
و عشق، تنها عشق
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
….
۸ می ۲۰۱۰

و عشق، تنها عشق
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
….
۸ می ۲۰۱۰

کانر السون، شاگرد دبیرستان که یک سال تمام با سرطان مبارزه می کرد، چند روز بعد از مراسم نمادین فارغ التحصیلی که دوستان دبیرستانی اش برایش برگزار کردند، درگذشت.
او محصلی ۱۸ ساله بود که از یک سال پیش، با سرطان استخوان دست و پنجه نرم می کرد. پزشکان پای راست کانر را قطع کردند اما سرطان آرام نگرفت و به استخوان لگن و ریه او رسید تا اینکه حدود دوهفته پیش هم یکباره سکته کرد. دوستانش در آخرین روزهای زندگی اش، برایش جشن فارغ التحصیلی از دبیرستان را گرفتند. در این جشن غم انگیز، کانر در حالیکه صورتش به شدت سفید به نظر می رسید، لباس مخصوص فارغ التحصیلی را به تن داشت. او بیمار رو به احتضاری بود که تنها توانست دست راست خود را تکان دهد. سرش به حالت خوابیده روی پشتی ویلچر بود و آنقدر بی حرکت به نظر می رسید که هر بیننده ای شک می کرد که اصلا هنوز نفس می کشد؟
این مراسم را مسئولان مدرسه، دوستان و خانواده ی کانر با چشمانی اشکبار برگزار کردند. همه برای فارغ التحصیلی کانر از دبیرستان کف زدند. این آخرین روزی بود که کانر به مدرسه رفت. دوستان کانر گفتند زندگی او، رنج ها و مبارزه اش با سرطان، تاثیر زیادی بر زندگی آنها داشته است. آنها گفتند هرگز کانر را فراموش نخواهند کرد.
پ.ن: گزارش خبری مستندی از این موضوع را یکشنبه شب از سی.ان.ان دیدم. مطلب بالا هم از همان گزارش به یادم مانده است. اما عکس را از این سایت برداشتم. روحش شاد
نوع نگاه جامعه به معلولیت و افراد دارای معلولیت، نسبت مستقیمی با امکانات و تسهیلات اجتماعی دارد. هرچه امکانات جامعه برای افراد دارای معلولیت بیشتر باشد، آنها نیاز کمتری به کمک افراد دیگر دارند؛ کمک هایی که هرچند از روی حسن نیت و انسان دوستی است، درنهایت احساس ناخوشایندی را در فرد معلول باقی می گذارد.
تسهیلات اجتماعی این امکان را به افراد دارای معلولیت می دهد که بدون نیاز به دیگران، و تاحد ممکن، با اتکا به توانایی های خودشان، نیازهای روزمره را تامین کنند. از نگاه یک فرد غیرمعلول، استقلال افراد دارای معلولیت در زندگی شخصی، جایی برای احساس ترحم غیرمعلولان باقی نمی گذارد؛ هرچند به هرحال معلولیت، وضعیتی است که خوشایند هیچ کس نیست.
وقتی در خیابان ها و معابر کشورهای پیشرفته راه می روی، می توانی در مدت زمان کوتاهی، تسهیلات ویژه ی افراد دارای معلولیت را پیدا کنی. در تمامی پارکینگ ها، نزدیک ترین جاها به درهای ورودی، برای توقف خودروهای افراد دارای معلولیت اختصاص یافته است. این جاها با تابلوهایی که روی آنها علامت مخصوص معلولیت درج شده، مشخص است؛ با این هشدار که رانندگان خودروهای خاطی جریمه ی نقدی می شوند (مثلا ۱۰۰ دلار).
عکس هایی که گرفته ام، گوشه ای از امکانات ویژه برای افراد دارای معلولیت را نشان می دهد. زیر هرعکس، شرح لازم را نوشته ام

اینجا پارکینگ سرپوشیده ی دانشگاه است که به ساختمان ها راه دارد. نزدیک ترین محل به درهای ورودی ساختمان ها، برای پارک خودروی افراد معلول اختصاص یافته است. درحالی که بیشتر جاهای پارکینگ در روزهای عادی اشغال شده، محل مخصوص افراد معلول خالی باقی می ماند. یعنی کسی سوء استفاده نمی کند

