم که به ما بپیوندند و این مطلب را در سایت های شخصی خود به اشتراک بگذارند.

این هم نشانی اینترنتی کمپین تشویق تیم ملی کاراته بانوان ایران http://karate1391.blogfa.com/

عکس انفرادی: الناز تقی پور عضو تیم ملی کاراته ایران، دارنده مقام نایب قهرمانی مسابقات کاراته قهرمانی آسیا – ۲۰۱۱ چین