سالروز درگذشت خانم دکتر میرفتاح

mirfattah
بیست و دو خرداد، نخستین سالروز درگذشت خانم دکتر فاطمه میرفتاح، از فعالان پیشرو در زمینه ی حقوق افراد دارای معلولیت است. خانم میرفتاح که در تصادف رانندگی دچار ضایعه ی نخاعی شد، سال های زیادی برای پیشبرد حقوق افراد دارای معلولیت در جامعه تلاش کرد و آرزو داشت روزی تمامی افراد دارای معلولیت بتوانند از حق زندگی مساوی با تمامی اعضای جامعه برخوردار شوند.
برای آنکه پاسدار دستاوردهای آن بزرگوار باشیم، هرکدام به سهم خود تلاش کنیم قدمی هرچند کوچک در راه بهبود شرایط زندگی افراد دارای معلولیت برداریم.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

مراسم یادبود خانم دکتر میرفتاح (برنامه قبلی که قرار بود روز پنجشنبه دوم تیر برگزار شود، به این شرح تغییر یافت): چهارشنبه اول تیر ۱۳۹۰، از ساعت ۳ تا ۴:۳۰، فدراسیون ورزش های جانبازان و معلولان واقع در خیابان مفتح جنوبی

توضیح در مورد عکس: این عکس را سال ۱۳۸۵ در صفحه ی اول کتاب “در آسمانی دیگر؛ خاطرات پارالمپیک ۲۰۰۴ آتن” گذاشتم و کتابم را به خانم دکتر میرفتاح تقدیم کردم

لینک مطلب مرتبط در روز+ نامه

گروهی برای همه

گاهی مردم تصور می‌کنند چون در خانواده و اطرافیان خود فرد دارای معلولیتی ندارند، پس مسائل معلولیت نیز ارتباطی با آنها ندارد؛ درحالی‌که همه‌ی افراد جامعه نیاز دارند در مورد هم، نیازهای هم، حساسیت‌های هم، بایدها و نبایدهای ارتباط با هم و در نهایت حقوق هم بدانند تا «ارتباط» به «ضدارتباط» تبدیل نشود.

افراد دارای معلولیت هم به‌عنوان اعضای جامعه نیاز دارند تمامی آحاد جامعه درباره ی آنها بیشتر بدانند و پیش از آنکه معلولان را «متکدی» و «تنگدست» تصور کنند، از نیازهای ارتباطی و حقوق اجتماعی‌شان آگاه باشند. با درنظرداشتن این ضرورت‌ها و با توجه به بیش از پانزده سال سابقه‌ی حرفه‌ای، دانشگاهی و تحقیقی‌ام در زمینه‌ی حقوق معلولیت، به ویژه در رسانه‌های جمعی، صفحه‌ای در فیس‌بوک راه‌اندازی کردم به نام «حامیان حقوق معلولیت».

اعضای این گروه تنها افراد دارای معلولیت نیستند؛ بلکه افراد غیرمعلول از هر طیف و گروه و دسته‌ای را شامل می‌شوند. این صفحه هیچ وابستگی و گرایش سیاسی ندارد و تنها در پی آن است که اعضای جامعه را با نیازهای افراد دارای معلولیت در هر زمینه‌ای آشنا کند.

شما دوست آشنا و غریبه هم می‌توانید یکی از مخاطبان و اعضای این صفحه باشید و علاوه بر عضویت در گروه، برای تولید محتوای مربوط به معلولیت همراهی و همکاری کنید؛ درمورد مطالبی که می‌خوانید، نظر بدهید و تجربه‌های خود را در مورد معلولیت یا ارتباط با افراد دارای معلولیت ساده و صمیمی بنویسید. یا نه؛ تنها خواننده‌ی مطالب گروه باشید.

برای پیوستن به صفحه، از نشانی فیس‌بوک خود به لینک زیر بروید و درخواست عضویت خود را بفرستید:

http://www.facebook.com/home.php?sk=group_233297970020327

از همراهی شما صمیمانه ممنونم. به امید آنکه بتوانیم هرکدام قدم کوچکی برای بهبود زندگی افراد دارای معلولیت برداریم.

بعد از اینهمه انتظار…

روز پنجم بهمن سال ۱۳۸۸ در یکی از مطالب سایتم، در مورد فاطمه بزرگ نیا نوشتم و خبر دادم که زندگی‌نامه‌ی او «به زودی» چاپ می‌شود. پیش‌بینی‌ام این بود که کتاب اواسط تابستان ۱۳۸۹ بیرون بیاید اما اصلاحات لازم برای کتاب، سبب چندین بار ویراستاری شد که طبیعتاً زمان‌بر بود و از طرف دیگر، گرفتن مجوز انتشار و بازه‌ام انجام اصلاحاتی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین کرده بود، زمان بیشتری گرفت.  سرانجام پس از شانزده ماه تلاش و پیگیری، کتاب خاطرات خانم فاطمه بزرگ نیا با نام «یک‌عمر انتظار» چاپ شد. منظورم از «تلاش» کارهایی است که برای بازخوانی و ویرایش چندین به اره‌ی کتاب انجام دادم و منظورم از «پیگیری»  کارهایی است که دوست توانا و هنرمندم، ترانه میلادی برای صفحه‌بندی و طراحی کتاب و طی کردن مراحل دشوار گرفتن مجوز چاپ و انتشار کتاب انجام داد.  با چاپ این کتاب احساس می‌کنم بار سنگینی را بر زمین گذاشته‌ام؛  درست همان احساسی که این روزها دوستانم در انجمن باور دارند.