کنار همه ی درهای ساختمان های دانشگاه، ستونی فلزی هست که روی آنها، آرم مخصوص افراد دارای معلولیت دیده می شود. درهای سنگین و فلزی ساختمان ها، با کمترین فشاری که روی علامت معلولیت وارد می شود، خود به خود باز می شود و این افراد می توانند به راحتی وارد ساختمان شوند
تمامی بخش های دانشگاه، اعم از راهروها، ورودی اطاق ها و کتابخانه، بزرگ و بدون مانع ساخته شده اند. افراد دارای ویلچر می توانند به راحتی در میان قفسه های کتاب ها جست و جو کنند
حالا سری به یک فروشگاه بزرگ می زنیم. پارکینگ جلوی فروشگاه هم نزدیک ترین جاهای ورودی به فروشگاه را برای پارک خودوی افراد معلول اختصاص داده است. در بدو ورود هم، دو مدل صندلی چرخدار برای افراد معلول دیده می شود: ویلچر معمولی با سبد خرید در جلوی آن. این ویلچر طوری طراحی شده که فرد همراه، به راحتی می تواند ویلچر را هل دهد
این مدل ویلچر برقی هم در دسترس است. اغلب افراد سالمند و یا کسانی که خیلی چاق هستند، نیز از این ویلچر استفاده می کنند. راهروهای باز و فاصله ی زیاد بین قفسه ها، امکان جابجایی راحت ویلچرها را فراهم می کند
وسایل کمکی افراد معلول در برخی از فروشگاه ها قابل خریداری است. یک مدل واکر چرخ دار در بالای قفسه ها، در کنار واکرهای بدون چرخ دیده می شود؛ قیمتش هم بد نیست: تقریبا ۱۴۰ دلار
سعی می کنم مشاهداتم را در این زمینه مستندتر کنم و همچنان در سایتم قرار دهم

کتاب “دنیای استثنایی من” نوشته ی ترانه میلادی، با تصویرهای دلنشین الهام شعبانی منتشر شد.
این کتاب که انجمن باور آن را منتشر کرده، داستان یک پسر دارای معلولیت است که ذهنی خلاق دارد و اسباب بازی های خودش و بقیه ی بچه ها را تعمیر می کند. یکی از ویژگی های جالب کتاب این است که نقاشی های دلنشینی دارد؛ هرکسی با دیدن تصاویر جذاب کتاب، خیلی زود به آن علاقه مند می شود. نکته دیگر اینکه کتاب دو زبانه است: فارسی و انگلیسی. خب، این هم یکی دیگر از محصولات فرهنگی باور که البته دوست عزیزم، ترانه میلادی، بازهم نقش اصلی را در تهیه و انتشار آن داشت.
پ.ن: من هم کار کوچکی کردم: ویراستاری کتاب.

خوشحالم… از محسن حسینی طه بسیار نوشته ام. و بازهم می نویسم… روزی محسن به دفتر روزنامه اطلاعات آمد؛ با معلولیت شدید حرکتی، با گفتاری که برایم مفهوم نبود… من آن روز مقابل او یک روزنامه نگار بودم و او جوان دارای معلولیتی که می خواست ساده ترین حقش را در جامعه به دست آورد؛ حق کارکردن و اشتغال داشتن… سال ها گذشت… محسن همکاری با روزنامه ی اطلاعات را آغاز کرد و ادامه داد…
امروز محسن به عنوان خبرنگار روزنامه ی اطلاعات با من مصاحبه می کند… چه احساس خوبی است؛ اینکه داری در یک مسابقه ی دوی امدادی شرکت می کنی؛ آنقدر می دوی تا قطعه چوب را به دست یار دیگری بسپاری… احساس می کنم آن قطعه چوب را به دست محسن سپرده ام… خوشحالم…
یقین دارم اگر محسن به عنوان یک نویسنده ی توانمند باور شود؛ و نه به عنوان فرد معلولی که باید مورد ترحم قرار گیرد، به مدارج بالاتری در روزنامه نگاری خواهد رسید. از همه ی کسانی که در روزنامه ی اطلاعات با محسن همراهی و او را درک کرده اند، به خصوص ازسید مهربان، آقای دعایی عزیز، صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم با لطف و توجه همیشگی شان اجازه دهند محسن، راه خدمت به افراد دارای معلولیت را در صفحه ی معلولین روزنامه اطلاعات بطور رسمی ادامه دهد؛ صفحه ای که بازهم باتوجه ویژه ی آقای دعایی، همواره پیشرو موضوع معلولیت در میان همه ی رسانه های همگانی ایران بوده و هست…
برای خواندن مصاحبه ی محسن حسینی طه با محمدرضا دشتی، محمد مقدم شاد و نگین حسینی – که در روزنامه اطلاعات چاپ شده- روی