بازه‌ام از دوستان خوبم مانی رضوی زاده و هاجر بزرگی تشکر می‌کنم که در تمامی مراحل کار، همراه من و ترانه بودند. از خانم مهوش کوشا هم برای ترجمه‌ی کتاب از زبان انگلیسی به زبان فارسی ممنونم.

به امید چاپ کتاب‌های بعدی در حوزه‌ی حقوق معلولیت.

* لینک مطلب قبلی من درباره‌ی فاطمه بزرگ نیا

* لینک خبر مراسم رونمایی از کتاب «یک عمر انتظار» در انجمن باور

مقایسه صفحه اول چهار روزنامه

طوفان برفی که چند ایالت امریکا را فرا گرفت، در روزهای اخیر، بازتاب زیادی در روزنامه ها داشته است. امروز جمعه (چهارم فوریه ۲۰۱۱) با دیدن صفحه ی اول چهار روزنامه، بر آن شدم تا مقایسه ی مختصری را که در همان لحظه در ذهنم انجام دادم، بنویسم و در روز+نامه بگذارم.

the-times

صفحه اول روزنامه “تایمز” به نظرم زیباترین است. تقسیم فضای موجود به چهاربخش مساوی و قراردادن چهارعکس با چهارتیتر یک کلمه ای، جذابیت صفحه را بیشتر کرده است. ضمن اینکه این چهار کادر هرکدام، گوشه ای از شادی ها و دردسرهای بارش برف سنگین را روایت می کنند: هل دادن ماشین، برف روبی، بازی و انتظار، چهارتیتری هستند که در کنار هریک، چهارخط کوتاه برای شرح بیشتر ماجرا ضمیمه شده است. عکس ها نمای نسبتا بسته و متوسط دارند و عنصر “انسان” در سه تای آنها به وضوح دیده می شود. در عکس چهارم انسان حضور ندارد؛ احتمالا به این دلیل که با توجه به تیتر “انتظار”، خودرو در برف محاصره شده و باید منتظر برف روبی یا آب شدن برف ها بود تا بتوان به خودرو رسید و باریکه راهی برای رانندگی پیدا کرد.

chicago-suntimes

روزنامه “شیکاگو سان تایمز” عکس بزرگی را تقریبا به اندازه ی تمام صفحه چاپ کرده که مردی را درحال پاروزدن و خودروهای مانده در برف را نشان می دهد. تیتری هم داخل عکس گذاشته شده که همنوا با عکس، به پیامدهای بعد از برف اشاره می کند. اما به نظرم درهم آمیختن تیتر و عکس، از جذابیت تصویر کم کرده است. ضمن اینکه عکس پر از جزییات تصویری است که وقتی تیتر هم داخل آن قرار گرفته، فضا را شلوغ تر کرده است.

post-tribune

روزنامه “پست تریبیون” عکس بزرگی را کار کرده که حجم بزرگی از برف را نشان می دهد و کودکانی که روی کُپه ی برف مشغول بازی اند. تیتر به این اشاره دارد که: “اینهمه برف قراراست کجا برود؟” زیرتیتر هم بیان می کند که برخی شهرداری ها توده های برف پاروشده را به پارکینگ های خالی و زمین های بازی منتقل کرده اند. به نظرم، باتوجه به سوال تیتر و نگرانی مطرح شده، می شد عکس بهتری گذاشت که توده های بزرگتری از برف را که در خیابان ها و معابر انباشته شده اند، نشان می دهد.

chicago-tribune1

“شیکاگو تریبیون” عکس بزرگی را با زاویه ای متفاوت چاپ کرده است. این عکس که از نمای بالا گرفته شده، گیرکردن خودروها در برف و پاروزدن ساکنان را نشان می دهد و مفهوم تیتر را برای “حرکت کردن” تکمیل می کند.

هرچهار روزنامه در چند موضوع مشترک هستند: موضوع اصلی خبری برای همگی پیامدهای طوفان برف است، تیترها تا حدممکن خلاصه و حتی یک کلمه ای هستند، عکس ها خیلی بزرگ چاپ شده اند؛ به طوری که گاهی تمام فضای صفحه اول را پر می کنند. البته قطع روزنامه ها هم اجازه ی این کار را می دهد. الان نمی توانم اندازه ی دقیق روزنامه ها را بگویم اما در اولین فرصت، این نکته را هم اضافه خواهم کرد.

حالا که حرف از روزنامه ها شد، بد نیست این را هم اضافه کنم که روزنامه ها (و کلا نشریات) در ایالات متحده به شیوه های مختلفی توزیع می شود که البته بیشترش همان شیوه های سنتی است؛ مثل توزیع خانه به خانه برای مشترکان، فروش در کیوسک های مطبوعات، فروش در سوپرمارکت ها، و البته قراردادن در جعبه های مخصوص در معابر که علیرغم اینکه روشی قدیمی است، برای ما تازگی دارد. نمونه ای از این جعبه ها را در عکس زیر می بینید. همانطور که در عکس مشخص است، هر روزنامه، جعبه ی مخصوص خودش را دارد.

box